شما عضو این انجمن نبوده یا وارد نشده اید. لطفا برای مشاهده کامل انجمن و استفاده از آن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 3,596
» آخرین عضو: behzad
» موضوعات انجمن: 10,417
» ارسال‌های انجمن: 14,647

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 604 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 604 مهمان
، ، ،

آخرین موضوع‌ها
پرسودترین کالا برای صادرا...
انجمن: گفتگوی آزاد
آخرین ارسال توسط: fariba555
4 ساعت پیش
» پاسخ: 0
» بازدید: 8
رزرو اقامتگاه: برنامه‌ریز...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۲:۰۴ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 749
سفر به پرطرفدارترین جزیره...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۲:۰۱ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 603
بهترین انتخاب برای اقامت ...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۱:۵۸ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 673
Yulgang W Beginner Tips: ...
انجمن: کامپیوتر و اینترنت
آخرین ارسال توسط: Kaevorlly
۰۵/۶/۱۴، ۰۶:۲۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 18
COD MW4 Matchmaking Guide...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۲:۲۰ عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 6
MLB The Show 26 Conquest ...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۲:۰۰ عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 5
Master Monopoly Go Tourna...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۱:۴۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 3
U4GM Guide: How to Optimi...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۹، ۰۸:۱۵ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 8
U4GM PoE 2 Runic Ward Def...
انجمن: کد نویسی
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۸:۰۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 9
MLB The Show 26 Tips from...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۷:۴۸ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 2
U4GM Guide to Smart Monop...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۷:۱۰ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 3
چرا اجاره ویلا بهترین گزی...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۷، ۱۰:۳۰ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 652
اجاره ویلا در شمال؛ ترکیب...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۷، ۱۰:۲۷ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 657
اقامتی جمع‌وجور، راحت و ا...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۶، ۱۲:۳۰ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 557

 
  داستان گویی برترین استراتژی تبلیغات در کسب و کار مدرن
ارسال کننده: farnaz - ۹۷/۱/۱۸، ۰۵:۵۱ عصر - انجمن: مدیریت و کسب و کار - بدون پاسخ

دوران تبلیغاتی که با قطع برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی انجام می‌شدند، پایان یافته است و شرکت‌هایی با داستان‌های برتر، پیروز خواهند بود.
چه به‌عنوان کاربر و چه به‌عنوان مدیر یا مشاور بازاریابی، قطعا متوجه تغییرات رخ‌داده در دنیای تبلیغات هستید. تبلیغات سنتی به‌مرور جای خود را به سبک جدیدی از معرفی محصولات و خدمات داده‌اند و این روند هر روز با سرعت بالایی در حال پیشرفت است.

تام جریس، مدیرعامل شرکت بازاریابی اسکای‌ورد در بوستون آمریکا است. او در مصاحبه‌ای با وبسایت فوربز، ایده‌هایش در مورد استراتژی‌‌های مدرن بازاریابی و تبلیغات را توضیح داده و بیان کرده که دوران سختی پیش روی شرکت‌های تبلیغاتی است. از نظر تام، تبلیغات میان‌برنامه‌ای (یا قطع‌کننده) مدت زیادی است که اعتبار خود را از دست داده‌اند. این نوع تبلیغات تا چند سال قبل که تنها شبکه‌های نمایشی محدودی وجود داشتند، با قطع برنامه‌ها به معرفی محصولات و خدمات می‌پرداختند. حال آن‌که در دنیای کنونی، مخاطب حق انتخاب زیادی دارد و به‌راحتی می‌تواند تبلیغات مزاحم را نادیده بگیرد.

در ادامه‌ی این مقاله‌ مصاحبه‌ی تام جریس با بروس واینستین (از نویسنده‌های فوربز) را مطالعه می‌کنیم. او در این مصاحبه توضیح می‌دهد که داستان‌گویی با هسته‌ی قوی احساسی و عاطفی، تأثیر بسیار بیشتری نسبت به تبلیغات متمرکز روی ویژگی‌ها و حقایق محصول دارد. او معتقد است این نوع داستان‌گویی باید علاوه بر تبلیغات، پایه و اساس تمامی استراتژی‌های بازاریابی محتوای هر شرکتی باشد. به بیان دیگر، داستان‌گویی پاسخ این سؤال مهم بازاریابان است: «در دنیای کنونی چگونه توجه مخاطب را به خود جلب کنیم؟»

بروس: شما معتقد هستید که دیگر زمان جلب توجه مخاطبان با استفاده از ویژگی‌ها و برتری‌های محصول پایان یافته است. از نظر شما داستان‌گویی، برخلاف بمباران اطلاعات، راه‌ حل کنونی شرکت‌های بازاریابی است. لطفا مثالی از یک شرکت موفق با این استراتژی بیان کنید.

تام: شرکت تولیدی نوشابه‌ی انرژی‌زای ردبول را در نظر بگیرید. مخاطبان هدف این شرکت، نوجوانان و جوانان ۱۵ تا ۲۵ ساله هستند. شرکت این سؤال را از خود مطرح کرد که این مخاطبان عموما به دنبال چه چیزی هستند؟ آن‌ها وقت خود را روی چه موضوعاتی متمرکز می‌کنند؟ پاسخ، ورزش‌های مخاطره‌آمیز و بازی‌های ویدئویی و موسیقی بود.

ردبول به‌جای تمرکز روی ویژگی‌های محصول، داستان‌هایی جذاب برای مخاطبان تعریف می‌کند.
ردبول پس از پیدا کردن علاقه‌‌مندی‌های مخاطبان، تصمیم گرفت به منبعی از داستان‌ها و محتوای مربوط با ورزش تبدیل شود. اگر امروز به وبسایت این شرکت مراجعه کنید، تصویر قوطی نوشابه شما را جذب نخواهد کرد؛ بلکه داستان‌هایی در مورد ورزش‌های مخاطره‌آمیز، شما را به ماندن در وبسایت و خواندن محتوای بازاریابی تشویق خواهد کرد. در نتیجه وقتی به فروشگاهی می‌روید و قوطی‌های ردبول را در کنار رقبا می‌بینید، احساس متفاوتی دارید. این راهکار، اساس و ذات برندسازی است. داستان‌ها کمک می‌کنند شما به برند حس داشته باشید.

بروس: چرا هرساله در نظرسنجی‌های صداقت اجتماعی، فعالان حوزه‌ی بازاریابی در پایین‌ترین رده‌ها قرار می‌گیرند؟
تام: روند بازاریابی در طول تاریخ به‌گونه‌ای بوده که این بی‌اعتمادی را در مخاطبان ایجاد کرده است. قول‌ها و دروغ‌هایی که شرکت‌ها با تبلیغات به مخاطبان تزریق کرده‌اند، اعتماد را به‌مرور از بین برده است. در دنیای کنونی، اهمیت صداقت روز به روز بیشتر می‌شود و شرکت‌هایی که در این زمینه موفق نباشند، دوران سختی در پیش رو خواهند داشت؛ به‌خصوص هرچه مخاطبان برندها و شرکت‌ها بیشتر در میان جوانان باشند، این مشکل بزرگ‌تر خواهد بود.

به هر حال دشواری بازاریابی به حدی رسیده است که پس از جذب مخاطب و تحت تأثیر قرار دادن او، هنوز با مشکل اثرگذاری روی تصمیماتش روبه‌رو هستید؛ چرا که صداقت در میان داستان‌هایتان حس نمی‌شود.

بروس: پس از نظر شما، ایجاد اعتماد و پایبندی آن کاملا به تصمیمات و عملکرد شرکت‌ها وابسته است.
تام: قطعا همین‌طور است. همه‌ی ما تاکنون با بازاریابان مختلف روبه‌رو شده‌ایم و اکثر اوقات در میان صحبت‌هایشان به دنبال راه فرار بوده‌ایم. دلیل این رفتار ما چیزی به‌‎جز حس کردن عدم صداقت نبوده است. باید به این نکته توجه کنیم که ساختن ارتباطی عمیق با مخاطب، وظیفه‌ی اصلی بازاریابی است. قدم اول برای ساخت ارتباط، شناخت نیازهای مشتریان است.
ما به‌عنوان یک شرکت بازاریابی همیشه به مشتریان توصیه می‌کنیم که تا حد امکان کمتر در مورد خودشان صحبت کنند. آن‌ها باید روی مواردی که برای مخاطب ارزش دارد تمرکز کنند و داستان خود را با محوریت این موارد اعتمادساز تعریف کنند.

به هر حال دنیای بازاریابی تغییر کرده است. شرکت‌ها در گذشته توجه مخاطب را می‌خریدند و امروزه باید آن را کسب کنند. در دنیای امروز باید تجربه‌ای برای مخاطب ایجاد کنید که ارزش وقت او را داشته باشد؛ و این تجربه تنها با تعریف کردن داستان‌های مفید به دست می‌آید.

چاپ این مطلب

  پیشرفت زنان در کسب و کار با زبان قدرت
ارسال کننده: farnaz - ۹۷/۱/۱۸، ۰۵:۴۳ عصر - انجمن: مدیریت و کسب و کار - بدون پاسخ

یکی از رفتارهای اشتباه زنان که مانع پیشرفت آن‌ها می‌شود، صحبت کردن با زبان ضعف و عدم وجود اعتمادبه‌نفس در انتخاب کلمات است.

[تصویر:  do.php?img=4767]

به‌عنوان یک زن، قطعا تاکنون مواردی را تجربه کرده‌اید که از موضع ضعف سخحن بگویید یا حتی پیش از تمام شدن حرف، از ایده‌ی خود عذرخواهی کنید. به‌عنوان مثال به این عبارت توجه کنید: «البته شاید نظر من اشتباه باشد؛ اما...». قطعا چنین ابراز نظری نشان‌دهنده‌ی ضعف شما است و پیش از ارائه‌ی پیشنهاد، آن را مردود خواهد کرد.
انتخاب کلمات و شناخت چگونگی ترکیب آن‌ها، قدم اساسی برای رسیدن به موفقیت در مذاکرات است. صحبت‌هایی که شما انجام می‌دهید، تأثیر بالایی روی درک دیگران از شما داشته و تأثیرگذاری، فرصت‌های آتی و موفقیت‌های کاری شما را رقم خواهد زد. قطعا زنان تمایل زیادی به صحبت کردن و ابراز عقیده دارند؛ اما این انتخاب زبان و کلمات است که می‌تواند موفقیت آن‌ها را تضمین یا تخریب کند.
اغلب اوقات، زنان به صورتی صحبت می‌کنند که حتی پیش از ارائه‌ی نظرات، از آن‌ها عذرخواهی می‌کنند. علاوه بر آن، آن‌ها از زبانی استفاده می‌کنند که امکان بروز تمامی قابلیت‌ها را از خودشان دریغ می‌کنند. به‌عنوان مثال آن‌ها عموما از پافشاری روی ایده‌هایشان عذرخواهی می‌کنند یا حتی موفقیت‌های خود را به حساب شانس می‌گذارند.
البته مانند مردان، غرور و اعتمادبه‌نفس کاذب در میان زنان نیز به‌وفور دیده می‌شود. منظور از تأکید روی زبان قدرت، حمایت از این نوع غرور نیست؛ چرا که همه‌ی ما از پیامدهای ناگوار غرور در صحبت کردن مطلع هستیم. هدف از تشویق زنان به استفاده از زبان قدرت، پرروش افرادی با پتانسیل‌ها، استعدادها و توانایی‌های فراوان است تا بتوانند مانند مردان موفق، خود را در جامعه بروز دهند.

تحقیقات متعددی در مورد مزایای وجود زنان در تیم های کاری انجام شده است و همه‌ی آن‌ها به این حقیقت اذعان دارند که IQ کلی تیمی که اعضای زن دارد، بالاتر از بقیه خواهد بود. مشکل اینجا است که این زنان ارزش خود را پایین‌تر می‌دانند و به بهانه‌ی رعایت ادب یا جلوگیری از توهین، نمی‌توانند تمامی پتانسیل خود را در اختیار تیم قرار دهند. آن‌ها عموما از ابراز نظر خودداری می‌کنند و با این کار نه‌تنها به خود، بلکه به تیم و همکاران نیز آسیب می‌زنند.
دکتر جودیث باکستر، موؤلف کتاب «زبان رهبری زنان»، در کتاب خود به این نکته اشاره می‌کند که زنان حدود چهار برابر بیشتر از مردان از زبان شک و تردید در ضعف استفاده می‌کنند. آن‌ها از اینکه مخاطب در مورد نظرشان احساس منفی بروز دهد می‌ترسند و به همین دلیل پیش از ارائه‌ی آن، به بررسی می‌پردازند و حتی نظرشان را اشتباه تلقی می‌کنند. عبارت‌هایی همچون «احتمالا اشتباه می‌گویم»، «البته من در این مورد متخصص نیستم» و «این فقط نظر من است»، در میان تمام زنان به‌وفور مشاهده می‌شود؛ عبارت‌هایی که ایده‌ها را پیش از بیان مورد قضاوت قرار می‌دهند.
بیان ایده‌ای که عموم افراد با آن مخالفت کنند، قطعا کار اشتباهی نیست. حتی اگر بدانید اکثر افراد با آن ایده مخالفت خواهند کرد، نباید از ابراز نظر خود معذرت‌خواهی کنید. ارائه‌ی نظر و پشتیبانی از آن موجب افزایش اعتماد‌به‌نفس خواهد شد و شما را فردی قوی با شایستگی احترام معرفی خواهد کرد.
قطعا همه‌ی ما می‌دانیم که دنیای امروز به رهبران زن بیشتری نیاز دارد. برای رسیدن به این هدف باید از قضاوت خودتان و حذف نظرات به خاطر ترس از رد شدن، خودداری کنید. در نهایت به این نکته توجه داشته باشید که معذرت‌خواهی به خاطر ابراز نظر، تنها قدرت و توانایی شما برای تغییر کارها را کمتر از پتانسیل‌ها نشان می‌دهد.

برخی کلمات و عبارات را می‌توان به‌راحتی تغییر داد تا زبان از حالت ضعف به قدرت برسد؛ عباراتی که در ظاهر ساده هستند اما قطعا تأثیری شگرف روی اعتماد به نفس و پیشرفت‌های آتی زنان خواهند داشت. در ادامه به معرفی برخی از این عبارت‌ها و جایگزین‌های مثبت و تأثیرگذار آن‌ها می‌پردازیم:
  • احتمالا می‌توانم این کار را انجام دهم ==> این کار را انجام خواهم داد
  • باید این کار را انجام دهم ==> اگر بخواهم می‌توانم این کار را انجام دهم
  • امیدوارم بتوانم ==> در حال تمرین برای یادگیری هستم
  • تلاش می‌کنم ==> انجام می‌دهم
  • عصبی هستم ==> هیجان‌زده هستم
  • امیدوارم بتوانم ==> قطعا می‌توانم
  • بسیار دشوار است ==> چالش بزرگی است
  • در این کار خوب نیستم ==> باید این کار را یاد بگیرم
به هر حال راه‌های زیادی برای افزایش تأثیرگذاری زنان در محیط‌های حرفه‌ای و کاری وجود دارد. تغییر زبان یکی از موار تحت کنترل فرد است و با تغییر آن می‌توان تأثیر زیادی روی ارتباطات و عملکرد کاری گذاشت. برای شروع بهتر است از همین امروز، تمرکز بیشتری روی کلماتی که انتخاب می‌کنید و نحوه‌ی بیان آن‌ها داشته باشید. کلمات و عبارات با تأثیر منفی را کشف کنید و به دنبال جایگزین‌های مناسب باشید. از یک همکار بخواهید که با توجه به صحبت‌های شما، این بخش‌های مخرب را پیدا و گوشزد کند. قطعا با تغییر کلمات، واکنش اطرافیان به خود و عملکردتان را نیز تغییر خواهید داد.

فراموش نکنید که کلمات، شما را تعریف می‌کنند و مکالمات، ارزش تأثیرگذاری شما را افزایش می‌دهند. پس ارزش خود را بشناسید و از آن پشتیبانی کنید. نظرات خود را به‌روشنی بیان کنید و تمام هوش و مهارت خود را در هر مکالمه‌ای به کار ببرید.

چاپ این مطلب

  آموزش قرار دادن کاور یا عکس روی اهنگ با Windows Media Player
ارسال کننده: saberi - ۹۷/۱/۱۷، ۱۲:۵۹ صبح - انجمن: کامپیوتر و اینترنت - پاسخ (2)

قرار دادن عکس یا کاور بر روی آهنگ یکی از کارهایی است که شاید هر کدام از ما بخواهیم آن را انجام دهیم. شاید بخواهیم برای تبلیغ عکس سایت و یا تیزر تبلیغاتی خودمان را بگذاریم و یا حتی بخواهیم کاور تبلیغاتی عکس را برداریم. به هر حال قرار دادن کاور یا عکس روی آهنگ یکی از کارهایی است که هر برای هر کدام از ما جالب است بدانیم و بتوانیم آن را انجام دهیم. در این مطلب روش انجام این کار را با Windows Media Player برای شما توضیح میدهیم.

ابتدا باید توضیح دهیم که عکسی که بر روی آهنگ قرار میگیرد جزو پوشه های مخفی سیستمی قرار میگیرد پس باید ابتدا برخی تنظیمات سیستمی را نیز باید تغییر دهیم:

1. ابتدا در کامپیوتر خود به پوشه ای بروید که موسیقی و آهنگ هایتان در ان قرار دارد.
2. سپس از نوار بالا بر روی گزینه View کلیک کنید.
3. گزینه Options را انتخاب کنید تا پنجره Folder Options باز شود.
4. حال گزینه View را انتخاب کنید. و باید با پنجره ای مثل روبه رو مواجه شوید:

[تصویر:  do.php?img=4762]

5. حالا از لیست Advanced settings گزینه Show hidden files, folders, and drives را تیک بزنید و تیک گزینه Hide protected operating system files (Recommended) را بردارید.
  • در هشداری که داده میشود Yes را انتخاب کنید.
[تصویر:  do.php?img=4764]

حالا تو فولدری که بودید میتوانید عکس های کاور را با نام هایی به عنوان مثال با نام (Folder.jpg, AlbumArtSmall.jpg, AlbumArt_{XXXXXXXX-XXXX-XXXX-XXXX-XXXXXXXXXXXX}_Large.jpg and AlbumArt_{XXXXXXXX-XXXX-XXXX-XXXX-XXXXXXXXXXXX}_Small.jpg) و یا تعداد بسیار زیادی از نام های دیگر که می توانند اسم یک عکس باشند. برای مثال به عکس زیر نگاه کنید:

[تصویر:  do.php?img=4763]

حال برای تغییر عکس سراغ برنامه Windows Media Player میرویم:

1.حال برنامه Windows Media Player را باز کنید.
2. از قسمت سمت چپ و از library به گزینه Music بروید و آهنگی که میخواهید عکس آن را عوض کنید را انتخاب کنید.
3. حالا عکسی را که میخواهید بر روی آهنگ قرار دهید را بکشید و بر روی قسمت مخصوص کاور album art در برنامه که در عکس زیر هم مشخص شده قرار دهید. عکسی که میخواهید قرار دهید با نام Folder.jpg یا هر نام دیگری با پسوند .JPG باید باشد.

[تصویر:  do.php?img=4765]

حالا عکس مورد نظر شما بر روی موسیقی دلخواهتان قرار گرفته است و دفعه بعد که موسیقی خود را بر روی گوشی ویندوزفون یا کامپیوتر خود اجرا کنید از عکس مورد علاقه تان لذت میبرید، حتی اگر آپدیت GDR1 ویندوزفون 8.1  را دریافت کردید و یا از نسخه های بالاتر ویندوز در گوشی یا موبایل استفاده می کنید، بر روی کاشی زنده Live Tile موسیقی با کاورتون بر روی صفحه اصلی گوشی  و کامپیوتر خود را بسیار زیباتر کنید.

امیدوارم این آموزش برای شما مفید واقع شود.

چاپ این مطلب

  بیوگرافی آل‌پاچینو، از دستفروشی تا بازیگری
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۹:۵۸ عصر - انجمن: بازیگران، خوانندگان و شخصیت ها - بدون پاسخ

از میان صدها چهره برجسته بازیگری در سراسر جهان حضور آل پاچینو در هر اثر می تواند آن را تماشایی جلوه دهد. این نام فراتر از یک علامت تجاری است که برخی ستارگان سینما آن را با خود یدک می کشند. نامی است نشان دهنده کیفیت، علامت بازیگری در اوج که در نقش هایش غرق می شود و آثار متوسط را هم ارتقا می دهد. آلفردو پاچینو در 25 آوریل 1940 در محله فقیرنشین هارلم نیویورک به دنیا آمد، دو ساله بود که والدینش از هم جدا شدند و به اتفاق مادر، مادربزرگ و پدربزرگش به منطقه برانکس نقل مکان کرد.

[تصویر:  do.php?img=4761]

آن قدر عزیز دردانه بود که تا 6 سالگی پا از در خانه بیرون نگذاشته بود، مبادا که چشم بخورد! این یک سنت مذهبی و قدیمیه ایتالیاییست که به فرزندان پسر اهمیت خاصی می دهند و ریشه اش در فرهنگ باستانی رومی لاتین است (هر پسربچه ای بالقوه یک سلحشور و یک رزم آور وطن پرست است که می بایست پس از رسیدن به سن بلوغ وظیفه پاسداری از مرزهای امپراطوری را به عهده بگیرد.).

+پاچینو: راستش، ترجیح می دهم ضبط صوت را هنوز روشن نکنی، تا موقعی که کمی گرم شوم.
-لارنس گروبل: براندو هم در ابتدای کار، همین بی میلی را داشت و می خواست حرف بزند اما ضبط صورت روشن نباشند.
+پاچینو: این کار مرا یاد خودم می اندازد.
-لارنس گروبل: بهتر است دستگاه را روشن کنیم و همه چیز را فراموش کنیم.
+[b]پاچینو: [/b]هر چی تو بگویی. نمی خواهم بگویم چطور کارت را انجام بدهی. برای من خیلی تازگی دارد.
-لارنس گروبل: آیا احساس می کنی که این گفت و گو نوعی افشاگری است؟
+پاچینو: دقیقا. کار ساده ای نیست. منظورم مصاحبه است. در این مصاحبه نیرویی هست که من در کتاب های شرح حال ندیده ام- نیرویی واقعی. درست مثل کاری که با مارلون براندو کردی. می توان آن را جدی گرفت. نمی دانم آیا می توانم یکی از آنها باشم برای این که در زندگی ام به چیزهای کافی دست نیافته ام.

بعد از یک عمر دوری گزیدن از مطبوعات، چه چیز باعث شد بالاخره تصمیم به مصاحبه بگیری؟
یک جورهایی از نه گفتن خسته شده بودم زیرا باعث سوءبرداشت می شود. دلیل این که قبلا حرف نزده ام این بود که اصلا گمان نمی کردم بتوانم این کار را انجام دهم اما بعد از مدتی این احساس در انسان به وجود می آید که چرا نباید مصاحبه کرد. از این که بیش از حد مراقب بام و بیش از حد جوانب نگری کنم، خسته شده ام. راستش ببین یک کلمه بله، چه ارمغانی برایم داشته است. به نمایش ریچارد سوم و فیلم «پرسه» بله گفتم. تعجبی ندارد که این همه سال نه می گفتم! (می خندد)

می خواهی نظرت را عوض کنی؟
نه، بگذار مدتی بله بگویم. وقتش شده.

دوست داری در این گفت و گو درونیات خودت را افشا کنی؟
به همان اندازه که می خواهم در یک نقش خوب بازی کنم، می خواهم در مصاحبه نیز جلب توجه کنم.

خوب است. امیدوارم تا مدتی که کارمان تمام شود بخشی از جوانب خصوصی و عمومی را که باعث می شود تو همان شوی که هستی کشف کنیم.
اما مگر کاری که می کنم همان نیست که هستم؟ منظورم این است که کارم خیلی فراگیر است؛ این که من که هستم؛ کارم نیز هست.

به آن هم می رسیم. اما ابتدا کنجکاوم بدانم چرا اسم «کاندیس برگن» را روی در آپارتمان خود و اسم دیگری را روی کتابچه راهنمای طبقه پایین نوشته ای؟
دلایلش بدیهی است- برای جلوگیری از ایجاد مزاحمت. آن خانم زمانی در این آپارتمان زندگی می کرد اما ننوشته کاندیس برگن، نوشته سی برگن. در کتابچه راهنمای طبقات، مدتی از اسم گلدمن استفاده کردم اما بعد، یک نفر به اسم گلدمن آمد و گفت دیگر از اسم من استفاده نکن!

چند نفر در این ساختمان می دانند اینجا زندگی می کنی؟
همه افراد ساختمان می دانند و خیلی مراقب هستند.

از ظاهر اشیای موجود در آپارتمان به نظر می رسد منزلت اجتماعی که به خاطر ستاره بودن داری در ذهنت رسوخ کرده باشد.
شیوه زندگی من خیلی تغییر می کند. پنج سال اینجا هستم اما مثل این است که موقتا اینجا باشم. سر راه خودت به بمبئی اینجا توقف می کنی. شب را سر می کنی و بعد به راهت ادامه می دهی. این از همان مکان هایی است که دارم. همیشه به این شکل بوده است. در مکان هایی که گمان می کنم بهتر است در آنها زندگی کنم به اطراف نگاه می کنم بعد، بر می گردم و کاناپه یا پیانو را جا به جا می کنم و راضی می شوم.

کودکی آل پاچینو در کنار پدر و مادرش

اجازه بده برگردیم به عقب و برویم سراغ زادگاهت.
من اهل برانکس جنوبی هستم. در محله ای واقعا مختلط بزرگ شدم، زندگی بسیار پرهیاهو بود. تنش هایی که معمولا در موقعیت درآمدی افراد به وجود می آید وجود داشت. من که تک فرزند بودم در رقابت، مشکل داشتم. به من اجازه نمی دادند بیرون بروم تا این که در شش سالگی به مدرسه رفتم و همان موقع بود که شروع کردم به معاشرت با دیگر بچه ها. خیلی خجالتی بودم. رفتن به مدرسه در آن سن و سال و هر روز، داشتن این احساس که ممکن است کتک بخوری چندان خوشایند نبود. گمان کنم بچه های زیادی دچار این تنش هستند. نمی دانستم چطور از خودم مراقبت کنم زیرا هیچ وقت یاد نگرفته بودم. برادر یا خواهری نداشتم؛ بنابراین وقتی اولین بار به مدسه رفتم برایم آسان نبود.
یاد گرفتم کشتی بگیرم. در سال های جوانی دعوای تدافعی را یاد گرفتم زیرا وقتی کسی مرا می زد بالا می آوردم و نقش زمین می شدم. آدم مجبور بود یاد بگیرد از خودش چطور مراقبت کند. زمانی را به یاد می آوردم که داشتم به خانه بر می گشتم که کسی به مادرم ناسزا گفت. گفتم: «به مادرم فحش نده» یک دفعه دیدم در حال زد و خورد هستیم. اوضاع همین طور بود: تو را به مبارزه می خواندند. به یاد دارم به کسی گفتم: «می توانی پنج بار به بازوی راستم مشت بکوبی و من یک بار مشت می زنم.» بنابراین اول او شروع کرد تا برسم به منزل گریه نکردم.

پدربزرگ و مادربزرگت تو را بزرگ کردند چون پدرت وقتی بچه بودی، خانواده را ترک کرد.
وقتی مجبور بودم بروم طبقه بالا مادرم حکومت نظامی برقرار می کرد. به این کار نیاز داشتم؛ این کار نوعی حس درست و غلط بودن را در من ایجاد می کرد، حس امنیت. او در همان سال های کودکی مرا به سینما می برد. این طور شد که شروع به بازیگری کردم. پدربزرگم مرا تربیت کرد. هیچ وقت دستش را به رویم بلند نکرد. خیلی حرف نمی زد. درونیات خودش را بروز نمی داد. احساسات خود را به صورت محبت آشکار نمی کرد. اما حضور داشت. گاهی اوقات بوسیدن او خیلی لذت بخش بود.
گمان می کنم می دانست که من بازیگر هستم زیرا عاشق این بودم که برایم داستان هایی درباره زندگی در هارلم شرقی نیویورک در اوایل دهه 1900 تعریف کند. بیش از هر کس دیگری او را بیرون می کشیدم. تصور نمی کنم کس دیگری علاقه مند بود. او ساعت ها روی پشت بام، پنبه رشته می کرد. شب ها آن بالا می ماندم و او برایم حرف می زد. تقریبا شبیه نوه و پدربزرگ روی یک قایق ماهیگیری بود ولی ما در برانکس جنوبی، روی بام بودیم.

در فیلم «و عدالت برای همه» صحنه ای تاثیرگذار وجود دارد که در آن به دیدن پدربزرگت می روی (با بازی لی استراسبرگ) و به او می گویی «تو از من مراقبت کردی، مرا دوست داشتی، اما پسرت یک آشغال بود.» آیا این دیالوگ نزدیک به گذشته ات بود؟
فیلمنامه این طور بود. نه، وقتی آن کارکتر را بازی می کردم این احساس را نداشتم. آدم هایی هستند که حس واقع بینی در آنها خیلی قوی است و حسی از صداقت دارند. لی استراسبرگ چنین انسانی بود. پدربزرگم آن طور بود، اینها از آن دسته آدم هایی هستند که با من رابطه صمیمی دارند.

بالاخره آن جمله چی شد؟ پدرت در زندگی واقعی یک آشغال بود؟
نه، نه. رابطه من با پدرم صمیمی نبود اما در سرتاسر زندگی ام به من سر می زد. می آمد و مرا می دید. وقتی جوان تر بودم مدتی نزد او ماندم، گاهی اوقات چهار پنج سال می گذشت تا او را ببینم اما همیشه سعی داشت با من ارتباط داشته باشد. (دستش را روی جعبه خالی تمشک گذاشت)، انگار همه تمشک های جعبه را خوردم.

دوران مدرسه چطور گذشت؟ آیا به کلاس مخصوص بچه هایی که از نظر عاطفی مشکل دارند نرفتی؟
بله؛ دو روز.

دلیلش چی بود؟
شلوغ کاری، عینک خانم معلمم را روی صندلی گذاشتم. وقتی نشست، عینک خرد شد. در کتابخانه و در انتهای کلاس نشسته بودم و داشتم کتاب ها را هل می دادم تا آن که تکیه گاه کتاب ها افتاد و صدا کرد. یک روز بیش از حد این کار را تکرار کردم و آنها مرا بیرون انداختند. آنها مرا در جایی که خودشان کلاس هیچ می نامیدند گذاشتند، اما مدت زیادی نماندم.

تصور می کردی، بزرگ شوی چه شغلی خواهی شد؟
طبیعتا می خواستم بازیکن بیسبال شوم اما چندان ماهر نبودم، نمی دانستم قرار است با زندگی ام چه کار کنم. فقط نوعی انرژی داشتم. بچه ای نسبتا شاد بودم هر چند که در مدرسه، مشکلاتی داشتم. در کلاس هشتم، معلم نمایش به مادرم نامه ای نوشت و گفت بهتر است مرا تشویق کند، عادت داشتم نمایش «درباره دریانورد پیر حرف بزن» را از حفظ بخوانم. کتاب مقدس را نیز در سالن قرائت می کردم. اولین بار بود که اسم مارلون براندو- این پسره مثل مارلون براندو را می شنیدم. در یک نمایش بودم که گفتند «هی. مارلون براندو- این پسره مثل مارلون براندو باز می کنه...» عجیب نبود. تقریبا دوازده سال داشتم. به گمانم دلیلش این بود که تصور می کردند روی صحنه از حال خواهم رفت و در حقیقت هر بار که این نمایش را بازی می کردیم حالم بد می شد. راستش، بازیگری که دوست داشتم داشتم جیمز دین بود.
مادرم عاشقش بود، من هم دوستش داشتم. همان حس اقامت موقت را داشتم. فیلم «عصیان بی دلیل» تاثیر شگرفی بر من داشت. آن کت قرمز را به یاد می آوری؟ همه یکی به تن داشتند. من عاشق آن جمله بودم که می گفت: «زندگی می تونه قشنگ باشه.» تنها ارتباطم با دنیا در دوران کودکی فیلم های سینمایی بودند. مادرم شاغل بود و وقتی به خانه می آمد من را به سینما می برد. به اندازه ای شیفته فیلم ها می شدم که وقتی به خانه بر می گشتیم دوباره فیلم را بازی می کردم. توانایی تقلید کردن داشتم و فیلم ها را تقلید می کردم. البته سماجت در انجام یک کار هم مهمه. یک ضرب المثل هست که میگه اگر یه احمق به حماقتش پافشاری کنه یه روزی عاقل میشه. من هنوز عاقل نشدم اما همچنان برای رسیدن به خواسته هام پافشاری می کنم.

مادر آل پاچینو

مادرت وقتی 43 سال داشت فوت کرد، آن موقع چند سال داشتی؟
22 سال داشتم. مرگ مادرم برای کل خانواده ضربه روحی داشت. خونش دچار مشکل خاصی شده بود. با نوعی کم خونی در بیمارستان بستری شد و در آن مدت خیلی درد کشید. غیرمنتظره بود. پدربزرگم یک سال بعد مرد. گمان می کنم دلیلش مرگ مادرم بود. او مردی قوی بود. هیچ وقت در عمرش یک روز هم بیمار نشده بود. اینها ساده نیست که بشود درباره اش حرف زد.

بعد از فوت آنها به پدرت نزدیک تر شدی؟
نه، تا چند سال بعد با پدرم حرف نزدم. می دانی براندو در مصاحبه ای که با تو داشت درباره احساس گناه حرف خوبی زد. گفت: احساس گناه، احساسی بی فایده است. بی فایده، همین است. وقتی بالاخره با آن کنار می آیی کمی آسان تر می شود. گمان می کنم من هم شروع کردم. چون خیلی طول کشید که متوجه شوم دچارش شده ام. (بعد از وقفه ای طولانی)

به چی فکر می کنی؟
داشتم به احساس گناه و بخشیده شدن فکر می کردم. بخشیدن؛ خود ما دیگران را می بخشیم؟

تو مجبور بودی در سال های نخستین عمرت با مرگ زندگی کنی، از مرگ نمی ترسی؟
آگاهانه نه، با فکر کردن به آن زندگی نمی کنم. اگر بمیرم می توانی روی سنگ بنویسی: «تازه داشت بعضی از مشکلات خود را حل می کرد. طی ده تا پانزده سال می توانست سعادتمند باشد. خیلی پیشرفت کرده بود!»

شغل های متعددی را تجربه کردی؟
پستچی بودم، دربان، دستفروش کفش، در یک انبار میوه کار می کردم، داروخانه، سوپرمارکت و زمانی اسباب کشی می کردم- سخت ترین کاری که تاکنون انجام دادم. وقتی اسباب کسی را جا به جا می کنی اولین چیزی که نگاه می کنی کتاب های اوست. بعضی ها کتاب دارند. هزاران کتاب. آنها کتاب را در جعبه می گذارند. خیلی فریبنده است؛ پنج هزار جلد کتاب در جعبه می چینند. کنترل چی نیز بودم.
مردم از من می پرسیدند: نمایش کی شروع می شود؟ آیا آخرین نمایش است؟ آنها هر جور سوالی می پرسیدند. فیلمش خوب است؟ در نهایت به این نتیجه رسیدم که این مردم هر چیزی که من بگویم می پذیرند. با کنترل چی دیگری شرط بستم که می توانم آنها را در یک صف تا آن سوی خیابان نگه دارم. بعد به مردم گفتم به علت ازدحام جمعیت، تا آن سوی خیابان، تا جلوی بلومینگدیل، صف تشکیل دهند.

هیچ کس اعتراضی نکرد؟
نه راحت صف بستند.

کدام شغل را طولانی تر از بقیه حفظ کردی؟
طولانی ترین کار در مجله «کامنتری» بود. دو سال کار دفتری می کردم. چیزهایی را تحویل می دادم. از کار کردن در آنجا لذت می بردم.

آن موقع هم مشغول بازیگری بودی؟
به مدرسه بازیگری می رفتم. استودیو هربرت برگهوف. آن موقع بود که با چارلی لافتون آشنا شدم. تقریبا هیجده سال داشتم و او تقریبا 29 ساله بود. در کلاس بازیگری تدریس می کرد. در او چیز خاصی وجود دارد. احساس می کردم به او وصل هستم. چارلی مرا با دنیای دیگری آشنا کرد، با ابعاد خاصی از زندگی که تا آن موقع نمی شناختم. مرا به نویسندگان و به کسانی معرفی کرد که دستی در امور بازیگری داشتند.
هنوز زمانی را که پانزده دلار داشتم و جلوی ویترین مغازه ای خوابیدم به یاد دارم. شب قبل پول هایم را دزدیده بودند. می دانستم چارلی با خانواده اش به سواحل فار راکاوی رفته. می بایست دو تا کرایه پانزده سنتی می دادی تا به آنجا برسی و من برای پیدا کردن سی سنت مجبور بودم به کسی که با من در شرکت اسباب کشی منزل کار می کرد قول باطری های خالی را بدهم.

تو کلی داستان راجع به ماشین داری. یادت هست وقتی داشتی به سندنز لندینگ بر می گشتی و ماشینت توی برف و بوران خراب شد؟ مجبور شدی در خانه یک غریبه بنشینی و تلویزیون تماشا کنی تا یکی بیاید تو را ببرد.
آره. شانس داشتم که مرا راه دادند. خانم خانه 6 بچه داشت. کنار من نشست و گفت: «کی باور می کند من در نشیمن خانه خودم کنار تو نشسته باشم و گری کوپر را در فیلم سرچشمه دیده باشم.

هیچ وقت برگشتی تا از آنها تشکر کنی؟
روز بعد یک سبد گل و میوه برایشان فرستادم.

آل پاچینو در نقش سرپیکو
برای آماده شدن در نقش «سرپیکو» مدتی را با فرانک سرپیکو واقعی گذراندی؟
بله، بیشتر سعی کردم وقتم را با فرانک بگذرانم. یک بار در ویلای اجاره ای من در مانتاک بودیم. با خودم گفتم خوب بگذار من هم مثل بقیه یک سوال احمقانه بپرسم که این بود: چرا، فرانک؟ چرا این کار را انجام داد؟ گفت: خوب، آل، نمی دانم. شاید باید بگویم چون اگر این کار را انجام نمی دادم وقتی به یک قطعه موسیقی گوش می دادم، نمی دانستم کی هستم!

کدام بازیگرها را تحسین می کنی؟
در بین بازیگران بعد از براندو، من به آنها بازیگران بعد از براندو می گویم. خیلی از بازیگرها، بازیگرهای خوبی هستند... نمی دانم. جرج سی. اسکات.

و دیگر؟
گری کوپریک پدیده بود. در بالا بردن یک نقش و اعتباری بخشیدن به آن توانمند بود. چارلز لاتن بازیگر مورد علاقه من بود. جک نیکلسن هم جایگاه خاصی دارد. رابرت میچم عالی است. لی ماروین هم همین طور و پل نیومن. از وارن بیتی هم خوشم می آید، بیشتر یک برنامه ریز است، تهیه کننده، راهنما، کارگردان، نویسنده، خیلی آدم سینمایی است. برای فرانک سیناترا احترام زیادی قائلم. جولی کریستی، دایان کیتون و مریل استریپ هم بی نظیرند. این ها بازیگران بزرگی هستند.

کدام کارگردان ها را تحسین می کنی و دوست داری روزی با آنها کار کنی؟
جان هیوستن و رابرت آلتمن. آلتمن را خیلی دوست دارم. با نحوه کارش آشنا نیستم. فقط می دانم آدمی است که دیدگاه خاص خود را دارد. وقتی فیلمی می سازد حس می کنی چیزی در جریان است. مک کیب و خانم میلر فوق العاده اند. شخص دیگری که دوست دارم سام پکین پا است. نمی دانم چه اتفاقی برایش افتاد، اما دلم می خواهد با او کار کنم.

کارکردن با فرانسیس فورد کاپولا چطور بود؟
انسان بزرگی است. برای همین است که چنین کارهایی انجام می دهد. چون واقعا گوش شنوا دارد. یکی از هوشمندترین آدم هایی است که تا به حال دیده ام.

قسمت سوم پدرخوانده

در قسمت سوم پدرخوانده اگر می توانستی تغییری بدهی چه می کردی؟
اول از همه آن مدل مو را عوض می کردم. آن مدل مو را دوست نداشتم، اما نظر کارگردان بود. تحملش رو نداشتم. مقاومت کردم. خلاف شخصیت مایکل بود و بدتر از همه خلاف دید من از او...

با بازی در نقش «تونی مونتانا» به چه شناختی از خودت رسیدی؟
در دوره ای که نقش تونی مونتانا را بازی می کردم یک روز سگی به من حمله کرد و من ضربه ای به پوزه اش زدم. باورم نمی شد چنین کاری کرده باشم. من عاشق سگ ها هستم، اما او به من پریده بود. طبیعتا باید فرار می کردم، اما نترس شده بودم و همین نترس بودن آن شخصیت را دوست داشتم. یکی از عالی ترین جنبه های بازیگری همین است که ناگهان به کسی که یک اره برقی جلو صورتت گرفته بگویی آن را [...] کمتر کسی پیدا می شود که وقتی بخواهند سرش را ببرند بگوید برو گورت را گم کن. لهجه هم قسمتی از کار بود. مثل عبور از سنگ های وسط رودخانه یا تخته پرش است؛ به حالت دهانم توجه کن، با حالت دهان خودم خیلی فرق دارد. آن تغییر حاصل تمرین مداوم و استفاده از آن لهجه بود.
بنابراین مجبور نبودند مرا گریم کنند؛ دهان همانی بود که باید باشد. فقط با آن طرز صحبت کردن ذهن و بدنم به نقطه خاصی رسید و من توانستم به نقش برسم. این واقعیت را دوست دارم که به نظر من، تونی مونتانا شخصیتی دوبعدی بود. نمی خواستم از او شخصیتی 3 بعدی بسازم. هرچه را که می بینی به همان می رسی. در مورد او این حالت را دوست دارم- این واقعیت را که زیاد اهل اندیشه نبود- برای همین وقتی دوستش را کشت آن طور آشفته شد. نتوانست تحمل کند، پس در همان حالت باقی ماند و به همین دلیل به کوکائین پناه برد.

براندو را با جمیز دین در آن دوره چطور مقایسه می کنی؟
جیمز دین غزل بازیگری بود. مارلون سیاره ای است از آن خود، موفقیت روی او اثر خوبی نداشت، همیشه احساس کرده ام مارلون که واقعا نابغه بود، بعدها از این که بازیگر است ناراحت بود.

نسل قبل از تو سه بازیگر اصیل را تربیت کرده که بقیه از آنها تقلید می کنند: مارلون براندو، مونتگمری کلیفت و جیمز دین. سه بازیگر نسل بعد کدام ها هستند؟
شان پن، جانی دپ و راسل کرو. باید با هم در برادران کارامازوف بازی کنند.

نقش هایی که آل پاچینو با آنها سینما را به چالش کشید

وقتی بدانیم پاچینو بازیگری را زیر نظر استاد بزرگ بازیگری «لی استراسبرگ» فرا گرفته است، دیگر از هشت باز نامزد شدن برای جایزه اسکار تعجب نمی کنیم؛ البته وی در اوج ناباوری تنها یک بار این جایزه را به خانه برده است. پاچینو که پرده سینما را مانند کوسه فیلم «آواره ها» به دندان می کشد، یکی از تاثیرگذارترین بازیگران در 50 سال اخیر محسوب می شود که شاید به یاد ماندنی ترین تک گویی تاریخ سینما را هم به زبان آورده باشد. یکی از ویژگی های پاچینو که اهمیت او در عالم بازیگری را مضاعف می کند، اشتیاقش به ایفای نقش های فرعی و ایمان به کار گروهی است.

«مایکل کورلئونه» در «پدرخوانده» یک و دو
بی تردید وقتی قرار باشد از بهترین فیلم های اصیل و دنباله دار نام ببریم اولین گزینه هایی که به ذهنمان می رسند قسمت اول و دوم از سه گانه «پدرخوانده» هستند که اعتبار خود را از بازی بی عیب و نقص پاچینو در نقش مایکل کورلئونه و سرکرده گروه گنگستری می گیرند. سیر تکامل مایکل کورلئونه در این دو فیلم بی نظیر و بی همتاست که با زدودن لایه معصومیت مایکل آغاز می شود و به بی رحمی و فوران نیروی جوانی منتهی می شود. بسیاری از منتقدان، مایکل کورلئونه را بهترین نمونه «شخصیت» در تمام تاریخ سینما می دانند که البته به سختی می توان در رد این ادعا قد علم کرد. در این فیلم ها شاهد اجراهای درخشان دیگری از جانب مارلون براندو، رابرت دنیرو و دیگران هستیم اما پاچینو قلب تپنده سه گانه «پدرخوانده» است.

«سرهنگ دوم فرانک اسلید» در فیلم «بوی خوش زن»
اگر کسی به دنبال یک بازی شخصیت محور درخشان باشد، باید به سراغ نقش پاچینو در این فیلم در قالب یک نظامی افسرده و نابینا برود. این فیلم که اولین اسکار پاچینو را برایش به ارمغان آورد، از بخش لطیف شخصیت وی به عنوان یک بازیگر پرده بر می دارد.

«فرانک سرپیکو»ی «سرپیکو»
فیلم های جنایی معدودی می توانند در برابر «سرپیکو» حرفی برای گفتن داشته باشند. پاچینو در این فیلم به راحتی آب خوردن پلیسی را که گرفتار فساد ریشه دار شده است به تصویر می کشد. نقش وی در «سرپیکو» کتاب درسی است برای این که حواستان باشد آرزوی چه چیزی را در سر دارید؛ به علاوه وی در این فیلم به خوبی بی تفاوتی نظام قانونی به مسائل جامعه را نشان می دهد که در نهایت همین نظام به وی پشت می کند. بعد از تماشای «سرپیکو»، با خودتان می گویید نویسندگان «رفتگان» باید از روی این فیلم مشق می نوشتند.

«سانی و رتزیک» در «بعد از ظهر سگی»
گاهی اوقات مجبورید برای این که خرج عمل دوستتان را دربیاورید، به یک بانک دستبرد بزنید. کار خوبی نیست، اما وقتی پاچینو نقش دزد را بازی می کند، دیگر نمی توانید با موقعیتی که وی در آن گرفتار شده است همزادپنداری نکنید. پاچینو در عین این که از عقاید یک کهنه سرباز جنگ ویتنام درباره حقوق دیگران دفاع می کند، خصوصیات آدم معمولی آن دوره زمانی را هم بازتاب می دهد.

«تونی مونتانا» در فیلم «صورت زخمی»
پاچینو در این فیلم حکایت تمام عیار یک گنگستر را به نمایش می گذارد. «صورت زخمی» فیلمی است که احتمالا در آرشیو دی وی دی های هر سینمادوستی پیدا می شود. پاچینو در فیلمی که همواره به دلیل خشونت گرافیکی اش تقبیح شده است. از افت و خیزهای احساسی شخصیت خود غافل نمی شود. مونتانا در این فیلم یک مهاجر کوبایی است که گرفتار یک تراژدی یونانی امروزی می شود و پاچینو به قدری این شخصیت را باورپذیر بازی می کند که در پایان فیلم وقتی در مقابل آن مجسمه ای که عبارت «دنیا متعلق به من است» روی آن نقش بسته است، جان می دهد. از صمیم قلب باور می کند تا قبل از مرگ مونتانا جهان واقعا متعلق به او بوده است (عبارتی که با حروف نئونی روی مجسمه طلایی رنگ سکانس پایانی نقش بسته چنین جمله ای است: «دنیا متعلق به تو است»).

چاپ این مطلب

  بهترین سریال‌های تلویزیونی با محوریت زنان
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۹:۳۱ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - بدون پاسخ

شاید دنیای تلویزیون هنوز به آنجایی نرسیده است که از شخصیت های محوری و اصلی زن نیز به اندازه مردان در سریال های تلویزیونی استفاده شود و معمولاً اکثر قهرمانان و شخصیت های محوری داستان های سریال های تلویزیونی همانند سابق مردان هستند. با این وجود در سال های اخیر شرایط بسیار تغییر کرده و رفته رفته شاهد ظهور شخصیت های قوی و منحصر به فرد زنانه ای در دنیای تلویزیون هستیم که بسیاری از آن ها جزو دوست داشتنی ترین و محبوب ترین شخصیت های تلویزیونی هستند.
اکنون شرایط طوری است که برخی از شخصیت های مونث تلویزیونی از چنان جذابیت و کششی برخوردار هستند که بسیاری از تماشاگران را شیفته خود کرده و باعث شده اند یک سریال به طور کلی مورد توجه قرار گیرد. بدین ترتیب نیز زنان تماشاگر توانسته اند در انتخاب قهرمان های خود، کلیشه های مردانه رایج را کنار بگذارند و انتخاب های زنانه بیشتری منطبق بر احساسات و عواطف زنانه خود داشته باشند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با سریال های تلویزیونی که شخصیت یا شخصیت های اصلی آن زنان بوده و از بهترین سریال های تلویزیونی به شمار می آیند آشنا سازیم.

1- جسیکا جونز
شخصیت اصلی سریال ابرقهرمانی و کامیک «جسیکا جونز» (Jessica Jones) را کریستن ریتر با ظاهری سرد و غمناک بازی می کند. این سریال یکی از بهترین سریال های ابرقهرمانی دنیای مارول است که پخش آن همچنان ادامه دارد. سریال «جسیکا جونز» اولین سریال ابرقهرمانی با شخصیت اصلی زنانه بود که دنیای مارول در تلویزیون به کار گرفته است. این سریال داستان یک ابرقهرمان سابق به نام جسیکا را روایت می کند که اکنون آژانس تحقیقات کارآگاهی خود را راه اندازی کرده است.
او شخصیتی پیچیده و افکاری بدبینانه دارد و با مشکل اختلال استرس پس از وقوع حادثه دست و پنجه نرم می کند. برخلاف بسیاری از ابرقهرمانان دیگر، این سریال بیشتر در مورد اتفاقات پس از ابرقهرمان بودن است و نه ریشه های آن و این موضوع باعث شکل گیری داستانی جذاب و سرگرم کننده می شود که در آن هنجارهای ژانر کتاب های کمیک وارونه می شود و این موضوع نشان داده که برای تماشاگران بسیار جذاب و شگفتی آور بوده است. جسیکا اگر چه قدرت های فراانسانی زیادی دارد اما به ندرت از آن ها استفاده می نماید و این موضوع باعث شده که داستان بیشتر بر روی جنبه های انسانی و طبیعی شخصیت اصلی سریال متمرکز باشد. اگر به دنبال تماشای یک سریال تاریک، تلخ، پیچیده و با محوریت یک شخصیت قوی زنانه هستید، سریال «جسیکا جونز» بهترین انتخاب برای شما خواهد بود.

2-روزی روزگاری
سریال «روزی روزگاری» (Once Upon a Time) در سال 2011 وارد دنیای تلویزیون شده و شروع خیره کننه ای داشت. داستان سریال بسیار ساده و ملموس اما پر از شگفتی و زیبایی است. این سریال داستان هایی را از قصه های فانتزی کودکانه، افسانه های دوست داشتنی قدیمی و حتی شخصیت های دیزنی گرفته که شما را ناامید نخواهد کرد. داستان سریال «روزی روزگاری» در یک شهر افسانه ای به نام استوری بروک در ایالت مین رخ می دهد، جایی که تمام ساکنان آن شخصیت هایی از قصه های کودکانه و قدیمی هستند که به دنیای واقعی وارد شده و خاطرات آن ها به طور کلی پاک شده اند.
آن ها فکر می کنند که انسان های طبیعی و معمولی بوده و به دلیل نفرینی از یک ملکه شرور به نام رجینا به این زندگی انسانی دچار شده اند. وقتی که شخصیت اصلی داستان، اما سوان، از راه می رسد، وی شروع به کشف رازهایی می کند که به از بین بردن نفرین منجر می شود و در هر اپیزود، تماشاگران با گذشته و شخصیت واقعی هر یک از ساکنان این شهر خیالی بیشتر و بیشتر آشنا می شوند. این سریال ترکیب زیبایی از لحظات شادی، نومیدی و امیدواری است اما شخصیت اما سوان در تمام طول فیلم انسانی و قدرتمند باقی می ماند. اگر به داستان های فانتزی و افسانه ای علاقه دارید، سریال «روزی روزگاری» بهترین گزینه شما خواهد بود.

3- آی زامبی
اگر بخواهیم صادق باشیم باید بگوییم که اساس داستان سریال «آی زامبی» (iZombie) بسیار عجیب و غریب است. وقتی که اولیویا مور، یک رزیدنت پزشکی اهل سیاتل به یک زامبی تبدیل می شود، شغل و نامزد خود را رها می کند و در یک مرده شور خانه مشغول به فعالیت می شود. وی در آن جا در می یابد که با خوردن مغز مردگان نه تنها از تبدیل شدن خود به یک زامبی بدون مغز معمولی جلوگیری می کند بلکه می تواند خاطرات آن ها را نیز به صورت رویا و توهم ببیند. از این رو وی از این توانایی خود در حل پرونده های جنایی استفاده می کند و با استفاده از سرنخ هایی که در خاطرات قربانیان وجود دارد برای پی بردن به علت مرگ و شیوه مرگشان استفاده می کند.
اما اگر چه ایده یک دختر متشخص زامبی که قصد مبارزه با جرم و جنایت دارد بسیار نامأنوس و عجیب به نظر می رسد اما این سریال به خوبی این موضوع را به تصویر کشیده و در راضی کردن تماشاگران نیز موفق بوده است. از شوخی های خنده دار تا رازهای پیچیده در مورد روابط پنهان و آشکار شخصیت ها، در این سریال می توانید چیزهای جذاب زیادی را شاهد باشید. اگر حتی به داستان سریال نیز علاقه چندانی ندارید بهتر است کمی ماجراجو باشید و کنجکاوانه تماشای این سریال را امتحان کنید. بدون شک از زیبایی و خوب بودن این سریال شگفت زده خواهید شد.

4- یتیم سیاه
سریال تریلر علمی تخیلی «یتیم سیاه» (Orphan Black)، تاتیانیا مازلانی را در نقش سارا مانینگ به خدمت می گیرد که یک دختر جوان است که خودکشی یک غریبه را با چشمان خود می بیند و ناگهان متوجه می شود که این زن غریبه دقیقا شبیه اوست. این موضوع و تحقیقات بعدی او باعث می شود پرده از یک آزمایش شبیه سازی غیرقانونی و توطئه هایی که مربوط به آن است برداشته شود و خیلی زود در می یابد که تمامی اطلاعات و باورهای او در تمام طول زندگی اش دروغ بوده و هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته اند. سریال «یتیم سیاه» به موضوع اخلاق مداری در پیشرفت های علمی و به ویژه در زمینه شبیه سازی انسانی و موضوعاتی در حوزه هویت شخصی می پردازد. بازی خیره کننده مازلانی را باید نقطه قوت سریال دانست.
وی در این سریال نه تنها نقش اصلی را بر عهده دارد بلکه نقش تک تک دیگر همزادهای خود را نیز بازی می کند. وی به زیبایی تمام تفاوت های شخصیتی هر کدام از این همزادها را به نمایش می گذارد به نحوی که باور نخواهید کرد تنها یک بازیگر نقش تمامی این شخصیت ها را بازی کرده است. این سریال که برنده جوایز تلویزیونی متعددی نیز شده تاکنون 5 فصل را پشت سر گذاشته و همچنان با قدرت به مسیر خود ادامه می دهد. از این رو همچنان باید منتظر داستان های جذاب جدیدی در این سریال بود. اگر به سریال های علمی تخیلی و تریلرهای مبتنی بر توطئه و خیانت علاقه دارید سریال «یتیم سیاه» را از دست ندهید.

5- داستان ندیمه
سریال «داستان ندیمه» (Handmaid’s Tale) بر اساس رمانی با همین نام ساخته شده و یک درام پادآرمانشهری است که برای تماشاگران نازک نارنجی و رقیق القلب مناسب نمی باشد. داستان این سریال در آینده ای نزدیک رخ می دهد، جایی که یک دولت بنیادگرای مسیحی بر ایالات متحده حکومت کرده و یک جنگ داخلی نیز درگرفته و به پایان رسیده است. جامعه سریال از نو بازسازی و سازماندهی شده و زنان با خشونت و بیرحمی تمام به بند کشیده شده اند. آن ها اجازه کار و فعالیت یا داشتن املاک و در کل هر نوع دارایی یا حتی حق درس خواندن نیز ندارند. ناباروری گسترده در جامعه کنونی تحت حکومت یک دولت دیکتاتورمآب به نام گیلیاد به بیشترین حد ممکن رسیده و به همین دلیل از زنان جوانی که قدرت باروری دارند تنها برای تولید مثل و فرزند آوری استفاده می شود.
این زنان که به آن ها ندیمه گفته می شود باید در خدمت رهبران این حکومت فاسد بوده و نقش معشوقه را برای آن ها بازی کنند و از این راه برای آنان نیز فرزند به دنیا بیاورند. این سریال به بحث تندرویی و افراط گرایی و عواقب داشتن قدرت بی حد و حصر و نامحدود بدون نظارت مردمی و جامعه ای مملو از بی عدالتی می پردازد. تماشای سریال «داستان ندیمه» کار آسانی نخواهد بود اما بدون شک راضی کننده و جذاب نیز هست. بازی خیره کننده الیزابت ماس در نقش یک ندیمه رنج کشیده و غمگین و در عین حال یک زن قدرتمند و شکست ناپذیر، مهم ترین نقطه قوت سریال است. الیزابت ماس چنان در این سریال هنرنمایی می کند که جوایز متعددی را برای بازی خیره کننده خود دریافت کرده است. تصویرسازی بی نظیر این سریال، دنیای را به تصویر می کشد که با بیرحمی تمام بسیار واقعی به نظر می رسد.

6- دوشیزه جین
سریال کمدی رومانتیک «دوشیزه جین» یا «جین باکره» (Jane The Virgin) در 72 اُمین مراسم جوایز گلدن گلوب نامزد دریافت جایزه بهترین سریال تلویزیونی سال شد و از زمان آغاز پخش در سال 2014 جوایز متعددی دریافت کرده و البته مورد استقبال تماشاگران و منتقدان نیز قرار گرفته است. در این سریال داستان دختری ونزوئلایی- آمریکایی به نام جین گلوریانا ویلانووا روایت می شود که بنابر آموزه های خانوادگی و عقیدتی خود باید تا زمان ازدواج، باکرگی خود را حفظ نماید. اما برنامه ها و قواعد اخلاقی او زمانی که یک پزشک زنان در حین یک آزمایش ساده او را به اشتباه به صورت مصنوعی حامله می کند، رنگ می بازند.
اوضاع نیز بدتر می شود زمانی که مشخص می گردد پدر بیولوژیکی نوزاد یک مرد متاهل است که در گذشته با جین آشنایی داشته است. اوضاع دیگر از این بدتر نمی تواند برای جین بیچاره پیش برود و مدیریت این شرایط بغرنج و زندگی خصوصی و خانوادگی جین لحظات مفرح و کمدی جذابی را برای تماشاگران می آفریند. اما شیوه روایی داستان به نحوی است که این اتفاقات به صورت بسیار واقعی به تصویر کشیده شده و داستان جذابی را به تصویر می کشد. فیلمنامه بی نقص و بازی خیره کننده جینا رودریگز باعث شده که این سریال به یکی از بهترین و دیدنی ترین سریال های کمدی با دستانی گاه غمناک و گاه به شدت خنده آور تبدیل شود.

7- چطور از قتل قسر در برویم
اگر به دنبال یک سریال با شخصیت محوری زنانه قدرتمند هستید بدون شک گزینه بهتری از «چگونه از قتل قسر برویم» (How to Get Away with Murder) نخواهید داشت. این سریال داستان یک استاد حقوق به نام آنالیز کیتینگ را روایت می کند که همراه با 5 نفر از دانشجویانش در یک پرونده قتل وارد می شوند. وایولا دیویس که نقش کیتینگ را بازی می کند برای بازی در این سریال به شدت مورد ستایش قرار گرفته و به اولین زن سیاهپوستی تبدیل شده که برنده جایزه امی برای بهترین بازیگر زن نقش اصلی در یک سریال درام شده است. وی همچنین برای بازی بی نقص خود در این سریال برنده دو جایزه SAG و جوایز معتبر دیگری نیز شده است.
آنالیز کیتینگ بدون شک یکی از بهترین شخصیت های تلویزیونی پس از والتر وایت در سریال «بریکینگ بد» است. محدودیت هایی که شخصیت های تلویزیونی دارند در شخصیت کیتینگ دیده نمی شود و او به یک اندازه می تواند محبوب یا منفور باشد. به عبارت ساده تر نقش او در این سریال یک شخصیت کاملاً انسانی و قابل درک است. اگر به سریال های جنایی درام علاقه دارید « چگونه از قتل قسر برویم » را امتحان کنید.

چاپ این مطلب

  ده اثری که دنیای فیلمسازی را زیر و رو کردند
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۹:۲۴ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - بدون پاسخ

فیلم کوتاه «کارگردان در حال خارج شدن از کارخانه لومیر» (Workers Leaving the Lumière Factory) اولین فیلمی بود که روی پرده سینما می رفت. این فیلم که توسط برادران آگوست و لوییس لومیر در سال 1895 فیلم برداری شده بود و همانطور که از اسم آن برمی آید فیلمی سیاه و سفید و تنها 47 ثانیه ای بود که خارج شدن کارگران هنگام غروب را از کارخانه نشان می داد. در آن زمان، دنیای فیلم چنان جدید و نوپا بود که نمایش دادن هر چیز متحرکی بر روی پرده سینما جنب و جوشی در میان تماشاگران ایجاد می کرد. اما با گذشت زمان هم تماشاگران و هم فیلمسازان انتظارات خود از صنعت سینما را بالا بردند.
امروزه تکنولوژی به فیلمسازان این امکان را داده کارهایی خلق کنند که روزگاری غیرممکن به نظر می رسیدند. برای مثال در فیلم «جاذبه» (Gravity) در سال 2013، آلفونسو کوارون کارگردان فیلم از برداشت های متوالی برای دادن این احساس به سینماروها که خود در محل فیلم حضور دارند استفاده کرد. بدین ترتیب تماشاگران نیز خود را در فضا و در کنار ساندرا بولاک و جورج کلونی حس می کردند. برای گرفتن این صحنه ها بازیگران فیلم برای ساعت ها به وسیله طناب در هوا و در مقابل صفحات خاص LED معلق بودند تا بتوانند حس واقعی از حضور در فضا و بی وزنی را به بیننده القا کنند. از خارج شدن کارگران از کارخانه تا گشت و گذار در فضا تحولات عظیمی در دنیای سینما رخ داده اما در این میان 10 فیلم بیشترین تاثیر را در تغییر صنعت سینما داشتند.

10- رزمناو پوتمکین (1925)
چه کسی می گوید پروپاگاندا بد است؟! این فیلم کوتاه کلاسیک تنها برای ادای احترام به انقلاب روسیه ساخته شد اما دنیای سینما را بشدت تحت تاثیر قرار داد. فیلم صامت «رزمناو پوتمکین» (Battleship Potemkin) داستان شورشی در سال 1905 را روایت می کند که در آن ملوانان روسی موفق می شوند دیکتاتوری حاکم بر یک کشتی جنگ را ساقط کنند اما در نهایت قزاق های مسلح و بیرحم آن ها را از بین می برند. فیلم در زمینه تدوین انقلابی در سینما ایجاد کرد.
سرگئی آیزنشتاین یکی از اولین کارگردانانی بود که از مونتاژ استفاده کرد و توانست چندین برداشت را در قالب یک رشته متوالی از اتفاقات بیان کند. پخش این فیلم در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شد از جمله در اتحاد جماهیر شوروی که تحت تسلط استالین اداره می شد. وی از آن بیم داشت که اکران این فیلم باعث شورش علیه دیکتاتوری مخوفش شود.

9- ژنرال (1926)
قبل از آن که جیسون بورن و کارآگاه جان مک کلین در «جان سخت» وارد سینما شوند دوران حرکات خیره کننده باستر کیتون بود. پدرخوانده بازیگری فیزیکی دوران فیلم های با یک بازیگر در نقش اصلی را ایجاد کرد. فیلم صامت «ژنرال» (The General) که باستر کیتون تمامی بدلکاری های آن را خود انجام داده انقلابی در صنعت سینمای دوران خود ایجاد کرده و بک شبه باستر کیتون را به ستاره ای مشهور تبدیل کرد. برخلاف فیلم های اکشن امروزی بسیاری از زد و خوردها و شکنجه هایی که باستر کیتون در این فیلم متحمل می شد تنها برای خنداندن تماشاگر طراحی شده بودند.
او آغاز بازیگران خشک و بی احساسی بود که علی رغم تمامی اتفاقاتی که در اطرافش رخ می داد و سرو صداها و درگیری هایی که در اطرافش بود به هیچ عنوان احساسات خود را بروز نمی داد. او سبکی از بازیگری را بنیاد نهاد که بعدها توسط بیل موری، الک بالدوین و زک گالیفیناکیس ادامه یافت. باستر کیتون در این فیلم که نویسندگی و کارگردانی اش را نیز خود بر عهده داشت تعقیب و گریزی خیره کننده در دورران جنگ داخلی و در درون یک قطار را روایت می کند. صحنه های اکشن این فیلم تا آن زمان در هیچ فیلمی دیده نشده بود.

8- خواننده جاز (1927)
فیلم «خواننده جاز» (The Jazz Singer) اولین فیلم در تاریخ سینما بود که مانع بی صدایی را کنار گذاشت و با افزودن دیالوگ به فیلم صنعت سینما تا آن زمان را دچار تغییری شگرف کرد. این تکنیک تازه و موثر چنان مورد توجه قرار گرفت که اولین اسکار افتخاری را نصیب این فیلم کرد. کمپانی برادران وارنر در ساخت این فیلم از تکنولوژی جدیدی که «ویتافون» نامیده می شد استفاده کرد. در واقع آهنگ ها و دیالوگ ها بعد از فیلم برداری با استفاده از این تکنیک به فیلم اضافه شده و همزمان سازی آن ها انجام گرفت. اگر چه تکنولوژی ویتافون و دیگر تکنولوژی های مشابه خیلی زود جای خود را به صداگذاری مستقیم حین فیلم برداری دادند اما از همین تکنولوژی تا دهه 1940 نیز در بسیاری از محصولات سینمایی و بخصوص کارتون ها استفاده شد.

7- همشهری کین (1941)
اگر تاکنون فیلم «همشهری کین» (Citizen Kane) را ندیده اید به شما توصیه می کنیم که حتماً این فیلم را ببینید تا با ماهیت و مخاطرات رویای آمریکایی آشنا شوید. این فیلم که با الهام از کتاب «گتسبی بزرگ» (The Great Gatsby) ساخته شده پس از سال های متمادی هنوز هم در بین 5 فیلم برتر تاریخ سینما قرار دارد و هنوز از آن سخن گفته می شود. این فیلم با بازی و کارگردانی بی نقص اورسون ولز داستان یک غول رسانه ای را روایت می کند که جاه طلبی در حوزه سیاست او را به نابودی می کشاند.
در واقع داستان فیلم تا حدود زیادی داستان واقعی غول رسانه ای آن دوران، ویلیام رندولف هرست، را روایت می کرد. در این فیلم بحث زمان و سیر زمانی داستان با تمامی فیلم های پیش از آن تفاوت داشت و استفاده از نورپردازی و فیلم برداری از نمای نزدیک باعث شد که حس وحال شخصیت ها و داستان فیلم به خوبی حس شود. این فیلم یکی از بزرگترین شاهکارهای سینمایی تمام دوران و اوج هنر اورسون ولز بود که برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.

6- از نفس افتاده (1960)
بسیاری از کارگردانان سرشناس امروزی مانند وس اندرسون و کوئنتین تارانتینو برای موفقیت امروزی خود باید ممنون کارگردانان نوگرایی مانند ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو باشند که الهام بخش آن ها شدند. این دو کارگردان افسانه ای موج نو سینمای فرانسه راه را برای کارگردانان آمریکایی باز کردند که به روشی نوین و با استفاده از تکنیک های مدرن داستان های قدیمی را به تصویر بکشند. مارتین اسکورسیزی در این باره گفته است که موج نو سینمای فرانسه از زمان آغاز خود به شدت دنیای فیلمسازی و آثار کارگردانان از آن زمان تاکنون را تحت تاثیر قرار داده است. وی حتی آثار سینمای موج نو فرانسه را جزر و مدی می داند که کل ماهیت سینما را در خود غوطه ور ساخت.
بهترین فیلم موج نو سینمای فرانسه را باید بدون شک فیلم «از نفس افتاده» (Breathless) دانست که در میان دوستداران سینما به خاطر تدوین خیره کننده و نوینش مورد توجه قرار گرفت. ژان لوک گدار به عنوان کارگردان فیلم از یک صحنه چندین برداشت از زوایایی با کمی تفاوت گرفت تا گذشت زمان را به تصویر بکشد. از آن زمان تاکنون از این روش برای نشان دادن تنش در فیلم ها استفاده می شود. کسانی که به فیلم های گانگستری علاقه دارند باید متوجه استفاده اسکورسیزی از این روش در صحنه های کلوزآپ فیلم «رفقای خوب» (Goodfellas) شده باشند.

5- هشت و نیم (1963)
فدریکو فلینی به عنوان نماد سینمای ایتالیا در فیلم «هشت و نیم» (8 ½) داستان زندگینامه ای یک کاگردان ناخوش احوال را روایت می کند که در به انجام رساندن پروژه اخیر خود دچار مشکل شده و داستان او ار طریق رویاهای سوررئال، فانتزی و صحنه های امروزی و ترکیب آن ها با یکدیگر روایت می شود که وظیفه مرتب کردن آن ها را بر عهده تماشاگر می گذارد. فیلم «هشت و نیم» با یک رویا که در آن بازیگر نقش اصلی در ترافیکی سنگین گیر افتاده آغاز می شود که حتی برای خارج شدن از خودرو خود نیز با مشکل مواجه می شود و سپس به آسمان می رود تا این که توسط طنابی که به پایش بسته شده به روی زمین بازگردانده می شود.
شخصیت گویدو در این فیلم با کمک ذهنش به همه جا سفر می کند در حالی که فیلمش در سردرگمی مطلق به سر می برد. عنوان این فیلم به هشت و نیم فیلمی اشاره دارد که فلینی به طور مستقل یا همراه با دیگران کارگردانی کرده است. این فیلم باعث شد که دیگر رویه داستان پردازی خطی و به ترتیب زمان رها شده و راه برای نوآوری از این زاویه برای کارگردانان بعدی هموار شود. این فیلن راه را برای فیلم سازان سوررئال آینده باز کرد و بعد از او نیز دیوید لینچ، تری گیلیام، دارن آرونوفسکی و مایکل گوندری راه او را ادامه دادند.

4- 2001: یک اودیسه فضایی (1968)
این فیلم را باید این گونه توصیف کرد:" یک گام کوتاه برای انسان و جهشی عظیم برای جلوه های ویژه ساخت انسان". استنلی کوبریک با داستان بی نقص و البته سرگیجه آور تغییرات تدریجی دو فضانورد بدفرجام و روبات سخنگوی آن ها، صنعت سینما را وادار به بازنگری در مورد کارهایی کرد که می توان با استفاده از این رسانه انجام داد. اسپیلبرگ از فیلم «2001: یک اودیسه فضایی» (2001: A Space Odyssey) به عنوان «بیگ بنگ» (انفجار بزرگ) در صنعت سینما یاد می کند که می توان نشانه هایی از آن را در فیلم های علمی تخیلی شاهکار امروزی مانند «تلقین» (Inception) مشاهده کرد. کوبریک در این فیلم با بیش از دو ساعت و نیم طول و تنها 40 دقیقه دیالوگ، بیشتر روی تصاویر، موسیقی و جلوه های صوتی متعدد مانور می دهد و حتی سکوت استفاده شده در برخی صحنه ها را می توان در اعماق وجود به شیوه ای تاثیرگذار حس کرد که تماشاگر را با تنهایی در فضا آشنا می سازد.
در این فیلم نیز شیوه روایی خطی نقض شده و روشی تازه از داستان پردازی خلق شده است. تثایر اصلی این فیلم نه داستان آن بلکه جلوه های تصویری است که برای بازگویی این داستان مورد استفاده قرار می گیرد. جورج لوکاس و ریدلی اسکات از این تکنیک های مبتکرانه در فیلم های علمی تخیلی مطرح خود سود برده اند. ریدلی اسکات در سخنانی مشهور می گوید:" بعد از «2001: یک اودیسه فضایی» ژانر علمی تخیلی مرد. دیگر هیچ چیز اورجینالی وجود ندارد. ما قبل از آن که آنجا برسیم همه چیز را دیدیم. تمام شد". وی بقیه فیلم های علمی تخیلی بعد از این فیلم را تنها تقلیدهایی از شاهکار کوبریک می داند.

3- داستان اسباب بازی (1995)
فیلم انیمیشن «داستان اسباب بازی» (Toy Story) طلوع انقلاب استودیو پیکسار بود و بدون آن دیگر نه خبری از «در جستجوی نمو» بود و نه «بالا». اولین قسمت از این فیلم در سال 1995 اکران شد و کسی فکر نمی کرد که به زودی انیمیشن های ساخت این استودیو نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم سال شده و در جشنواره کن به نمایش درآیند. همین فیلم بود که باعث شد بعدها در سال 2001 جایزه اسکار ویژه دیگری برای بهترین انیمیشن سال در نظر گرفته شود. این انیمیشن از بسیاری از چهات اولین بود. «داستان اسباب بازی» اولین انیمیشنی بود که به طور کامل با استفاده از طراحی کامپیوتری ساخته شده بود. این انیمیشن کودکانه یکی از اولین انیمیشن هایی بود که داستان و دیالوگ آن هم برای کودکان و هم بزرگسالان مفهوم و جذاب بود. این فیلم و دنباله های آن همراه با دیگر ساخته های استودیو پیکسار میلیاردها دلار فروش داشته اند.

2- آواتار (2009)
جیمز کامرون که با فیلم «تایتانیک» مهارت خود را ثابت کرده بود با فیلم «آواتار» (Avatar) استاندارد جدیدی را برای فیلم های علمی تخیلی بنیان نهاد که از تکنیک لایو اکشن همراه با جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده می کرد. در واقع بازیگران بازی خود را در یک دنیای سه بعدی مجازی انجام می دادند که تحرک و طراوت محیط آن از صفحه تلویزیون و پرده سینماها بیرون می زد. این واقعیت مجازی جدید با هر آنچه که تا آن زمان در دنیای سینما دیده شده بود متفاوت بود. در این فیلم برای اولین بار از روشی استفاده شده بود که می توانست تغییرات چهره بازیگران در کوچک ترین شکل آن را نیز به نمایش درآورد.
اگر چه داستان فیلم از لحاظ جذابیت با داستان فیلمی مانند «همشهری کین» قابل مقایسه نیست اما جلوه های تصویری و کامپیوتری نوین به کار رفته در این فیلم همه را در حیرت فرو برد و تکنیک سه بعدی را به طراز بالاتری انتقال داد. این فیلم تاثیر زیادی بر روی دنیای فیلم های علمی تخیلی آینده داشت که البته هیچگاه نتوانستند به این شاهکار سینمایی نزدیک شوند.

1-شرم (2011)
فیلم «شرم» (Shame) شبیه هیچ یک از فیلم های دیگر این فهرست نیست. این فیلم داستانی جنجالی دارد اما مایکل فاسبندر وارد دنیایی می شود که همه چیز که تا آن زمان برای وی باارزش بوده را بی معنی و بی ارزش می یابد. فیلم «شرم» فیلمی تاثیر گذار و ویرانگر است که بازی خیره کننده فاسبندر نقش مهمی در این موضوع داشته است. در این فیلم به وضوح از فیلم تریلر کارآگاهی «ارتباط فرانسوی» (The French Connection) در سال 1971 با بازی جین هکمن که برنده اسکار بهترین فیلم سال شده الهام گرفته شده است. اما فیلم «شرم» دارای نقاط قوتی است که هیچ ارتباطی با فیلم «ارتباط فرانسوی» ندارد و علیرغم صحنه های ناخوشایند متعدد فیلم آن را باید یک شاهکار دانست.

چاپ این مطلب

  فیلم‌هایی که ذهن‌تان را به چالش می‌کشد
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۹:۱۴ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - پاسخ (5)

بعضی فیلم ها از لحظه اول توجه بیننده را جلب کرده و ذهن او را طوری به چالش می کشند که نتواند تا صحنه آخر حدس بزند چه اتفاقی افتاده است. در لیست زیر با این فیلم ها که در لحظات پایانی خود بیننده را غافلگیر می کنند آشنا شوید.

Personal Shopper

مورین یک دختر جوان آمریکایی است که برای کار به عنوان فروشنده به پاریس می رود. او به زنان ثروتمند در انتخاب لباس کمک می کند اما هیچ علاقه ای به مد و تجملات ندارد. او از زمان مرگ برادر دوقلویش که به او قول داده است نشانه هایی از جهان دیگر را برایش می فرستد علاقه زیادی به ارتباط با مردگان پیدا کرده است. زندگی مورین از زمانی که یک غریبه ناشناس به او پیام می دهد تغییر می کند. این فیلم عمیق و پیچیده ترکیبی از چند ژانر است.

The Invisible Guest
آدریان یک تاجر بین المللی است که روزی در اتاقش در هتل با سروصدا از خواب بیدار می شود و جسد زنی را کنار خود می بیند. او اعتراف می کند که بی گناه است و به همین دلیل از ویرجینیا گودمن متخصصی که پیچیده ترین مشکلات را حل می کند درخواست کمک می کند. آدریان و ویرجینیا باید مدارکی که بی گناهی آدریان را اثبات می کند جمع آوری کنند.

In the House
کلود پسری است که در ردیف آخر کلاس می نشیند. هیچکس متوجه او نیست اما او حواسش به همه چیز هست. او با یکی از دوستانش ارتباط خانوادگی برقرار می کند و تمام مشاهداتش را در آن خانه می نویسد. سپس نوشته هایش را به یکی از معلم های خود نشان می دهد. معلم او را حمایت می کند اما فکر می کند که نوشته ها تخیلی هستند اما خیلی زود متوجه چیزهای عجیبی می شود.

Avril and the Extraordinary World
در سال ۱۹۴۱ فرانسه توسط ناپلئون حکمرانی می شود. دانشمندان ناپدید شده اند و برق اختراع نشده است. وقتی آوریل دختر کوچکی بود پدر و مادرش سعی داشتند اکسیر جاودانگی را کشف کنند اما اکتشافاتشان نیمه کاره ماند چون آن ها نیز مثل دانشمندان دیگر ناپدید شده بودند. اکنون آوریل بزرگ شده و سعی می کند کار نیمه تمام پدرومادرش را در کشف اکسیر جاودانگی تمام کند.

Unbreakable
دیوید دان تنها کسی است که در حادثه تصادف قطار که جان ۱۳۱ نفر را گرفت زنده می ماند. دیوید با مردی آشنا می شود که به مرد شیشه ای معروف است چون با کوچک ترین فشاری استخوان هایش می شکند. مرد شیشه ای به دیوید می فهماند که یک ابرقهرمان است و هیچ صدمه ای نمی بیند.

Focus
نیکی یک کلاهبردار حرفه ای است که جس را تحت حمایت خود می گیرد. آن ها وارد یک رابطه رمانتیک می شوند اما نیکی از این موضوع ناراحت است چون معتقد است عشق و فریب در کنار هم قرار نمی گیرند. آن ها از هم جدا می شوند و ۳ سال بعد دوباره همدیگر را ملاقات می کنند. آیا هنوز به هم علاقمند هستند یا دشمن؟

The Imposter
پسری که ۳ سال است گمشده ناگهان در اسپانیا پیدا می شود. خانواده او در تگزاس بسیار خوشحال هستند اما متوجه می شوند که رنگ موها و چشم های او فرق کرده است. با لهجه حرف می زند و هیچکس را نمی شناسد. او در واقع یک کلاهبردار است که شخصیت خود را ۳۹ مرتبه تغییر داده است. یک مامور اف بی آی و کاراگاه خصوصی سعی در افشای حقیقت این کلاهبردار دارند و در پایان با اسرار عجیبی روبه رو می شوند.

Stonehearst Asylum
ادوارد دکتر جوانی است که در یک تیمارستان شروع به کار می کند و در آن جا به یکی از بیماران "الیزا گریوز" علاقمند می شود. روش های درمان دکتر لمب در تیمارستان ادوارد را شوکه می کند.

Unknown
پنج مرد خودشان را در یک انباری با درب قفل شده می یابند. یکی از آن ها به طرز مرگباری زخمی شده و با دستبند به لوله قفل شده است. دماغ نفر دوم شکسته، نفر سوم توانایی حرف زدن ندارد اما دو نفر دیگر کاملا سالم هستند فقط کمی روی بدن آن ها زخم و جراحت دیده می شود. هیچکدام از آن ها چیزی یادشان نمی آید. آن ها روزنامه ای پیدا می کنند و در آن خبر ربوده شدن دو مرد تاجر را می خوانند. به نظر می رسد بعضی از آن ها قربانی و بعضی دیگر جنایتکار هستند. در این بازی فکری باید تشخیص دهید آدم های خوب کدام یک هستند.

چاپ این مطلب

  نفیسه روشن: تئاتر یک هنر مظلوم است
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۸:۵۷ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - پاسخ (1)

ساخته‌شدن برخی از کارهای سبک و کارهایی که ما خودمان به آن راحت‌الحلقوم می‌گوییم باعث ترویج نوعی سلیقه خاص در میان مخاطبان شده است که آنها ترجیح می‌دهند با نمایشی روبه‌رو باشند که به اصطلاح «هلو برو تو گلو» باشد.

[تصویر:  do.php?img=4760]

آنهایی که اهل تلویزیون هستند، احتمالا با نفیسه روشن، آشنایی دارند. بازیگری که در تعداد زیادی از سریال‌های تلویزیونی حضور داشته است. او در ٣٧سریال و مجموعه تلویزیونی، (آن‌طور که در رزومه‌اش وجود دارد) پنج‌مجموعه در شبکه خانگی و چهارفیلم سینمایی حاضر بوده است. از این‌رو در میان مردم و به‌ویژه آنهایی که سریال‌های تلویزیون را می‌بینند، چهره‌ای آشنا محسوب می‌شود. او این روزها در تئاتری به نام «تابوتخانه خاموش» حاضر است.
 
نمایشی به کارگردانی «حسن رونده»  که می‌خواهد به موضوعات روزمره زندگی البته با نگاه و ساختی متفاوت بپردازد. قالب این کار سورئالیستی است، همان که به فراواقع‌گرایی و رویاگونگی شهرت دارد. نفیسه روشن ‌سال٦١ در تهران به دنیا آمده و در دانشگاه آزاد اسلامی در مقطع کارشناسی، فقه و حقوق اسلامی خوانده است. با او به بهانه حضورش در تئاتر تابوتخانه به گفت‌وگو نشستیم و از حال‌وهوای تئاتر و کاری که این روزها در آن حاضر است، صحبت کردیم. آنچه در ادامه آمده، محصول پرسش‌های ما و پاسخ‌های این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون است.
 
کاری که درحال حاضر در آن حضور دارید با نام تابوتخانه خاموش، روی صحنه است. موضوعی که در این نمایش به نظر می‌رسد این است که کار به شیوه دیگری ساخته شده است و تماشاگر باید با آن کلنجار برود. به همین دلیل نقش بازیگر در چنین نمایشی، کلیدی خواهد بود آن هم به نسبت کاری که به شیوه رئالیستی ساخته شده است. درباره این کار کمی صحبت می‌کنید، این‌که در تمرینات چطور به این نقش رسیدید و کار پیش رفت؟
راستش خیلی سخت بود. ما گه‌گاه در طول تمرینات، اتودهایی می‌زدیم تا به یک موضوع دست پیدا کنیم. در آغاز هم متنی نبود که مثلا کارگردان بگوید این را می‌خواهم با تمرین به آن برسیم. بارها شده که در طول تمرینات اتود زدیم و بعد به نتیجه نهایی رسیدیم، ولی این‌که بیننده و مخاطب چه دریافتی از نقش‌ها خواهد داشت، باید گفت آنهایی که مخاطب مستمر و دایمی تئاتر هستند، ارتباط خوبی با این نمایش برقرار می‌کنند.
 
چرا مخاطب عادی در دریافت از این کار ممکن است مشکل داشته باشد؟
ساخته‌شدن برخی از کارهای سبک و کارهایی که ما خودمان به آن راحت‌الحلقوم می‌گوییم باعث ترویج نوعی سلیقه خاص در میان مخاطبان شده است که آنها ترجیح می‌دهند با نمایشی روبه‌رو باشند که به اصطلاح «هلو برو تو گلو» باشد و دریافت خیلی راحتی از آن وجود داشته باشد، به عبارتی شیوع این نوع کارها باعث شده است که مخاطب دنبال کارهای راحت باشد. کارهایی که خیلی درگیری و کلنجار ایجاد نمی‌کند و مخاطب برود خیلی راحت بنشیند و بعد از نمایش هم بگوید این نمایش خوب یا بد بود. اما باید توجه داشته باشیم مخاطب تئاتر این‌طور نیست. دست‌کم این‌طور نبوده و همیشه ‌درصدی از مخاطبان وجود دارند که می‌خواهند و دوست دارند درگیر کارها شوند. این مخاطبان دنبال نمایش‌هایی می‌گردند که حرفی برای گفتن داشته باشند. این موضوع برای کاری که درحال حاضر، روی صحنه است در اصل یک برگ برنده است.
 
کاری که درحال حاضر دارید انجام می‌دهید، در قالب سورئال است و این احتمالا ویژگی‌های خاص خود را دارد. مخاطبی که هنوز این کار را ندیده و می‌خواهد وارد سالن تئاتر شود، ممکن است درگیر پیچیدگی‌های موجود در این قالب شود؟
بله، این کار کاملا سورئال است. اصلا ما باید بدانیم چند درصد از مخاطبان ما می‌دانند تفاوت بین سورئال و رئال چیست. همین که بتوانند تفاوت این دو مقوله را به ریز دربیاورند و نکاتش را پیدا کنند، طی اجرای کار خواهند فهمید این کار در چه قالبی ساخته شده است.
 
این شیوه کار به‌طور قطع برای خود بازیگر هم ممکن است چالش ایجاد کند. شما به‌عنوان یک بازیگر حتما می‌دانید و تفاوت بین کار سورئال و رئال را می‌فهمید و همین هم احتمالا باعث می‌شود انرژی بیشتری از شما گرفته شود. این برداشت که ممکن است نزد مخاطب تئاتر وجود داشته باشد، برداشت درستی است یا خیر؟
واقعیت این است که برای یک بازیگر اهمیت ندارد که کار در چه قالبی، ساخته شده است. این‌که نمایشی در قالب رئالیسم باشد یا نمایش دیگری در قالب سورئالیسم باشد عملا برای بازیگر تفاوتی ندارد. همین امر باعث می‌شود در صرف انرژی هم تفاوتی نداشته باشد، اما ممکن است پیچیدگی‌هایی برای بازیگر در حین کار به وجود بیاید که به ورود و خروج بازیگرها، میزانسن یا دیگر موارد، ربط دارد. این موضوع است که هم کار را متفاوت می‌کند و هم ممکن است بازی‌ها در فضای جدید انجام شود. مخاطب هم احتمالا باید درک کند این‌طور نیست که یک بازیگر در کاری رئال، وزنه ٥٠کیلوگرم می‌زند و در کار سورئال وزنه‌ ١٠٠کیلویی، تفاوت‌ها هم همان‌طور که عرض کردم کمی در پیچیدگی‌های میزانسن است و تفاوت‌هایی در دیالوگ‌ها و حس‌وحال‌ها.
 
این موضوعی که درحال حاضر می‌خواهم طرح کنم برای من مخاطب قابل درک نیست. برای همین به‌عنوان سوال مطرح می‌کنم. موضوع این است که من مخاطب آن‌جا روی صندلی نشسته‌ام و شما دارید این‌جا روی صحنه، نمایش را اجر می‌کنید. فعلا اشاره‌ به این نمایش نیست، به کلیت نمایش اشاره دارم. مخاطب در گیرودار یک نمایش ممکن است خسته شود، گیج شود، حیران شود و هر احساس دیگری پیدا کند.در تئاتر هم معروف است که می‌گویند نفس مخاطب و بازیگر به‌هم می‌خورد و فضایی ویژه خود را به وجود می‌آورد. با این توضیح سوالم این است شما به‌عنوان یک بازیگر وقتی احساسات تماشاگر را می‌بینید، چشم‌تان به چشمش گره می‌خورد و مثلا احساس می‌کنید تماشاگر گیج است یا حیران، یا شاد است و سرخوش، آیا این احساسات بر شما به‌عنوان یک بازیگر تئاتر تأثیر می‌گذارد؟
نه به هیچ عنوان. من مطابق تجربه خودم می‌گویم که مخاطب هر احساسی داشته باشد به بازیگر روی صحنه انرژی می‌دهد و توفیری هم ندارد که این احساس چه باشد. از کار خوشش بیاید یا نه. هر احساسی که به بازیگر دست بدهد، من بازیگر این را می‌فهمم که کار تأثیر داشته، یک تأثیر این است که فرد را مجذوب می‌کند و تأثیر دیگر هم ممکن است این باشد که کار احساس حتی ناخوشایند در او به وجود بیاورد. من بازیگر از این احساسات حتی متضاد، انرژی می‌گیرم.
بله، حتی اگر تماشاگر از کار خوشش نیاید، این می‌تواند به‌عنوان نقد سازنده برای من مورد استفاده قرار گیرد. اگر تماشاگر کار را دوست نداشته باشد، من از آن به‌عنوان نقد سازنده استفاده می‌کنم وگرنه تأثیر دیگری ندارد.
 
حالا برمی‌گردم به این نمایش خاص و کار تابوتخانه خاموش. از تمرینات در این کار به‌خصوص بگوید و این‌که از کی شروع شد و چطور پیش رفت؟
تمرینات این نمایش خیلی سنگین بود. ما بیشتر وقت‌ها از ساعت١١ سر تمرینات حاضر می‌شدیم و تا ١٢ شب سر تمرین بودیم. بیشتر روزهای تمرین این کار ما بالغ بر ١٠ ساعت تمرین مداوم و مستمر بود. ما برگه برنده‌ای که در این کار داشتیم این است که تیم، تیم خیلی منسجمی بود و با کارگردان هم هماهنگی کامل داشتیم. همه عوامل از عوامل صحنه، سرگروه‌ها، دکور، لباس، گریم، تمام آدم‌ها یک‌دست، نازنین و دوست‌داشتنی بودند. خوشبختانه قبل از این، چند کار مشترک با بچه‌های این تیم داشتیم و همین عامل سبب شده بود بچه‌ها هماهنگی بسیار خوبی با هم داشته باشند. برخی کارها این‌طور است که تولیدکنندگان، بازیگران و... کار مشترک با هم انجام نداده‌اند و خود موضوع ارتباط‌گیری با اعضای تیم یک پروسه را باید بگذراند، اما در این تیم این‌طور نبود که تازه بخواهیم همدیگر را بشناسیم، به همین دلیل کارها خیلی خوب پیش می‌رفت.
 
این تمرین طولانی خیلی سخت نبود؟
سخت بود، اما چون همه بچه‌ها یکدست بودند باعث می‌شد این ١٠، ١١ ساعت تمرین و سختی‌هایش را حس نکنیم.
 
اطلاعات کلی درباره بازیگری می‌گوید که هم‌بازی و پارتنر بازی ممکن که نه، حتما روی بازی فرد مقابل تأثیر می‌گذارد. در این نمایش مهران نائم نقش مقابل شما را بازی می‌کرد. کار با او راحت بود؟
خوشبختانه من قبلا با آقای نائم در سریال ١٢٥، سریال آتش‌نشان‌ها هم‌بازی بودیم و همکاری داشتیم. ایشان از دوستان خوب و از همکاران خیلی خوب من هستند، به همین دلیل کار، کار خیلی سختی نبود و خیلی وقت‌ها با هم مشورت می‌کردیم و به نتیجه مشترک می‌رسیدم. خوشبختانه همکاری با دیگر دوستان بازیگر در این کار هم خیلی مثبت بود و مشکلی از این بابت وجود نداشت.
 
داستان همان‌طور که صحبت کردیم، کمی پیچیدگی دارد. این موضوع برای بازیگران چطور است آیا همان پیچیدگی‌هایی که ما هنگام تماشا حس می‌کنیم، شما هم به‌عنوان بازیگر با آن درگیر هستید؟
بله! روزهای نخست این موضوع برای ما هم پیچیدگی‌هایی داشت، اما خوشبختانه کم‌کم مثل این‌که تکه‌های پازل را کنار هم بگذاریم، راحت‌تر شد. در طول تمرینات هم روی صحنه داستان را تحلیل و اجرا کردیم و به جایی رسیدم که کار برای ما باورپذیرتر شد و همه توانستیم با آن ارتباط بسیار خوبی برقرار کنیم. همین امر هم باعث می‌شود (به نظر من) مخاطب آن را حس کند و احساس خوبی داشته باشد. البته این را باید ذکر کنم که طبیعی است، به‌هرحال یک داستان و خطی از کار وجود دارد و وقتی قرار است به صورت قطعاتی کنار هم قرار بگیرد، ممکن است سختی‌هایی به وجود بیاید. اما خوشبختانه با کارهایی که انجام شد و هماهنگی‌های خوبی که وجود داشت، به سرانجام خوبی رسید.
 
طی روزهای اجرا که تا امروز گذراندید، مخاطبانی همراه شما بوده‌اند. حضور مخاطب و استقبال آن، در تئاتر خیلی مهم است. در تلویزیون سریال تولید و بعد پخش می‌شود و شاید بازیگر به دلیل گرفتاری‌های شخصی که هنگام پخش سریال خواهد داشت، خیلی درگیر بازتاب آن نشود. اما در تئاتر این‌طور نیست. با تمام این توضیحات، آیا خودتان از کار و استقبال مخاطب راضی هستید؟
بله، قطعا ما راضی هستیم، اما این را هم باید عرض کنم که یکی از اجراهای ما با شب یلدا تقارن پیدا کرد. من خودم اگر جای مخاطب باشم، هیچ‌وقت منزل پدری و فرصت در کنار خانواده بودن و حضور در کنار پدربزرگ و مادربزرگ را رها نمی‌کنم که بیایم تئاتر ببینم. موضوع دیگر هم بحث آلودگی هوا بود که کمی از آن تأثیر پذیرفتیم و موضوعاتی از این قبیل. یک‌سری تشنجات باعث شد برخی از اجراها خیلی مناسب نباشد، به‌هرحال مردم ما حق دارند، زیرا آن‌جا، زندگی واقعی‌شان است و با این موضوعات که به وجود آمده، زندگی روزمره‌شان تحت‌تأثیر قرار گرفته است و من هم به‌عنوان یک بازیگر به آنها احترام می‌گذارم.
آنها تئاتر یا برخی دیگر از امور را می‌توانند در اولویت‌های بعدی قرار دهند یا بعدا ببینند، اما معضلات زندگی روزانه را نمی‌توان معطل گذاشت. آن چند روز ما این تشنجات را داشتیم، اما خوشبختانه در مجموع، استقبال خیلی خوب بود. من خودم چند روز سایت خرید بلیت را نگاه می‌کردم، خوشبختانه وضع استقبال خوب بود.
 
با مخاطبان از نزدیک صحبت کردید؟ این‌که بخواهید با آنها حرف بزنید که نظرشان چه بود؟
بله، با چند نفری صحبت کرده‌ام.
 
نظرشان چطور بود؟
دو دسته بودند که البته طبیعی هم بود. برخی از مخاطبان کار را دوست داشتند و با آن ارتباط خوبی برقرار کرده بودند، برخی هم می‌گفتند که متوجه داستان نشدند. برای من در اینستاگرام هم پیغام گذاشتند که آن‌جا هم عده‌ای تشکر کردند و از علاقه‌شان به کار گفتند و برخی هم گفتند که متوجه نشدند داستان چیست.
 
نظر خودتان درباره این نظرات چیست؟
این بخشی از کار است. طبیعی است که درباره هر کاری برخی آن را دوست داشته باشند و برخی با آن ارتباط برقرار نکنند یا برخی نمایشی را دوست داشته باشند و برخی هم نه، این طبیعی است. بگذارید من از خودم مثال بزنم. من فیلم درباره الی از مجموعه آثار اصغر فرهادی را وقتی در زمان ساخت و اکرانش دیدم، آن آخر داستان را متوجه نشدم، اما در مجموع کار آن‌قدر خوب بود و من آن‌قدر با بازی بازیگران آن ارتباط برقرار کردم و در مجموع بازی‌ها در این کار آن‌قدر خوب بود که این نقیصه که آخر داستان چه شد، اهمیتی پیدا نمی‌کرد. من خودم آن‌قدر این فیلم برایم تأثیرگذار بود که بیشتر به کار فکر می‌کردم.
 
برای آن مخاطبانی که می‌گویند نفهمیدیم، چه توضیحی می‌توان داد؟
به نظر من بیایند یک بار دیگر کار را ببینند یا بروند درباره این کار تحقیق کنند. مثلا چه در بروشور یا در رسانه‌ها نوشته را بخوانند تا متوجه شوند. داستان خیلی پیچیده و سخت نیست که نتوان به آن دست پیدا کرد.
 
سوالات من تمام شد، اما شاید شما دوست داشته باشید موضوعی را با مخاطبان درمیان بگذارید.
نه! موضوع خاصی نیست، اما از فرصت استفاده می‌کنم و به‌عنوان یک هنرمند به آنها می‌گویم تئاتر یک هنر مظلوم است، نه بودجه خاصی دارد و نه از سمت نهادی خاص حمایت می‌شود. دیدن مردم و آمدن مخاطبان برای تماشای یک نمایش، هم به بازیگران و عوامل کار انرژی می‌دهد و هم می‌تواند از این هنر مظلوم حمایت کند. این را هم باید به مخاطبان عرض کنم که تئاتر ما، تئاتری قوی و در مقایسه با بسیاری از کشورها پیشرو است، حتی در مقایسه با کشورهای اروپایی تئاتر در ایران خیلی پیشرفت کرده و در اصل ما در تئاتر مدعی هستیم و همه ما وقتی می‌بینیم چنین چیزی و با این جایگاه در کشور داریم، باید از آن حمایت کنیم.

چاپ این مطلب

  ستاره های سینما، تئاتر را خراب کرده اند!
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۸:۴۱ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - بدون پاسخ

موضوع حضور برخی از نام‌آشنایان سینما در تئاتر که از آنها به عنوان «سلبریتی» یاد می‌شود، بحثی بسیار طولانی و البته با قدمت چندساله است. اما هر چه هست حالا این بحث به نظر بیشتر شنیده می‌شود و هر کدام از اهالی تئاتر درباره آن نظری دارند. در این‌میان، مهمترین بحثی که مطرح می‌شود و به‌تازگی هم حادثه آفرید، موضوع تماشاگرانی است که حالا به یمن حضور همین چهره‌های آشنا وارد تئاتر شده‌اند.
 
تماشاگرانی که از تئاتر خیلی چیزی نمی‌دانند و به قول یکی از مدرسان تئاتر هنگام تماشا «پاپکُرن» هم می‌خورند.  داستان تماشاگران هم البته به نظر تغییر کرده است. زمانی تماشاگران به سودای دیدن «این» و «آن» به سالن‌های تئاتر گسیل می‌شدند. با دسته‌گل‌های بزرگ می‌آمدند تا فلان آقا یا خانم بازیگر چشم‌رنگی را روی صحنه از نزدیک ببینند، با آنها خوش و بش کنند، حال و احوال و عکسی به یادگار بگیرند.
اما حالا با زیاد شدن این قبیل از تئاتر‌ها به نظر کم‌کم تب دیدن سلبریتی‌ها هم به سردی نشسته است. البته این بحث به این معنا نیست که دیگر چنین چیزی وجود ندارد، اما به اعتقاد برخی از اهالی تئاتر، این گروه وقتی به سالن‌های تئاتر آمدند، کم‌کم با تئاتر و مقولات مطرح در آن آشنا شدند و برخی از اهالی تئاتر می‌گویند هنوز هم کسانی که برای دیدن این و آن به سالن‌ها می‌آیند، در میان تماشاگران دیده می‌شوند اما همین تماشاگران بر اثر حضور در سالن‌ها و حشر و نشر با تماشاگران حرفه‌ای‌تر تئاتر چیزهایی یاد گرفته‌اند که دیگر دیدن چهره‌ها آنها را راضی نمی‌کند. 
 
اینها بخشی از نظرات است، اما گروه دیگر با استناد به تجربیات خود هنوز هم بر این اعتقادند که هر چند ممکن است برخی از تماشاگران بر اثر حضور در سالن‌های تئاتر، تغییر ذائقه پیدا کنند اما هنوز فراوانی آنهایی که برای دیدن سلبریتی‌ها به دیدن تئاتر می‌آیند، بسیار بیشتر است؛ با این‌حال نوک پیکان حملات به سمت سلبریتی‌ها هنوز هم وجود دارد.
هنوز هم این گروه احتمالا به این دلیل که با چشم و ابرو مطرح شده‌اند نه به واسطه توانایی‌هایشان، هر جا که حاضر می‌شوند با نقد عده‌ای از میانه جامعه مواجه می‌شوند؛ عده‌ای از روشنفکران هم دلایل بسیار زیادی برای نقدهای تند آنها دارند. همین چند‌سال پیش بود که یوسف اباذری به مردمی تاخت که برای زیارت یک سلبریتی حاضر به هر کاری هستند. سلبریتی‌ها در تئاتر چند وقتی است حاضر می‌شوند و گاهی خوب و گاهی هم بد بازی می‌کنند؛ هر چند یکی از مدرسان دانشگاه از اساس معتقداست که آنها اصلا بازی بلد نیستند.
در این مجال، نظر تعدادی از اهالی تئاتر درباره این گروه آمده است:

 
گپی با فریندخت زاهدی، مدرس تئاتر درباره حضور سلبریتی‎‌ها در تئاتر

سلبریتی‌ها، تئاتر را خراب می‌کنند
این روزها هر سمت که رو می‌کنید، صحبت از سلبریتی‌هاست. زلزله که می‌شود ناگاه می‌بینید سر و کله برخی از سلبریتی‌ها پیدا می‌شود که هر چند برخی از آنها دلسوزانه وارد شدند و اقداماتی انجام دادند، اما برخی دیگر اقداماتی انجام دادند که سروصدای ملت را درآورد. این اعتقاد نزد برخی وجود دارد که این گروه برای این‌که مدت بیشتری اسم، نام و خاطرشان سرزبان‌ها باشد یا عکس‌های‌شان دست‌به‌دست بچرخد، حاضرند هر کاری انجام دهند.
در سوی دیگر هرازگاهی اتفاقاتی رخ داده که وقتی سروکله سلبریتی‌ها پیدا می‌شود، خواه‌ناخواه نقدهایی را به وجود می‌آورد که البته در برخی موارد ممکن است حاصل پیش‌فرض‌های جامعه باشد. حالا فرض کنید در جایی که موضوع جدی است و به قول اهالی آن، رسالتی را هم بر دوش دارد، سلبریتی‌ها حضور پیدا کنند و تغییراتی هم بدهند، این‌جاست که نقدها بسیار جدی‌تر می‌شود. «فریندخت زاهدی» معتقد است حضور این افراد در تئاتر به این دلیل که بازی بلد نیستند، فضای تئاتر را خراب می‌کند. زاهدی، کارگردان و مدرس تئاتر است، در رشته هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران تحصیل کرده و لیسانس گرفته است.
 
او در مقطع کارشناسی ارشد هنرهای دراماتیک در «U.C.L.A» ادامه تحصیل داده و دکترای پژوهشگری هنر را از دانشگاه اسلو اخذ کرده است. حالا «فریندخت زاهدی» با «شهروند» به گفت‌وگو نشسته و درباره «سلبریتی‌ها» و حضور آنها در تئاتر نظرات خود را ارایه کرده است. او معتقد است سلبریتی‌هایی که از سینما می‌آیند، نمی‌توانند در تئاتر خوب ظاهر شوند، چون بازی بلد نیستند و هم خود را خراب می‌کنند و هم تئاتر را. آنچه در ادامه آمده محصول گفت‌وگوی «شهروند» با این استاد دانشگاه است:

آغاز بحثی که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم، احتمالا از آن‌جاست که از زمانی به بعد تصمیم‌گیران حوزه فرهنگی، سیاست‌شان بر این بوده و هست که تئاتر خصوصی شود و دخل و خرجش را خودش دربیاورد. این امر باعث رواج تئاتر گیشه شده و مثلا پای چیزی به نام «سلبریتی» را هم به تئاتر باز کرده است.


این موضوع را بسیاری از اهل تئاتر آسیب می‌دانند. نظر شما درباره آن چیست؟
من از همان آغاز این ماجرا جزو منتقدان بحث بودم و مخالفت جدی با آن داشتم. برای این موضوع هم دلایل کافی دارم.

دلیلش چه بود؟
ببینید! تئاتر هنری ویژه است، این ویژه‌بودن متعلق به امروز و دیروز هم نیست. ویژگی که می‌گویم این است که ماهیت اصلی هنر نمایش و تئاتر، فرهیختگی است. در طول تاریخ چند ‌هزار ساله هنر تئاتر، این فرهیختگی جزو هنر نمایش بوده است. اگر ما این فرهیختگی را از تئاتر بگیریم، تبدیل می‌شود به سرگرمی صرف. خیلی چیز واضحی است. این بحثی که طرح می‌کنم، اصلا پیچیدگی ندارد. فرمولش به همین سادگی است که گفتم. چیز پیچیده‌ای نیست که برخی دنبال اما و اگرهای آن می‌گردند و قرار نیست با طرح موضوعی به این راحتی خودمان را با تعارف پیچیده سرگردان کنیم. می‌خواهم بگویم به همین سادگی اگر فرهیختگی را از تئاتر و هنر نمایش بگیریم، دیگر چیزی نمی‌ماند.

خب این وسط چه آسیبی به تئاتر می‌رسد؟
موضوع این است که اینها فرهیختگی را از هنر نمایش و تئاتر گرفته‌اند و به موضوعی سردستی و یک سرگرمی صرف تبدیلش کرده‌اند. من با این کارهایی که روی صحنه می‌آید و مردم هم برای وقت‌گذرانی به تماشایش می‌روند، مشکلی ندارم، اما همه ما باید بدانیم اینها تئاتر نیست.

یعنی تئاتر با خوانش خواص و تعریف غیر از آنچه این گروه می‌دانند؟
نه تئاتر با همان بحثی که درباره فرهیختگی عرض کردم که تاریخ چند‌هزار ساله دارد. تئاتر به‌عنوان عنصری فرهنگی که می‌تواند جامعه را به تفکر وا دارد، می‌تواند زوایای جدیدی به مخاطب بدهد، همچنین می‌تواند به مخاطب درباره موضوعات اجتماعی، روانی، فلسفی، زیبایی‌شناسی و... افق جدیدی را نشان دهد. چنین چیزی الان در تئاتر ما وجود ندارد، مگر به‌ندرت که گاهی در تئاتر‌هایی با مضامین اجتماعی دیده می‌شود و هرازگاهی کاری جدی مانند پچ‌پچه‌های اشکان خیرنژاد روی صحنه می‌آید، یعنی باید زمان زیادی منتظر بمانید و به تئاتر بروید و کاری را تماشا کنید که بعد از پایان احساس نکنید وقت‌تان را به بطالت گذرانده‌اید. من همین چندی پیش در یکی از روزنامه‌ها یا مجلات تیتری را دیدم که نوشته بود «تئاتر خنده می‌فروشد» یا چیزی شبیه این. واقع همین است و وضع تغییر کرده است. برای همین الان تئاتر گلریز دیگر خوب نمی‌فروشد، چون تقریبا همه تئاترها همین است و صحنه‌هایی دارد که بازار تئاتر گلریز را کساد کرده است. صحنه‌هایی که وجود دارد، انگار برای خندیدن طراحی شده که به‌وفور می‌بینیم.

یعنی شما مخالف حضور سلبریتی‌ها در تئاتر هستید؟
ببینید! به نظر من هیچ ایرادی ندارد، آنها هم وارد تئاتر شوند و کار کنند، اما به این شرط که بازی بلد باشند که به نظر من نیستند. خیلی از آنها در سینما، ١٥ یا ٢٠ برداشت سینمایی دارند تا یک برداشت قابل تحمل دربیاید، آن‌هم به این شرط که کارگردان خودش بازی‌شناس باشد. اینها خیلی‌های‌شان اصلا بازی بلد نیستند. وقتی روی صحنه می‌آیند، عملا آبروی خودشان را هم می‌برند.
دوم این‌که فرض کنید اینها خیلی خوب بتوانند بازی روی صحنه را هم انجام دهند و آنچه از آنها خواسته می‌شود، در دید قرار گیرد، اما اگر آن سلبریتی را می‌کشند روی صحنه و از او لودگی می‌خواهند، تقصیر این جریان است. تقصیر آن کارگردانی است که خودش را به پول فروخته است. من کاری از یک نفر ١٠‌سال پیش دیدم که بسیار خوب و با اجرای جدی و بی‌نظیر بود و ١٠سال بعد یک کار صددرصد لودگی از او دیدم که تمام ارزش‌ها را از دست داده و متن کاملا ازدست رفته بود.

چرا؟
برای این‌که پول دربیاورد. او خودش را به پول فروخته بود. بنابراین این حضور کاملا آسیب‌زاست...

ما نمی‌توانیم نسخه‌ای کاملا مشخص درباره این موضوع ارایه دهیم و بگوییم اگر سلبریتی بیاید، بد است. اما چنانچه می‌گوییم اگر سلبریتی بیاید، بد است، به این دلیل است که نخست بلد نیست در تئاتر بازی کند که اگر واقعا بلد باشد، اجرای زنده را انجام بدهد، خیلی هم خوب است.
مثال می‌زنم مریل استریپ هم مگر یکی از همین سلبریتی‌ها نیست؟ هست اما من خودم بازی او را روی صحنه دیده‌ام. بسیار بازی درست و خوبی داشت. آل‌پاچینو هم روی صحنه می‌آید. چارلتن هیستون، یول برینو و داستین‌ هافمن هم می‌آیند روی صحنه. اینها در آف براددی بازی می‌کنند و بسیار هم قابل توجه حاضر می‌شوند و نشان می‌دهند که وقتی می‌گویند من بازیگرم؛ روی صحنه می‌آیند که نشان دهند من بازیگر هستم. اما در این سو ما خیلی از سلبریتی‌ها را می‌بینیم که روی صحنه می‌آیند و فقط آبروی خودشان را می‌برند. درواقع کار تئاتر و نمایش را خراب می‌کنند.
 
کارگردانی هم که می‌آید و از این کارها می‌سازد، عملا کارگردان نیست. او فقط می‌آید و از اینها استفاده می‌کند که پول بسازد. بازیگری بلد نیست. کارگردان باید بازیگری بلد باشد که یک بازیگر که بازی بلد نیست را به بازی وادارد. درواقع چنین کارگردانی می‌خواهد به ضرب و زور نام یکی دیگر، برای خودش نامی دست‌وپا کند. اینها موضوعات بسیار جدی حوزه نمایش است که باید در مورد این موضوعات بحث شود. از آن طرف وقتی شما بهترین بازیگر را هم روی صحنه بیاورید، اما نمایش نمایش نباشد، کار درست درنمی‌آید. اینها را من دیده‌ام که می‌گویم. می‌بینید بازیگر بسیار جدی‌ای که کارهای بسیار خوبی هم انجام داده را به بازی‌ای وامی‌دارند که همه‌اش لودگی است. بازیگر خودش خودش را خراب می‌کند.

این بازیگر که بازیگر خوبی است، او چرا به این اقدام دست می‌زند؟
وقتی به بازیگری که بازیگر خوبی است و برای او احترام قایل هستید و سابقه دارد، می‌گویید چرا در این کارها حاضر می‌شوی و سابقه خوبت را خراب می‌کنی، می‌گوید مگر خیال می‌کنید کاری غیر از این کارها پیشنهاد می‌شود، همه کارها همین‌طور است. خب پس این یک جریان است. جریانی که شاید خیلی آگاهانه این کار را کرده است. یارانه تئاتر را قطع کرده، به آنها گفته‌اند بروید خودتان خرج خودتان را دربیاورید. چه اتفاقی می‌افتد؟ از آن سو هم ملت خسته‌اند. ملت دنبال خستگی درکردن هستند و عادت کرده‌اند، می‌روند روی صحنه لودگی می‌بینند و می‌خندند. اگر تئاتر ما طبقه‌بندی داشته باشد، تئاتر حرفه‌ای ما عبارت است از آثار کارگردان‌های ایکس و ایگرگ و زد.
 
برای اینها در سال یک ردیف بودجه می‌گذاریم و به هر کدام سفارش یک یا دو کار می‌دهیم و به‌طور رپرتوار کارهای‌شان را جزو کارهای حرفه‌ای و در مکان خاص نمایش می‌دهیم. این کارگردان دیگر خیالش راحت است، گروه خودش را دارد و کار می‌کند و در ‌سال کارهای خودش را خواهد داشت. به ترتیب کارگردان‌های مختلف کارهای خود را روی صحنه می‌برند و به این طریق در طول ‌سال ما کارهای حرفه‌ای خواهیم داشت. می‌توان سالن برای کار آماتور، استندآپ کمدی و کارهایی برای سرگرمی داشت، باید تئاتر طبقه‌بندی شود، تا هرکس در جای خودش قرار بگیرد.

سودای دیدن یک چهره

تماشاگرانی که فقط برای دیدن یک چهره به تئاتر می‌آیند

اصغر همت بازیگر پیشکسوت: تئاتر امروز ما کمی با آنچه در قدیم بوده، تفاوت پیدا کرده است. تفاوت‌هایی که مثلا در دهه ١٣٣٠ شمسی، آن‌طور که الان است، نبود. شاید یکی از جاهایی که باید تأسف بخوریم، همین‌جا باشد. وقتی با پیشکسوتان عرصه تئاتر صحبت می‌کنیم، آنها با این نظر موافق خواهند بود که یکی از تفاوت‌های امروز و دیروز تئاتر، این است که از جوهر خود کمی فاصله گرفته است.
تئاتر به قاعده هنری است که در آن نوعی تولید فکر وجود داشته و از این پس هم باید همین‌طور باشد، اما به دلایلی این تغییر به وجود آمده و مخاطب تئاتر، نوع دیگری شده است. از نظر من، این‌که فقط همه ما این موضوع را بپذیریم، اهمیت ندارد، بلکه باید آن را تحلیل کرد. تحلیل این وضع هم در وقت اندک امکان ندارد؛ باید نشست و ساعت‌ها درباره‌اش صحبت کرد که چه شد آن مخاطب دهه‌١٣٣٠ تئاتر به مخاطب امروزی تبدیل شد.

اینها موضوعاتی است که اگر بتوانیم به‌درستی به آنها بپردازیم و سوالات موجود در این زمینه را پاسخ دهیم و در مجموع به جمع‌بندی درستی از آن برسیم، احتمالا می‌تواند ما را در حل معضلات مبتلابه تئاتر یاری و کمک کند. تئاتر امروز ما مشکلات فراوانی دارد و نمی‌توان آنها را در یک موضوع خاص خلاصه کرد. این کار غیر از این‌که هنر است، یک شغل هم هست؛ امور رفاهی و تأمین معیشت می‌خواهد و... بنابراین یکی از موضوعات تئاتر حضور «سلبریتی‌ها» در این رشته است. موضوعی که گاهی به‌نظر می‌رسد از طرف برخی مسئولان حمایت هم می‌شود، زیرا این افراد خواهی‌نخواهی باعث می‌شوند گروهی از تماشاگران برای دیدن این بازیگران هم که شده به تئاتر بیایند. به نظر من مسئولان باید به این جمع‌بندی برسند که هجوم گروهی از تماشاگران برای دیدن یک تئاتر یا کم‌بودن مخاطب تئاتری دیگر، ملاک خوبی برای ارزیابی این هنر نیست.

این نوع استقبال‌های دفعی از یک نمایش بیشتر از واقعی‌بودن آنها، مجازی و کاذب است. همین‌طور که پیش از این هم صحبت کردیم، تماشاگری که تمام فکر و ذکرش این است که بازیگری را که در سینما دیده روی صحنه ببیند و احتمالا بعد از اتمام اجرا چند کلمه‌ای با او صحبت کند، همان‌طور که به‌صورت دفعی آمده، به‌صورت دفعی هم می‌رود. ما نمی‌توانیم این نوع تماشاگران را تماشاگران واقعی تئاتر به حساب آوریم و به آنها دل ‌خوش کنیم. این گروه از تماشاگران دغدغه تئاتر را ندارند.
مشخص است که برای چه آمده‌اند. پیشرفت تئاتر نمی‌تواند متوقف به آنها باشد. اگر تئاتر دلسوز داشته باشد و مسئولانش برای این هنر دل بسوزانند، کاری که انجام خواهد شد، این است که تعداد تئاترهای فاخر افزایش خواهد یافت. شاید ما اهالی تئاتر هم مقصر باشیم و همه تقصیرها را نباید به گردن دیگران انداخت، اما به‌هرحال این مسئولان هستند که اگر می‌خواهند اتفاقی در این زمینه بیفتد، باید هزینه ساخت تئاترهای فاخر که مثلا به زندگی و معرفی مفاخر این مرز و بوم می‌پردازد را تأمین کنند، اما این اتفاق نمی‌افتد یا کمتر می‌افتد. در این شرایط نمی‌توان انتظار چیز دیگری داشت. وقتی در این حوزه کاری انجام نداده‌ایم، نمی‌شود انتظار تماشاگری هم داشته باشیم که دغدغه فکری و اجتماعی داشته باشد.
 
باید به اهالی تئاتر اعتماد کرد

ساناز بیان کارگردان تئاتر: من آدم صریحی هستم و همان‌قدر که در کارم صریح حرف می‌زنم در عمل هم با همان صراحت اظهارنظر می‌کنم. دلیل ندارد ما به هم دروغ بگوییم و همدیگر را تأیید کنیم. من رفتار بسیار مبتذل «نایس» بودن را نمی‌فهمم. واقعیت این است که تئاتر اشکال مختلفی دارد. در تمام دنیا تئاتر اینترتیمنت داریم تئاتر مستند؛ کلاسیک تجربی آزمایشگاهی و... و هر کدام از اینها مخاطبان خاص خود را دارد. من نقدی که دارم به تماشاگر نیست.
من هیچ‌وقت به بازیگر سینمایی که فیلم‌های زرد کار کرده و حالا می‌خواهد بیاید در تئاتر، خرده نمی‌گیرم. آن بازیگر مقصر نیست. صحنه تئاتر جای آزمودن است. باعث افتخار است که کسی بتواند پایش را در این وادی بگذارد. خود من افتخار می‌کنم که هر شب می‌توانم بیایم روی صحنه. اتفاقا این بازیگران وقتی به تئاتر می‌آیند عموما خیلی بهتر ظاهر می‌شوند. من مقصر را کارگردان‌هایی می‌دانم که از آنها استفاده می‌کنند. اگر ما خودمان به‌عنوان تئاتری به خودمان باور و به ظرفیت همکارانمان در تئاتر ایمان نداشته باشیم، چطور می‌خواهیم به تئاتر ایمان داشته باشیم.
موضوع این است که باید مسئولان را هم در این بحث مقصر دانست. آنها تئاتر را که هنوز توانی برای روی پای خود ایستادن ندارد و هنوز یاد نگرفته چطور می‌شود در این فضا حاضر شد، یکه و تنها رها کرده‌اند. مثل این می‌ماند که یک نوجوان که هیچ مهارتی ندارد را در خیابان رها کنید تا هزینه‌هایش را خودش تأمین کند.
 
به‌نظر شما او چه راهی را پیش خواهد گرفت؟
تقریبا مشخص است؛ تئاتر هم همین‌طور. به همین دلیل است که کارگردان‌ها به جای این‌که کارهای بادغدغه بسازند، کارهای گیشه می‌سازند؛ در این کارها هم مجبورند از عوامل پولساز استفاده کنند. بنابراین این‌که تماشاگر یا سلبریتی را مقصر بدانیم، خیلی درست به‌نظر نمی‌رسد. همه مقصرند و بخشی از این تقصیر متوجه مسئولان و سیاست‌گذاران است.

چاپ این مطلب

  چرا ایرانی‌ها هنگام تماشای تئاتر مودب نیستند؟
ارسال کننده: fatima - ۹۷/۱/۱۶، ۰۸:۳۲ عصر - انجمن: فیلم، سریال و تئاتر - بدون پاسخ

در روزهایی که سروصدای اعتراضات بازیگران به تماشاگران بی‌توجه تئاتر بحث‌های پردامنه‌ای را در رسانه‌های فارسی رقم زده؛ نشریات غربی نیز در یک تواتر زمانی شگفت به این ماجرا پرداخته‌اند. به‌عنوان مثال، در گزارشی که در نشریه تلگراف منتشر شده؛ مطلب با این جمله به نقل از یکی از کامنت‌های تماشاگران آغاز شده است: یعنی واقعا این‌قدر سخته که قبل از آغاز نمایش موبایل‌هاتون رو سایلنت کنین؟! گزارش تلگراف با این توصیف آغاز می‌شود: این روزها در سالن‌های تئاتر یک اتفاق تهوع‌آور همگانی را به کرات شاهدیم: صدای زنگ‌های حواس پرت‌کن موبایل‌ها و نور صفحات تبلت‌ها و تلفن‌هایی که بیش از آنچه در صحنه می‌گذرد، حواس تماشاگران را به خود جلب می‌کنند.
یکی از مهمترین دلایل مخالفت با موبایل در تئاتر این است که گفته می‌شود نور و صدای موبایل حواس بازیگران صحنه را پرت می‌کند، ادامه می‌یابد؛ و سپس به تاریخ اعتراضات بازیگران به این قضیه پرداخت می‌شود.

ریچارد گریفیث، بازیگر انگلیسی نخستین بازیگری است که در مرور اعتراض‌های بازیگران به این قضیه به نامش برمی‌خوریم. این بازیگر که در ‌سال ٢٠٠٥ از یک تماشاگر زن خواسته بود یا موبایلش را خاموش کند یا از سالن بیرون برود، یک‌بار دیگر هم واکنشی دگرگونه به این قضیه نشان داد و زمان اجرای نمایش پسران تاریخ از صحنه پایین آمد و از سالن بیرون رفت و گفت تا زمانی که تماشاگران موبایلشان را خاموش نکنند، روی صحنه نخواهد رفت.

در‌ سال ٢٠٠٩ هم دانیل کریگ و هیو جکمن هر دو در کنار هم در نمایش باران مداوم که در برادوی اجرا می‌شد، مقابل تماشاگری موبایل به دست قرار گرفته و بهش اعتراض کردند. در واقع مقابل صدای زنگ موبایل یکی از تماشاگران جکمن نمایش را متوقف کرد و رو به تماشاگر گفت: یعنی نمی‌خوای جوابش رو بدی؟ تمومش کن دیگه. دانیل کریگ هم گفت: جواب بده یا خاموشش کن! در ‌سال ٢٠١٣ دیانا کوئیک هم در نمایشی که در تئاتر سنت جیمز لندن اجرا می‌شد، به همین نحو علیه یکی از تماشاگران موضع گرفت و در ادامه هم رو به همه گفت که: عادت مسخره‌ای است آوردن موبایل به سالن نمایش!

کوین اسپیسی که امروز بدنام شده؛ نیز، در این اعتراضات حضور داشته. این بازیگر در‌ سال ٢٠١٤ وقتی روی صحنه نمایش تک‌نفره‌اش بود، با شنیدن صدای زنگ موبایل از صحنه پایین آمد و کار را متوقف کرد و به تندی تماشاگر را از سالن بیرون کرد. در‌ سال ٢٠١٥ نیز پتی لوپون، بازیگر برنده تونی در سالن لینکلن منطقه منهتن موبایل یک‌نفر را که مدام داشت متنی را می‌نوشت و ارسال می‌کرد، از دستش گرفت و آن را به سویی پرتاب کرد! او در این مورد می‌گوید: ما به سختی کار می‌کنیم تا یک دنیایی را روی صحنه خلق کنیم؛ و آن‌وقت یک تماشاگر خودبین بی‌ادب که نمی‌تواند لحظه‌ای هم از موبایلش دور شود، می‌زند و همه این دنیا را داغون می‌کند. شما نمی‌دانید نور ال‌ای‌دی موبایل چگونه می‌تواند تجربه ویرانگری باشد برای شما روی صحنه نمایش.

در نشریه ممفیس فلایر نیز در‌ سال ٢٠١٣ نوشته شده که بازیگری به نام تونی ایزبل بازیگر نمایش سیلویا چگونه در مواجهه با موبایل تماشاگران نمایش را متوقف کرده و از همکارانش خواسته موبایل آن تماشاگر را گرفته و خاموش کند.

موضع گیری هنرمندان درباره این اتفاق اما، متفاوت بوده است. در واقع همان‌قدر که واکنش تند هیو جکمن خطاب به تماشاگران بین دیگر بازیگران طرفدار دارد؛ واکنش متفاوت اندرو اسکات بازیگر سریال شرلوک محصول بی‌بی‌سی که از این‌که «منتقدان نباید بدون توجه به الزامات دنیای مدرن، تماشاگران موبایل به دست را وحشی خطاب کنند» نیز، همدلی‌هایی جلب کرده است. او همچنین گفته، همان‌طور که بازیگر سینما می‌تواند تمرکزش را مقابل دوربین حفظ کند، تئاتری‌ها هم باید قادر به این کار باشند!

حمیدرضا عظیمی:  «تماشاگران تئاتر» که همیشه عنصر اصلی این هنر بوده‌اند، حالا در برخی از نمونه‌ها، به‌عنوان مشکل اصلی این روزهای تئاتر مطرح شده‌اند! این «عنصر اصلی» در این چند ‌سال اخیر، گویا تغییراتی را در ترکیب جمعیتی خود داشته که خیلی به چشم می‌آید و گاهی هم خبرهایی از آنها روی خروجی رسانه‌ها قرار می‌گیرد که تغییر سطح فرهنگی تماشاگران را نسبت به قدیم بیشتر در دید قرار می‌دهد.
آن‌طور که اهالی آکادمیک تئاتر می‌گویند، این هنر در یکسو، بازیگران و هنرمندان را برصحنه دارد و در سوی دیگر، تماشاگران را به‌عنوان عنصر اصلی پذیرفته است. عنصری که گاهی به کار هم گرفته می‌شود و در نمونه‌هایی چون تئاتر خیابانی و تئاترهای غیرصحنه‌‍‌ای، این تلاش می‌شود که تماشاگران را تا حد ممکن در بازی‌ها دخالت دهد. به‌ویژه در گونه‌ای به نام «گیم تئاتر» تمام تلاش این است که تماشاگر به‌عنوان یک طرف داستان وارد بازی شود و حتی انتخاب‌هایش در ادامه یا پایان داستان، نقش ایفا می‌کند!

حالا اما چند وقتی است تماشاگران که به عقیده برخی از اهالی تئاتر، نیمی از این هنر به شمار می‌روند، تعدادی از اجراها را دچار اشکال کرده‌اند. به‌ویژه خبری که همین چند روز پیش منتشر شد، حکایت از آن داشت که حین اجرای یکی از این نمایش‌ها کارگردان با تماشاگری که در میانه اجرا از موبایل استفاده می‌کرده، برخوردی البته محترمانه داشته و به او اعتراض کرده است. اعتراضی که در روزهای بعد البته با روایت تحریف‌شده منتشر شد و بحث‌هایی را هم پیش آورد. این برخوردها بین برخی از تماشاگران و اهالی تئاتر، سوی تقابلی محسوسی هم پیدا کرد و خبرها گویای آن است که حتی در فضای مجازی واکنش برخی از تماشاگران طوری بوده که هشتگی به نام «با موبایل روشن به تماشای تئاتر می‌رویم»، ایجاد شده است!

تماشاگر حرفه‌ای و تماشاگرنما
آن‌طور که یکی از مدرسان تئاتر می‌گفت: تئاتر، هنری است که در آن فرهیختگی وجود دارد و اگر این فرهیختگی را از آن بگیریم، چیزی غیر از سرگرمی و حتی بدتر از آن، «لودگی» نمی‌ماند. همین ماجرا، بین تماشاگران تئاتر با حاضران در کنسرت‌های موسیقی یا تماشاگران سینما تفاوت به وجود می‌آورد اما گویا نزدیک به یک‌دهه، از زمانی که پای «چشم رنگی‌های سینما» به تئاتر باز شده، نوع عمومی‌تر تماشاگران هم در سالن‌های تئاتر دیده می‌شود که روایت از مثبت یا منفی‌بودن آن هم، بین بازیگران و مطلعان تئاتر تفاوت دارد.

محسن احتشام کارگردان نمایش غیرمنتظره هم به «شهروند» گفت: ما با هجوم برخی از تماشاگران به تئاتر مواجهیم که صرفا به خاطر دیدن یک چهره به سالن تئاتر می‌آیند و قاعدتا چون تماشاگر دایمی تئاتر نیستند و با آمدن چهره‌ها می‌آیند و با رفت آنها می‌روند، رفتارهای خاص خود را هم دارند. در یکی از نمایش‌ها که یکی از چهره‌های معروف سینما در آن حضور داشت، شخصا به‌عنوان پژوهشگر میدانی از حدود ١٥نفر به‌طور تصادفی درباره نمایش و مختصات محتوایی و اجرایی آن سوال کردم که هیچ کدامشان نمی‌دانستند در نمایش چه گذشته است، چون در تمام لحظات فقط محو آن چهره‌ای بودند که به خاطرش به سالن آمده بودند.

عاطفه رضوی بازیگر باسابقه سینما، تلویزیون و تئاتر هم در این زمینه به «شهروند» گفته است: این‌که تماشاگر رفتار خاصی در سالن نمایش دارد، جای خود و می‌شود درباره شئون مختلف آن صحبت کرد. این‌که مثلا موبایلش را روشن می‌گذارد یا آن را دایما چک می‌کند که نور آن بر تمرکز بازیگر تأثیر می‌گذارد، چیز بدی است اما من به‌عنوان بازیگر باید از این اتفاقات خودم را جدا کنم. اتفاقا باید به تماشاگر نشان دهم که او هر کاری کند، نمی‌تواند تمرکز من را به‌عنوان یک بازیگر حرفه‌ای به هم بزند.


چاپ این مطلب