شما عضو این انجمن نبوده یا وارد نشده اید. لطفا برای مشاهده کامل انجمن و استفاده از آن وارد شوید یا ثبت نام کنید .
اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] Creating default object from empty value - Line: 11 - File: inc/plugins/tapatalk.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/inc/plugins/tapatalk.php 11 errorHandler->error
/inc/class_plugins.php 38 require_once
/inc/init.php 239 pluginSystem->load
/global.php 20 require_once
/portal.php 39 require_once




مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 3,561
» آخرین عضو: loolepaka
» موضوعات انجمن: 10,407
» ارسال‌های انجمن: 14,630

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 758 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 758 مهمان
، ، Applebot

آخرین موضوع‌ها
رزرو اقامتگاه: برنامه‌ریز...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۲:۰۴ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 735
سفر به پرطرفدارترین جزیره...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۲:۰۱ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 589
بهترین انتخاب برای اقامت ...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۶/۲۱، ۱۱:۵۸ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 656
Yulgang W Beginner Tips: ...
انجمن: کامپیوتر و اینترنت
آخرین ارسال توسط: Kaevorlly
۰۵/۶/۱۴، ۰۶:۲۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
COD MW4 Matchmaking Guide...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۲:۲۰ عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
MLB The Show 26 Conquest ...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۲:۰۰ عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
Master Monopoly Go Tourna...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: Andrew736
۰۵/۵/۲۹، ۱۱:۴۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
U4GM Guide: How to Optimi...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۹، ۰۸:۱۵ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
U4GM PoE 2 Runic Ward Def...
انجمن: کد نویسی
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۸:۰۲ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
MLB The Show 26 Tips from...
انجمن: اسکریپت ها و سیستم های مدیریت محتوا
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۷:۴۸ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
U4GM Guide to Smart Monop...
انجمن: شبکه و سرور
آخرین ارسال توسط: jhb66
۰۵/۵/۲۸، ۰۷:۱۰ صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 0
چرا اجاره ویلا بهترین گزی...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۷، ۱۰:۳۰ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 637
اجاره ویلا در شمال؛ ترکیب...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۷، ۱۰:۲۷ صبح
» پاسخ: 1
» بازدید: 646
اقامتی جمع‌وجور، راحت و ا...
انجمن: سفرهای داخلی
آخرین ارسال توسط: mahwamah
۰۵/۵/۲۶، ۱۲:۳۰ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 545
گوهرسازه تولیدکننده انواع...
انجمن: گفتگوی آزاد
آخرین ارسال توسط: artabsc
۰۵/۴/۲۰، ۰۱:۲۳ عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 1,426

 
  ۱۰ روش برای جستجو در گوگل که کمتر کسی از آنها آگاه است
ارسال کننده: saberi - ۹۵/۸/۲۸، ۰۳:۱۳ عصر - انجمن: کامپیوتر و اینترنت - پاسخ (5)

روش‌های متعددی برای جستجو در گوگل وجود دارد که استفاده از آنها می‌تواند یافتن مطلب موردنظر را آسان‌تر کند.

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که بشر شاهد پیشرفت چشمگیر تکنولوژی است و اینترنت پرسرعت به انتقال اطلاعات کمک شایانی می‌کند. همین موضوع باعث شده است که با حجم بسیار بالایی از اطلاعات رو به رو شویم.
تنها با سپری کردن دقایقی می‌توانید از جدیدترین اخبار باخبر شوید، دستور پخت غذایی را به دست آورید یا در مورد جدیدترین تئوری‌های فیزیک مطالعه کنید.
با این وجود گاهی اوقات حجم بالای مطالب و روش‌های نادرست جستجو؛ باعث می‌شود یافتن آنچه می‌خواهیم برایمان دشوار شود. به همین منظور قصد داریم ۱۰ روش جستجو در گوگل را به شما بیاموزیم که یافتن مطالب موردنظرتان را ساده‌تر و سریع‌تر خواهد کرد.

استفاده از نشانه “|” یا عبارت “or
گاهی اوقات جزییات موضوعی که می‌خواهیم در مورد آن جستجو کنیم، ناقص بوده یا  آن‌ها را به یاد نمی‌آوریم، اما این موضوع چندان هم دردسرساز نیست. کافی است که تعدادی از مدل‌های مختلف از آنچه در نظر داریم را قرار داده و با نشانه “|” آن‌ها را از یکدیگر جدا کنیم. البته به‌جای این نشانه می‌توانید از عبارت “or” استفاده کنید. با انجام این روش مشاهده خواهید کرد که نتایج جستجوی گوگل به آنچه در نظر دارید نزدیک‌تر خواهد بود.

[تصویر:  do.php?img=2472]

جستجو با استفاده از مترادف‌ها

نکته‌ای که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده باشد استفاده از مترادف‌ها برای جستجو در اینترنت است. در صورتی که جستجوی شما به زبان انگلیسی باشد باید بدانید که این زبان دارای کلماتی با مترادف‌های بسیار بوده و همین امر می‌تواند در جستجو به شما کمک بسیاری کند.
اگر می‌خواهید وب‌سایت‌هایی را بیابید که در زمینه‌ موردنظرتان فعالیت می‌کنند؛ کافی است در جستجوی خود از نشانه "~" استفاده کنید. برای مثال اگر جستجوی شما به این حالت باشد "healthy ~food" در نتایج مشاهده خواهید کرد که محتوایی شامل تغذیه سالم و دستورالعمل‌های تهیه غذا به نمایش درآمده است.


[تصویر:  do.php?img=2473]

جستجو در درون وب‌سایت‌ها

حتما برایتان اتفاق افتاده که مقاله جالبی را در یک وب‌سایت بخوانید و بخواهید محتوایی مرتبط با آن بیابید، دوباره آن را بخوانید یا مقاله را به اشتراک بگذارید. ساده‌ترین روش برای یافتن اطلاعات مدنظرتان، جستجو درون آن وب‌سایت خواهد بود. برای انجام این کار کافی است که آدرس سایت را نوشته و سپس واژه کلیدی از مقاله مدنظرتان را جستجو کنید.

[تصویر:  do.php?img=2474]

استفاده از نشانه "*" در جستجو

گاهی شرایطی به وجود می‌آید که واژه کلیدی برای جستجو یا عدد مهمی را فراموش می‌کنیم. در چنین حالتی می‌توان از نشانه "*" استفاده کرد. کافی است  به جای واژه کلیدی از این نشانه استفاده کرده و جستجو کنید تا محتوای مدنظرتان را بیابید.


[تصویر:  do.php?img=2475]

زمانی که کلمات زیادی از عبارت را فراموش کرده‌اید

گاهی اوقات باید عبارتی طولانی را  جستجو کنید اما تعدادی از کلمات آن را از یاد برده‌اید و تنها استفاده از یک واژه کلیدی نیز پاسخگو نیست. در چنین شرایطی کافی است که ابتدا و انتهای عبارت را نوشته و سپس از عبارت ()AROUND استفاده کنید. سپس در داخل پرانتز تعداد کلماتی را که از عبارت حذف شدهاند،  قرار دهید.

[تصویر:  do.php?img=2476]

از بازه زمانی استفاده کنید

گاهی اوقات به اطلاعاتی نیاز داریم که متعلق به دوره زمانی خاصی هستند. برای دست یافتن به این اطلاعات می‌توانید بازه زمانی را به جستجوی خود اضافه کرده و سپس سه نقطه "..." میان سال‌ها قرار دهید.


[تصویر:  do.php?img=2477]

جستجو برای تیتر یا URL

برای یافتن واژه‌های کلیدی و نام یک مقاله کافی است که عبارت ":intitle" را قبل از وارد کردن واژه‌های جستجو قرار دهید. در نظر داشته باشید که نباید میان آنها فاصله باشد. برای یافتن کلمات به کار رفته در یک URL نیز می‌توانید از عبارت ":inurl" استفاده کنید.

[تصویر:  do.php?img=2478]

یافتن وب‌سایت‌های مشابه
فرض کنید موضوع جالبی در اینترنت یافته‌اید و می‌خواهید وب‌سایت‌هایی را که محتوای مشابهی دارند بیابید. برای انجام این کار کافی است که از عبارت ":related" استفاده کرده و سپس آدرس سایت مد نظر را وارد کنید. در نظر داشته باشید که میان عبارت و آدرس وب‌سایت مدنظرتان فاصله قرار ندهید.

[تصویر:  do.php?img=2479]

جستجوی عبارات کامل

استفاده از نشان‌های نقل‌قول " " " "می‌تواند در جستجو بسیار کارآمد باشد. فرض کنید عبارتی را بدون به کار بردن نقل‌قول جستجو کرده‌اید. در چنین حالتی نتایجی را مشاهده خواهید کرد که کلمات عبارت جستجو شده به‌صورت نامرتب در آن دیده می‌شود.
این در حالی است که استفاده از نقل‌قول به شما کمک خواهد کرد تا نتایجی را به دست آورید که عبارت مدنظرتان به‌صورت منظم و پشت سر هم در مقاله یا مطلب مدنظر وجود داشته باشد. در واقع حالت اول برای زمانی مناسب است که شما از صحت عبارت مدنظرتان اطمینان نداشته باشید.

[تصویر:  do.php?img=2480]

حذف کلمات غیرضروری
برای حذف نتایجی که برگرفته از کلمات غیرضروری باشند، کافی است  یک خط فاصله " - " قرار داده و سپس آن کلمه را تایپ کنید. برای مثال فرض کنید قصد دارید وب‌سایتی را بیابید که در زمینه کتاب فعالیت می‌کند؛ اما هدف شما خرید نیست، در چنین حالتی باید مانند حالت زیر عمل کنید:

[تصویر:  do.php?img=2481]

چاپ این مطلب

  برنامه نویسی که کارهای تکراری روزمره خود را بوسیله اسکریپت اجرا م
ارسال کننده: saberi - ۹۵/۸/۲۸، ۰۱:۵۸ عصر - انجمن: اخبار فناوری جهان - پاسخ (1)

یکی از فواید یاد گرفتن برنامه‌نویسی، انجام برخی کارهای روزانه و تکراری به صورت اتوماتیک و با استفاده از اسکریپت است. به تازگی تعدادی اسکریپت در وبسایت گیت‌هاب منتشر شده‌اند که گفته می‌شود متعلق به برنامه‌نویسی هستند که بسیاری از کارهای روزمره‌ و ساده‌ی خود را به کمک اسکریپت‌ها انجام می‌داده است.

به تازگی یک پروژه‌ی جدید در وبسایت GitHub منتشر شده که نکات جالبی را در بر داشته است. این پروژه توسط فردی با نام کاربری Narkoz منتشر شده و او اعلام کرده که این فایل‌ها مربوط به برنامه‌نویس دیگری است که به تازگی شرکت آنها را ترک کرده است.
Narkoz درباره‌ی این فایل‌ها می‌گوید: "ما برنامه‌نویسی داشتیم که به تازگی شرکت ما را ترک کرده است. او از آن دسته افراد بود که برای هر کاری که بیش از ۹۰ ثانیه از زمانش را اشغال می‌کرد، اسکریپتی برای اتوماتیک کردن آن می‌نوشت."
پس از آن که این فرد شرکت مورد نظر را ترک می‌کند، همکاران او که به فایل‌های ساخته شده دسترسی داشتند، با بررسی انواع برنامه‌های نوشته شده توسط او، به اسکریپت‌های اتوماتیک سازی جالبی دست یافتند. او انواع کارها مانند تماس با همسر، مدیر و حتی درست کردن قهوه را هم بصورت اتوماتیک انجام می‌داده است.

او اسکریپتی نوشته بوده تا در زمان‌هایی که تا بعد از ساعت ۹ شب در محل کار و کامپیوتر شرکت مشغول به کار است، پیامی با مضمون "تا دیر وقت کار می‌کنم" برای همسرش ارسال کند. این اسکریپت در ادامه‌ی این پیام از لیستی از پیش آماده نیز پیامی را اضافه می‌کرده است. اسکریپت بعدی مربوط به خدمات پشتیبانی برای یک مشتری خاص بوده که برنامه‌نویس داستان علاقه‌ای به او نداشته است. این اسکریپت صندوق پیام برنامه‌نویس را چک می‌کرده و اگر ایمیلی از طرف فرد مورد نظر حاوی کلماتی مانند "اشکال"، "ایراد" یا "با عرض معذرت" دریافت شده بود، دیتابیس سرویس او را به آخرین وضعیت بکاپ بازگردانی می‌کرده و ایمیلی با مضمون حل شدن مشکل برای مشتری ارسال می‌کرده است.

اسکریپت بعدی مربوط به زمانی است که برنامه‌نویس به محل کار نمی‌رفته است و از داخل خانه وارد حساب کاربری شرکتی خود می‌شده است. در این زمان پیامی با مضمون این که در خانه کار خواهد کرد برای مدیر او ارسال می‌شده است. اما جالب‌ترین اسکریپت اتوماتیک‌ ساز این برنامه‌نویس، مربوط به آماده کردن قهوه است. با اجرا شدن این اسکریپت، نرم‌افزار به مدت ۱۷ ثانیه صبر می‌کند و پس از آن ماشین قهوه‌ساز را هک کرده و سفارش یک قهوه می‌دهد. ماشین نیز پس از آماده کردن قهوه ۲۴ ثانیه صبر می‌کند و سپس قهوه را داخل ظرف می‌ریزد. مجموع این زمان‌ها با زمانی که طول می‌کشیده تا او از دفترش تا ماشین قهوه‌ساز برود برابر بوده است!

در لینک زیر میتوانید به صفحه Narkoz دسترسی داشته باشید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


نظر شما چیست؟ آیا شما هم برنامه‌نویسی را می‌شناسید که برای انجام کارهای روزانه از اسکریپت و کد برنامه نویسی استفاده کند؟

چاپ این مطلب

  زبان برنامه‌نویسی Milk - افزایش 4برابری سرعت پردازش
ارسال کننده: saberi - ۹۵/۸/۲۸، ۰۱:۵۰ عصر - انجمن: کد نویسی - بدون پاسخ

زبان برنامه‌نویسی Milk سرعت پردازش روی کلان‌داده‌ها را تا ۴ برابر افزایش می‌دهد .

[تصویر:  do.php?img=2471]

زبان برنامه‌نویسی Milk که توسط دانشگاه MIT توسعه داده شده است؛ در مورد مجمو‌عه‌های کلان‌داده نتایج بهتری در مدیریت حافظه به دست می‌آورد و سرعت اجرا را تا ۴ برابر افزایش می‌دهد.

مدیریت حافظه در مورد مجموعه داده‌ها و اطلاعات معمولی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما ورود داده‌های بزرگ به صحنه می‌تواند موجب کاهش بسیار زیاد سرعت ‌شود. یک زبان برنامه‌نویسی جدید -که این هفته توسط دانشگاه MIT معرفی شد- حل این مشکل را هدف خود قرار داده و تاکنون به نظر می‌رسد توانسته است افزایش چهار برابری سرعت را روی الگوریتم‌های متداول ارائه دهد.
امروزه در اکثر تراشه‌های کامپیوتری مدیریت حافظه بر مبنای اصل موقعیت مکانی‌ (locality) انجام می‌شود؛ به این معنی که اگر برنامه‌ای به زیرمجموعه‌ای از داده‌های ذخیره‌شده در بخشی از حافظه نیاز داشته باشد، معمولا پیش‌بینی می‌شود به مجموعه داده‌های مستقر در نزدیکی آن بخش نیز احتیاج خواهد داشت. اما در مورد داده‌های بزرگ این روال همیشه پایدار نیست و در عوض برنامه‌ها با تعداد اندکی از داده‌هایی که در سراسر مجموعه‌های بزرگ داده توزیع شده‌اند، کار می‌کنند.
در تراشه‌های امروزی، انتقال داده از حافظه اصلی بزرگ‌ترین تنگنا در مسیر کارایی است، بنابراین دسترسی و انتقال متناوب می‌تواند سرعت اجرا را به میزان قابل‌توجهی کاهش دهد.

Vladimir Kiriansky، دانشجوی دکتری علوم کامپیوتر و مهندسی برق در MIT گفت:

" مانند این است که اگر هر بار شما بخواهید یک قاشق Cereal (غذای گیاهی، ترکیب غلات و شیر) بخورید، درب یخچال را باز کنید، ظرف شیر را باز کنید، قاشق را با شیر پر کنید، ظرف شیر را ببندید و به داخل یخچال برگردانید. "

با توجه به این چالش، Kiriansky و محققان دیگر در آزمایشگاه هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر MIT یا CSAIL ، زبان برنامه‌نویسی Milk را به وجود آورده‌اند. زبان برنامه‌نویسی جدیدی که به توسعه‌دهندگان اپلیکیشن اجازه می‌دهد در برنامه‌هایی که با داده‌های پخش شده در سراسر مجموعه‌های بزرگ داده سروکار دارند، مدیریت حافظه کارآمدتری داشته باشند.

به‌طور اساسی، زبان Milk تعدادی دستور به OpenMP اضافه می‌کند. OpenMP یک API برای زبان‌هایی مثل C و Fortran است که کار نوشتن کد برای پردازنده‌های چندهسته‌ای را آسان‌تر می‌کند. با استفاده از این زبان، برنامه‌نویس چند خط کد را در مورد دستوراتی اضافه می‌کند که کارشان جستجوی آیتم‌های نسبتا کم‌تعداد در میان مجموعه بزرگی از داده‌ها است. سپس کامپایلر Milk مطابق این کدها نحوه مدیریت حافظه را تشخیص می‌دهد.
در یک برنامه که به زبان Milk نوشته شده است؛ وقتی یک هسته تشخیص می‌دهد به بخشی از داده نیاز دارد، آن بخش یا داده‌های متصل کنار آن را از حافظه اصلی درخواست نمی‌کند بلکه در عوض، آدرس آیتم‌های داده موردنظر را به یک لیست آدرس‌های ذخیره‌شده محلی اضافه می‌کند. وقتی این لیست به اندازه کافی پر شد، تمام هسته‌های تراشه لیست‌های خود را کنار هم قرار می‌دهند و این آدرس‌ها بر اساس نزدیکی محل اشاره آدرس، گروه‌بندی و دوباره بین هسته‌ها توزیع می‌شوند. در این روش، هر هسته تنها آیتم‌هایی از داده را درخواست می‌کند که می‌داند نیاز خواهد داشت و از طرفی این داده‌ها می‌توانند به طرز کارآمدی بازیافت شوند.

MIT می‌گوید در آزمایش‌هایی که روی چندین الگوریتم متداول انجام شده‌اند؛ برنامه‌های نوشته‌شده در زبان جدید ۴ برابر سریع‌تر از نمونه‌هایی بودند که با زبان‌های موجود نوشته شده‌اند. با توجه به اینکه محققان روی بهبود بیشتر این تکنولوژی کار می‌کنند، این آمار می‌تواند حتی بهتر نیز بشود. این محققان در هفته جاری مقاله‌ای درباره این پروژه در کنفرانس بین‌المللی معماری‌های موازی و تکنیک‌های کامپایل ارائه می‌دهند.

چاپ این مطلب

  6 علامت که نشان می‌دهد وقت تغییر در زندگی شما فرا رسیده است
ارسال کننده: shahab - ۹۵/۸/۲۷، ۰۸:۳۶ عصر - انجمن: مدیریت و کسب و کار - پاسخ (1)

[تصویر:  do.php?img=2470]

آیا زمان تغییر در زندگی شما فرارسیده است؟ شاید این‌طور باشد. زندگی بسیار کوتاه‌تر از آن است که از تمام امکانات آن بهره نبرید.
امروز نشانه‌هایی که با دیدن آن‌ها باید به فکر ایجاد تغییر باشید را برایتان آماده کرده‌ایم. با ما همراه باشید!

هر هفته نتوانید برای رسیدن پنجشنبه صبر کنید
پنجشنبه‌ها حال و هوای دیگری دارند؛ اما اگر زمانی را برای پیدا کردن و انجام کاری که دوست دارید سپری کرده باشید متوجه می‌شوید که تقریباً هرروز می‌تواند روز خوبی باشد. اگر منتظر رسیدن پنجشنبه هستید تا بتوانید از زندگی خود لذت ببرید، وقت آن فرارسیده که درباره نحوه زندگی خود فکر کرده و لزوم ایجاد تغییرات را در نظر بگیرید.
برداشت اشتباه نکنید، اشکالی ندارد منتظر رسیدن به برنامه‌هایی که برای پنجشنبه در نظر گرفته‌اید باشید، اما اگر می‌توانستید همان حس هیجان پنجشنبه را در روزهای دیگر هفته هم تجربه کنید، چه می‌شد؟ مسلماً باید تلاش بسیار کرده و خودتان را بشناسید، اما واقعاً ممکن است زندگی که دوست دارید را حتی در روزهای شنبه و اول هفته نیز تجربه کنید.

برای رسیدن به مرخصی‌ها زندگی کنید

تعطیلات و مرخصی‌ها عالی هستند، اما مسئله بهتر این است که زندگی را بسازید که به گرفتن مرخصی و فاصله گرفتن از آن نیازی نداشته باشید. همان‌طور که Seth Godin نویسنده آمریکایی می‌گوید «به‌جای فکر کردن درباره اینکه تعطیلات بعدی را به کجا می‌روید، شاید باید زندگی‌ای را مهیا کنید که به فرار کردن از آن نیازی نداشته باشید».
تعطیلات جالب و هیجان‌انگیز هستند، اما بهتر این است که به فکر ساختن زندگی‌ای باشیم که در آن پتانسیل انجام کاری که ما را هیجان‌زده کند را برای هفته‌های زیادی در سال، نه‌فقط دوهفته‌ای که به تعطیلات اختصاص داده‌شده است، داشته باشیم.
وقتی درباره زندگی فکر می‌کنید، چندان بر اولویت‌های خود متمرکز نمی‌شوید
3 اولویت برتر خود را در زندگی بنویسید. حالا 3 موردی را که در زندگی بیش از بقیه بر آن‌ها متمرکزشده‌اید را بنویسید. آیا زندگی خود را درراه رسیدن به اولویت‌هایتان می‌گذرانید؟ اینکه زمان را پیوسته برای رسیدن به چیزی که برایتان اهمیت دارد سپری کنید، در رسیدن به حس خوب تکامل نقش مؤثری دارد. اگر برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد زندگی نمی‌کنید، وقت ایجاد تغییرات فرارسیده است.

نمی‌دانید از چه‌کاری لذت می‌برید و فضای لازم برای کشف آن را در اختیار ندارید

اگر هنوز نمی‌دانید که علایق شما چه چیزهایی هستند، با تکرار برنامه همیشگی و روتین خود سال‌به‌سال هم آن را پیدا نخواهید کرد. برای پیدا کردن آن‌ها زمانی را به جست‌وجو و انجام کارهای جدید اختصاص دهید. برای فهمیدن خود زمان صرف کنید. نقاط قوت خود را پیدا کنید و بدانید که چه چیزی علایقتان را تحریک می‌کند. چیزهای جدید یاد بگیرید و با آدم‌های الهام‌بخش زمان صرف کنید. بیشتر به آنچه شمارا هیجان‌زده می‌کند بپردازید و از کارهایی که تنها انرژی شمارا به هدر می‌دهند دوری‌کنید.

بیشتر اوقات حسادت می‌کنید
اگر مکرراً به کسی حسادت می‌کنید، باید ایجاد این 3 تغییر را در نظر داشته باشید:
  • مطمئن شوید که به‌جای زندگی دیگران، بر زندگی خودتان متمرکزشده‌اید. گاهی این به معنی فاصله گرفتن از شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی است.
  • از کسی که به او حسادت می‌ورزید، ایده بگیرید و برای رسیدن به هدفی مشابه در زندگی خود تلاش کنید.
  • تصمیم بگیرید آیا حاضرید برای رسیدن به چیزی که در فرد دیگر وجود دارد تلاش کنید یا خیر؟ به‌این‌ترتیب برای وی خوشحال خواهید بود، اما حسادت نمی‌کنید.
زمانی که احساس حسادت می‌کنید، به این فکر کنید که چرا چیزی را که فرد دیگر دارد می‌خواهید و چه چیزهایی به شما انگیزه می‌دهد. زندگی کردن تحت قوانین خودتان و تمرکز بر اولویت‌ها، علایق و نقاط قوت احساس خوشحالی بیشتری برایتان فراهم می‌کند تا اینکه بخواهید از شخص دیگری تقلید کنید.

نتوانید آخرین بار که انجام دادن کاری که با آن راحت نیستید را به یاد بیاورید
Neale Donald Walsch نویسنده آمریکایی می‌گوید «زندگی دقیقاً در جایی که محدوده راحتی شما پایان میابد، آغاز می‌شود». اگر سعی کنید از این محدوده خارج شوید، زندگی شگفت‌انگیزی پیدا خواهید کرد. اگر نمی‌دانید که از کجا باید شروع کنید، می‌توانید یک کار خیر انجام دهید. غذاهای جدید را امتحان کنید. با کسی که هیچ‌وقت صحبت نمی‌کردید، گفت‌وگویی را آغاز کنید. به دوستان یا خانواده خود ابراز علاقه کنید.
در هر زمینه‌ای که دوست دارید کارهای کوچکی را انجام دهید، موفقیت‌های بزرگ از همین‌جا آغاز می‌شوند. تبلیغات را ببینید و در نهایت از اینترنت و رسانه‌های اجتماعی فاصله بگیرید! فاصله گرفتن از این دو و گذراندن وقت با انسان‌های واقعی و نه مجازی که در زندگی برایتان اهمیت دارند، می‌تواند تغییرات شگفت‌انگیزی را ایجاد کند.

زندگی خیلی کوتاه‌تر از آن است که نخواهید از آن لذت ببرید. اگر تصمیم گرفته‌اید که وقت تغییر فرا رسیده است، شاید بهتر باشد با برداشتن قدم‌های کوچک در جهت زندگی که دوست دارید شروع کنید و مسیر خود را به جلو ادامه دهید.

چاپ این مطلب

  چگونه مایکروسافت تبلتی ساخت که حتی اپل نیز به دنبال کپی کردنش بود؟
ارسال کننده: shahab - ۹۵/۸/۲۷، ۰۸:۱۰ عصر - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون پاسخ

روایت ساخته شدن سرفیس داستانی است دربردارنده چند سال از دشوارترین سال‌های کاری مایکروسافت؛ سال‌هایی که ردموند می‌توانست این محصول را نابود کند و از تولیدش صرف‌نظر کند اما با تمام دشواری‌ها مایکروسافت این محصول را بهبود بخشید و ادامه داد.

مایکروسافت در دو سال اخیر شاهد تغییرات بزرگی بوده است. ساتیا نادلا دو سال پیش به سمت مدیریت اجرایی مایکروسافت منصوب شد و از آن پس مایکروسافت به دنبال رسیدن به اهداف بزرگی بوده است. مایکروسافت شرکتی فوق‌العاده بزرگ است که در طی سال‌های فعالیت خود تاثیرات بزرگی بر دنیای تکنولوژی گذاشته است. بیل گیتس بنیان‌گذار این شرکت رؤیایی داشت تا تمامی خانه‌های جهان را با یک کامپیوتر پر کند و به این هدف رسید. اما چندین سالی می‌شد که مایکروسافت آن شکوه و جلال روزهای پیشین خود را نداشت و در جنگ گوشی‌های هوشمند و فضای ابری و تمامی تکنولوژِی‌های جدید رو به شکست بود. پس تصمیم بر این شد که استیو بالمر از مایکروسافت خداحافظی کند و ساتیا نادلا (Satya Nadella) جایگزینش شود؛ نادلا وارد سخت‌ترین زمان کاری مایکروسافت شد و در این دوران کسی که شاید مهم‌ترین کارها را انجام داد پانوس پنی (Panos Panay) مدیر بخش سخت‌افزار مایکروسافت بود.

در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۹۳، ساتیا نادلا که به تازگی به ریاست مایکروسافت رسیده بود، همراه با پانوس پنی، رئیس بخش سخت‌افزار مایکروسافت در سالنی در شهر نیویورک حضور یافتند. آن‌ها میخواستند تا سرفیس پرو ۳ را معرفی و عرضه کنند. ساتیا نادلا آن‌جا به پنی گفت:

امروز روز بزرگیست، باید درست انجامش دهیم.

تیم ساخت سرفیس فشار بیش از حدی را تحمل کردند. اولین نسل این تبلت‌ها بازخورد فوق العاده بدی در بازار داشتند، به دلیل فروش بد این تبلت‌ها، مایکروسافت مجبور شد حدود 900 میلیون دلار ضرر در ارزش شرکتش را تحمل کند.

بعد از آن سری دوم سرفیس وارد بازار شد که این سری نیز نتوانست فروش خوبی داشته باشد.
نادلا درباره ساخت سری سوم سرفیس به پنی گفته بود که:

ما باید به دنبال ساخت سخت‌افزار باشیم تا بتوانیم روی سخت‌افزار نیز کنترل داشته باشیم.

پنی میدانست که با چه مسیر سختی و دشواری مواجه خواهد شد، اما او کاملا مطمئن بود که مایکروسافت در سری سوم بالاخره موفق خواهد شد. او می‌گوید:
ما یک چشم انداز داریم، یک چشم انداز کاملا تازه روبروی ماست. شما نمی‌توانید تنها با ساخت یک نسل از چیزی به موفقیت بالا برسید. بعد از عرضه سری سوم تبلت‌های سرفیس، مایکروسافت تبدیل شد به شرکتی که طراحی و نوآوری تازه را در بازار تبلت‌ها خلق می‌کند. نوآوری که اپل در آی‌پد پرو و گوگل در پیکسل سی خود به گونه‌ای از آن الهام گرفتند و همچنین شرکت‌هایی همانند دل و اچ پی نیز این کار را انجام دادند.

حال بپردازیم به آی‌پدپرو اپل و زمانی که اپل در اواخر سال ۲۰۱۵ از سری جدید آی‌پدهای خود به نام آی‌پد پرو رونمایی کرد. آنجا بود که هیچکس نمیتوانست نادیده بگیرد که تبلت اپل با صفحه بزرگ‌تر و کاوری که کیبورد نیز بود چقدر به سرفیس پرو ۴ مایکروسافت شباهت داشت.
همچنین سال پیش ما شاهد عرضه مایکروسافت سرفیس بوک بودیم. اولین لپ‌تاپی که با نام مایکروسافت وارد بازار می‌شد و به قدری خوب ظاهر شد که مجله Wired به آن لقب «هیجان‌انگیز‌ترین لپ‌تاپ سال» را داد.

چه کسی باور میکرد؟ که مایکروسافت حالا سخت‌افزار می‌سازد؟
واقعا جای تعجب داشت که ردموندی‌ها بالاخره تصمیم گرفته بودند تا تولدی دوباره را با ساخت سخت‌افزار تجربه کنند. این شرکت به لپ‌تاپش کفایت نکرد و محصولاتی فوق‌العاده همچون ایکس باکس وان اس ، تبلت غول‌پیکر سرفیس هاب و همچنین پروژه جذاب هولولنز را ساخت که همگی نشان دهنده این بودند که این شرکت کارش را بلد است! همچنین با ساخت لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌های سرفیس، کم‌کم نشانه‌هایی به وجود آمد از اینکه سهم بازار کامپیوترهای رومیزی در حال کاهش است.
اما همه چیز در طول یک‌شب خلق نشد. سرفیس مایکروسافت با فراز و نشیب‌هایی بسیار همراه بود تا حالا که به دنبال این است که فاز جدیدی از دنیای کامپیوترها را برای مایکروسافت خلق کند.

تلاشی برای نمایش ویندوز 8
سال 2009 بخش ویندوز مایکروسافت که توسط استیون سینوفسکی مدیریت می‌شد کار خود را بر روی ویندوز 8 آغاز کردند. کمی قبل‌تر در سال 2007 آیفون اپل وارد بازار شد و دنیای تکنولوژی را وارد دوره‌ی جدیدی از دیوایس‌های لمسی کرد و تیم سینوفسکی قصد داشتند تا ویندوز را وارد این آینده کنند.
این سیستم‌عامل تازه قصد داشت تا المان‌ها و عناصر قدیمی ویندوز همچون منوی معروف استارت را که از ویندوز 95 تا به حال وجود داشته را با رابط کاربری تازه به نام مترو تلفیق کنند. این رابط کاربری ظاهر کلیدی‌اش تشکیل می‌شد از “کاشی”های بزرگ و رنگارنگی که به راحتی قابل لمس بودند.
مشکل بزرگی که آن زمان وجود داشت این بود که سازندگان کامپیوترها به ادامه دادن شیوه قدیمی و سنتی خود راضی بودند و میخواستند تا لپ‌تاپ‌ها و کامپیوترهای رومیزی سنتی را بسازند و شاید تنها نوآوری آنها ساخت “نت‌بوک”ها بود. کامپیوترهایی که فوق العاده ارزان قیمت بودند و سبک و قابل‌حمل بودند و اغلب تجربه‌ای ناخوشایند را برای کاربران به همراه داشتند.

مایکروسافت از این نگران بود که با این رویه کسی نخواهد تا کامپیوترهای تحت ویندوزی را خلق کند که بتوانند تجربه‌ی کاربری‌لمسی خوبی را ارائه دهند تا ویندوز را وارد دوران جدید تکنولوژی کند.

ما باید مطمئن می‌شدیم که این اتفاق به درستی رخ دهد.

آن زمان پانوس پنی مدیریت بخش سخت‌افزار مایکروسافت را بر عهده داشت. البته آن زمان بخش سخت‌افزار مایکروسافت در ساخت موس و کیبورد خلاصه می‌شد، اما تیم پنی بیش از هر تیمی درون مایکروسافت تجربه ساخت سخت‌افزار را داشتند. پس در اوایل سال 2010 مدیریت کل مایکروسافت به پنی گفت که “چیزی تازه خلق کنید”.
آن زمان آی‌پد به تازگی وارد بازار شده بود و همه ما یادمان است که آن روزها بازار تبلت فوق العاده داغ بود. پس اگر مصرف‌کنندگان خواستار تبلت بودند، این وظیفه پنی و تیمش بود که بهترین و کارآمد ترین تبلت جهان را خلق کنند.

مردم چگونه با آرزوی دیرینه خود کار خواهند کرد؟ تبلت در آن زمان سر زبان همه بود.

تلاش مضاعف بر روی جزئیات
شهرت پنی بیشتر به این خاطر است که زمان زیادی را روی جزئیات صرف می‌کند. هنگامی که سرفیس در 2012 عرضه شد، او به این قضیه افتخار میکرد که شرکت مایکروسافت 200 قطعه مختلف مخصوص تبلت را خودش به صورت اختصاصی طراحی و تولید کرده است. طرحی که حالا از سرفیس تبدیل به یک نماد شده، یک استند برای پشت تبلت و آن کاور کیبورد فوق العاده زیبا، کار و تلاش زیادی برده است. این تلاش شامل ساختن مدل‌های بی‌شماری بود تا تیم سازنده بتواند به طراحی مورد نظر برسد.
پنی می‌گوید :

من سختی فراوانی را به تیم وارد کردم. ما به وسیله‌ای نمادین نیاز داشتیم و شما نمیتوانید یک آیکون و نماد خلق کنید، بلکه خود نماد خودش را خلق می‌کند و تبدیل به یک نماد می‌شود.

تیم طراحی سرفیس ابتدا مدل‌های مختلفی را خلق کردند تا فقط به حس زیبایی‌شناسانه خاص خود دست پیدا کنند و بعد آن را با قطعات مختلف سخت‌افزاری پر کنند.

طراحی سرفیس یک هدف داشت و آن هدف این بود که تبلت در دستان شما گم شود. هدف اصلی سرفیس نمایش‌دادن ویندوز بود نه این‌که خودش را به نمایش بگذارد. از ابتدا ما قصد داشتیم تا بهترین قابلیت‌های مایکروسافت را عرضه و نمایش دهیم. به نظرم مردم امروزه سریع سخت‌افزار و نرم‌افزار را از هم تمایز می‌دهند.

همچنین هدف دیگر سرفیس این بود که به سازندگان کامپیوتر همچون اچ پی و دل نشان دهد که دنیا آماده عرضه محصولی است که بهترین قابلیت‌های یک پی‌سی و یک تبلت را درون خودش جا داده است.

تب و تاب سرفیس
مدیریت اجرایی پیشین مایکروسافت، استیو بالمر در تاریخ 29 خرداد 91 در مراسمی در لس‌آنجلس اولین نسخه سرفیس را به جهانیان نمایش داد. همچنین در این معرفی اعلام شد که اولین نسخه سرفیس از ویندوزRT استفاده خواهد کرد. نسخه‌ای کوچک‌تر از ویندوز 8 که برای استفاده بر روی پردازنده‌های بر پایه ARM ساخته شده بود. پردازنده‌ای که اکثرا روی موبایل‌های هوشمند به کار گرفته می‌شد، از جمله آن زمان آیفون و آی‌پد از این پردازنده استفاده میکردند.

به دلیل استفاده از پردازنده ARM، تبلت سرفیس از نظر عمر باطری بیشتر از یک کامپیوتر معمولی دوام داشت و شانه به شانه آی‌پد رقابت میکرد. اما یک نکته منفی بزرگ به همراه داشت. این تبلت قابلیت اجرای نرم‌افزارهای رسمی و سنتی ویندوز را نداشت. به دلیل استفاده از ویندوزRT این تبلت تنها به چندین اپلیکیشن از پیش طراحی شده مجهز شده بود و همچنین می‌توانستید از استور خود ویندوز اپلیکیشن دریافت کنید اما تعداد اپلیکیشن‌ها کم بود.
استیون سینوفسکی در مهرماه 91 به مناسب همزمانی عرضه سرفیس و ویندوز8، در ویدئویی نسخه‌ای از سرفیس را که مجهز شده بود به چرخ‌های یک اسکیت بورد را سوار شد و وارد صحنه شد. البته استیون سینوفسکی یک ماه بعد در نوامبر همان سال از مایکروسافت جدا شد!

در فوریه 2013 مایکروسافت نسخه بهبود یافته‌ای از سرفیس اصلی را به نام سرفیس پرو عرضه کرد. سرفیس اصلی بیشتر شبیه یک تبلت معمولی همراه با یک کیبورد بود. اما سرفیس پرو سخت‌افزار یک لپ‌تاپ را داشت. طراحی اش همانند سرفیس اصلی بود اما صفحه‌نمایش با رزولوشن بالاتر، یک قلم Stylus و مهم‌تر از همه نسخه کامل ویندوز 8 را به همراه داشت.
با اینکه سری اول تبلت سرفیس سر و صدای بزرگی به پا کرد و توانست نقدهای خوبی را کسب کند اما فروشش تبدیل به ناامیدی بزرگی برای مایکروسافت شد.
نسخه ARM سرفیس از نظر عمر باطری کاملا با آی‌پد رقابت می‌کرد اما به دلیل ویندوز ناکاملش و کمبود شدید اپلیکیشن‌هایی که مردم واقعا نیاز داشتند نتوانست فروش خوبی کسب کند. سرفیس پرو ویندوز 8 کامل را در اختیار داشت اما باطری ضعیف‌تری داشت و عملکردش از یک لپ‌تاپ معمولی هم پایین‌تر بود. همچنین هر دو دستگاه تنها از طریق فروشگاه‌های مایکروسافت در دسترس بودند که باعث می‌شد دسترسی بازارهای جهانی به آنها کمتر شود.

در ماه مارس 2013 بلومبرگ در گزارشی اعلام کرد که مایکروسافت تنها توانسته 1.5 میلیون دستگاه سرفیس را به فروش برساند که حدود 400 هزار تای آنها سرفیس پرو بوده است. این در حالی رخ داد که کمپانی قصد داشت تا سه‌ماهه پایانی سال 2012 دو میلیون دستگاه را به فروش برساند. در ماه جولای 2013 مایکروسافت مجبور به تحمل ضرر 900 میلیونی به دلیل فروش بد سرفیس‌ها شد. بیشتر نیز به دلیل پایین بودن فروش نسخه ARM سرفیس بود.
با اینکه راه همچنان برای مایکروسافت هموار نشده بود، این شرکت در اواخر 2013 سرفیس2 و سرفیس پرو2 را معرفی کرد. با عمر باطری و عملکرد بهتر، اما همچنان فروش‌ها پیشرفتی نکرد، شاید بدین دلیل بود که ویندوز8 نتوانسته بود کامل مردم را راضی کند.

آن زمان ما نیازمند باطری‌هایی قویتر و همچنین سخت‌افزاری برای عملکرد بهتر برای مصرف کنندگانمان بودیم.

تیمی متحد
ساتیا نادلا با ورودش به مایکروسافت اولین کاری که انجام داد ارتقا فرهنگ‌کاری در مایکروسافت بود. مایکروسافت در سال 2000 تبدیل به شرکتی شده بود که پر بود از گروه‌های مختلفی که جداگانه کار می‌کردند و هرکدام به دنبال برتری نسبت به یکدیگر بودند. مدیریت اجرایی قبلی استیو بالمر پروژه ای را آغاز کرد تا تمامی شرکت را متحد کند و همگی را به عنوان یک تیم متحد و واحد زیر نام مایکروسافت جمع کند، اما قبل از این که به هدف خود برسد از مایکروسافت جدا شد. ساتیا نادلا اولین اولویتش این بود که این هدف را عملی کند.
آن زمان تجارت سرفیس شدیدا در حال دست و پا زدن برای زنده ماندن بود. همچنین هنگامی که نادلا وارد شرکت شد، مایکروسافتی‌ها شروع به کار روی ویندوز 10 کرده بودند. ویندوزی که قرار بود بهبود یافته‌تر از ویندوز 8 عمل کند و هدف ترکیب ویندوز قدیمی و قابلیت‌های لمسی جدید را جامه عمل بپوشاند. پس با این اوصاف نادلا فرصت را غنیمت شمرد.

نادلا و پنی تلاش کردند تا تمامی شرکت را با خود در پروسه ساخت سرفیس پرو3 همراه کنند. عملیاتی که در ساخت سرفیس پرو4 و سرفیس بوک نیز ادامه داشت. پنی این همکاری را اینگونه شرح میدهد:

تیم اسکایپ بر روی دوربین و اسپیکر سرفیس نظارت داشتند. تیم OneNote بر روی قابلیت‌های قلم Stylus تمرکز داشتند. مایکروسافت دیگر تجارتش را بر اساس سخت‌افزار و نرم‌افزار نمی‌سنجید و این دو را جدا نمی‌کرد، تمرکز فقط روی ساخت محصول بود. همگی در یک قایق بودیم، پس باید با‌هم پارو میزدیم.

تمرکز اصلی: قدرت دادن به کاربران
سرفیس پرو 3 در ژوئن 2014 عرضه شد. از نظر کلی شبیه به یاران قدیمی خود بود، اما سبک‌تر، نازک‌تر و همچنین سریع‌تر از نسخه‌های قبلی بود. منتقدینی همچون David Pogue از یاهو این تبلت را “یک لپ‌تاپ کامل، سریع و لوکس” خواندند.

ما با سرفیس پرو3 توانستیم طلسم را بشکنیم. ما از شکست‌های گذشته خود درس‌های زیادی گرفته بودیم.

مایکروسافت آمار فروش خود را منتشر نمی‌کند، اما بخش سرفیس سود سه‌ماهه خود را در 30 سپتامبر 2014 منتشر کرد و این گزارش حاکی از سود یک میلیارد دلاری بود!
در تابستان 2015 نسخه کوچک‌تر سرفیس 3 وارد بازار شد. این تبلت تغییری بزرگ داشت. به جای استفاده از ویندوزRT از ویندوز 8.1 استفاده می‌کرد که این کار باعث شد تا این تبلت بتواند به تمامی اپلیکیشن‌های جدید و قدیمی دسترسی داشته باشد. پنی در مصاحبه‌ای گفته بود که این تغییر مستقیماً بعد از دریافت نقد بد از سوی مصرف‌کنندگان ویندوز RT آمده بود. سرفیس قرار بود تا جایگزینی برای لپ‌تاپ‌ها باشد اما ویندوز RT بیش از اندازه برای انجام این کار محدود بود.

مردم خواهان تبلتی بودند که با ویندوز کامل را روی پردازنده اینتل اجرا کند. همچنین در کنار عمر باطری بیشتر، استند پشت تبلت نیز منعطف‌تر شده بود. مایکروسافت بالاخره به قول خود برای عرضه‌ی تبلتی که بتواند جایگزین لپ‌تاپ شود عمل کرده بود.

سرفیس پرو 4 در تاریخ مهرماه 94 عرضه شد. این تبلت همچنان نسخه کوچک‌تر یا همان غیر پرو ندارد و هنوز چنین نسخه‌ای عرضه نشده است و خبری نیز از عرضه چنین نسخه‌ای نیست.
برای پنی این یک انقلاب است. به جای اینکه شرکت روی دو سیستم‌عامل مختلف تمرکز کند، تمامی خط تولید سرفیس روی ویندوز 10 متمرکز شده است. به جای اینکه شرکت برای خود دو بازار مصرف کنندگان و تجاری تایین کند، به دنبال تولید و بهره‌وری است. مثلا ساخت سرفیس بوک که یکی از قابلیت‌های جذابش تبدیل شدنش به یک تبلت است.

ما از محصولی پیچیده به خلق فرصتی تازه رسیده ایم. کلید موفقیت این نیست که فقط بر روی سلیقه زیبایی‌شناسی مردم یا اینکه قابلیت‌هایی مناسب برای شرکت‌ها تمرکز خود را قرار دهیم. چون هر دوی این بازار‌ها یکی هستند، شرکت‌ها در هر صورت از مردم تشکیل شده‌اند.

موفقیت سرفیس به قدری بالا بود که در جولای 2015، پانوس پنی به سمت مدیریت کل سخت‌افزار مایکروسافت منصوب شد. این بدین معنا بود که حالا تمامی دیوایس‌ها و محصولاتی که مایکروسافت قرار است بسازد باید از زیر تیغ جراحی تیم پنی رد شود. تمامی دستگاه‌ها که شامل ایکس باکس وان اس، هولولنز و حتی نسخه جدید موبایل هوشمند مایکروسافت که شایعه ساخت آن به میان آمده است. در همین حال، در پی موفقیت‌های پی در پی سرفیس، دل و اچ پی نیز در کنار ساخت تبلت‌ها و لپ‌تاپ‌هایی شبیه سرفیس، با مایکروسافت بر سر ساخت قطعات همکاری می‌کنند و همچنین مایکروسافت موفق شده تا با شرکت IBM قراردادی تجاری در زمینه ساخت و عرضه سرفیس‌ها به بازار تجاری IBM منعقد کند.
البته با این که سرفیس توانست سودی 4.1 میلیاردی برای مایکروسافت در سه ماه آخر سال پیش داشته باشد، و با توجه به این‌که سرفیس خود بازاری را اختراع کرد که حالا اپل با آی‌پد پرو از آن تغذیه می‌کند، اما سرفیس همچنان نسبت به آی‌پد فروش کمتری دارد! پنی می‌گوید با دیدن کپی کردن ایده‌ی تازه ما توسط شرکت‌هایی همچون اپل طبیعتا گاهی اوقات ناامید و دلسرد می‌شود.

اما او همچنان بر روی آینده تمرکز دارد. گزارش‌ها حاکی از این است که مایکروسافت نسخه‌ی تازه‌ای از تبلت و لپ‌تاپ سرفیس را عرضه خواهد کرد و همچنین کامپیوتری All-in-One با برند سرفیس را عرضه خواهد کرد.
پنی می‌گوید :

میخواهید حالم بهتر شود؟ اجازه دهید تا چیزی تازه به دست مردم برسانم.

چاپ این مطلب

  چرا دوام شارژ تخمینی هیچ‌وقت درست از آب در نمی‌آید؟
ارسال کننده: mesterweb - ۹۵/۸/۲۷، ۰۷:۰۶ عصر - انجمن: گفتگوی آزاد - پاسخ (1)

باتری، باتری، باتری، معظل همیشگی دنیای تکنولوژی که انگار قرار نیست روزی ما خیالمان از آن راحت شود و بتوانیم روزی را بدون فکر کردن به میزان باقی‌مانده باتری دستگاه خود سپری کنیم! بدتر از تمام شدن باتری آن هم در شرایط سخت، اطلاعات غلط باقی‌مانده باتری است. در این مقاله شما را با این مشکل بیشتر آشنا خواهیم کرد.

بیشتر لپ‌تاپ‌ها، تبلت‌ها و گوشی‌ها به نظر می‌رسد که هیچ‌گاه دقیقا نمی‌دانند مقدار انرژی که درون خود ذخیره کرده‌اند تا چه مدت جوابگوی کاربری شما خواهد بود. این محصولات ممکن است در خط سیری به شما اعلام کنند که سه ساعت دیگر می‌توانید انرژی مصرف کنید و ناگهان به پنج ساعت و حتی بعد از آن به یک ساعت تغییر کند! بدترین چیز این که ممکن است این بین دستگاه شما بی‌خبر خاموش شود و باتری‌اش وداع تلخی به شما بگوید!
دلیل این مسئله این است که باتری دستگاه هنگامی که امور سنگین‌تر انجام می‌دهند زودتر خالی خواهند شد. لپ‌تاپ شما تنها این قابلیت را دارد که بر اساس اموری که طی چند دقیقه گذشته با لپ‌تاپ انجام داده‌اید حدس بزند که باتری دستگاه‌تان چه مقدار دیگر دوام خواهد آورد. پس اگر حتی 100 درصد میزان باتری را ذخیره کرده‌اید، تا مدت زمانی که باتری کاملا تخلیه شود شما اعداد و ارقام مختلفی را خواهید دید و ممکن است که میزان زمان کم و زیاد شود و این مربوط به میزان سختی و سنگینی کاری است که شما از لپ‌تاپ می‌خواهید.

بگذارید با یک مثال برایتان توضیح دهم. یک لپ‌تاپ ممکن است در یک شرایط خاص به شما ده ساعت باقی‌مانده مصرف بدهد. تصور کنید تنها کار شما چرخ زدن در وب و اینترنت است و میزان روشنایی صفحه را پایین آورده‌اید، طبیعتا مصرف کم خواهد بود پس دوام باتری بیشتر می‌شود. حال ممکن است مدتی بعد شما میزان روشنایی صفحه را تا انتها بالا ببرید و یک بازی سنگین PC را اجرا کنید، این جا امکان دارد که دستگاه عمر باتری را دو ساعت احتساب کند!

[تصویر:  do.php?img=2468]

تمامی این‌ها فقط یک حدس و گمان است. لپ‌تاپ برای این‌که دقیقا بتواند درک کند که عمر باتری شما چقدر خواهد بود باید درکی از امور شما داشته باشد و بفهمد که چه کار کرده‌اید، چه کار می‌کنید و چه کار خواهید کرد. اما لپ‌تاپ تنها می‌تواند متوجه شود که شما چه کار می‌کنید. حتی خود شرکت‌ها نیز عموما برای کاربری‌های مخصوصی آمارد قیق می‌دهند، مثلا اگر مایکروسافت اعلام می‌کند سرفس بوک 12 ساعت دوام باتری خواهد داشت این در حالت تماشای ویدئو است و در هنگام اجرای یک بازی کاملا قضیه فرق خواهد کرد. حال اگر میزان باقی‌مانده باتری کم است، پس کمی به دستگاه آسان بگیرید و کاربری آن را به حداقل برسانید. همچنین اگر می‌خواهید مدام اموری سنگین انجام دهید امکان نخواهد داشت که تا ساعت‌ها طولانی دستگاه‌تان کاربری داشته باشد.
همچنین تنها اموری که شما انجام می‌دهید روی لپ‌تاپ تاثیرگذار نخواهد بود. اموری که در پس‌زمینه اجرا می‌شوند نیز ممکن است که کاملا روی عمر باتری تاثیرگذار باشند. تصور کنید که ویندوز شما در حال آپدیت شدن است و شما از این مسئله اطلاعی ندارید، اما با این عمل میزان پیش‌بینی شده کم‌تر خواهد شد، پردازنده قدرت بیشتری مصرف خواهد کرد و باتری زودتر مصرف خواهد شد. حتی در اموری سادی مانند گشت و گذار در وب ممکن است یک سایت باز کنید که ویدئوهای زیادی دارد و این سایت باعث خواهد شد که پردازش بیشتری توسط لپ‌تاپ صورت گیرد.
به صورت خلاصه دستگاه امور حال و حاضر را پایه مصرف باتری قرار می‌دهد و مانند Progress Barها مانند بار کپی‌کردن فایل‌ها که عموما دقیق نیست نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند.

اگر دستگاه‌تان بدون اخطار خاموش شد، دستگاه نمی‌داند چقدر باتری برایش باقی مانده است!
طی مرور زمان و طی استفاده طولانی‌مدت از باتری‌ها، آن‌ها آن انرژی و جوانی خود را نخواهند داشت و پیر خواهند شد. به معنای دیگر پس از مرور زمان باتری شما آن قدرت قبلی نگه‌داشتن شارژ را نخواهد داشت.
همچنین طی مرور زمان سیستمی که میزان باقی‌مانده باتری را محاسبه می‌کند ممکن است از هماهنگی با باتری شما خارج شود و عدد و ارقامی نادرست به شما تحویل دهد، که باعث خواهد شد هنگامی که باتری شما سه درصد شارژ دارد لپ‌تاپ بگوید 20 درصد شارژ دارید و ناگهان لپ‌تاپ خاموش شود.
برخی دستگاه‌ها در این مقوله قوی‌تر برخورد می‌کنند و این اتفاق طی مرور زمان برایشان رخ نخواهد داد. مدار باتری شخصا یک گزارش به سیستم‌عامل ارسال می‌کند و سیستم‌عامل آن را ترجمه کرده و محاسبه را در اختیار شما قرار خواهد داد. اما اگر همچنان حس می‌کنید دستگاه شما مشکل دارد و به درستی اطلاعات را در اختیارتان قرار نمی‌دهد یا اینکه با 20 درصد شارژ باقی‌مانده به گفته خود سیستم خاموش می‌شود، نیاز است که باتری خود را کالیبره کنید.
برای کالبیره کردن شما می‌توانید در یک کورس بی توقف، باتری دستگاه را خالی خالی کنید تا جایی که دستگاه خاموش شود و بعد از این اتفاق، آن را کاملا پر کنید. این کار کمکی به میزان باتری شما نخواهد کرد و نباید انتظار داشته باشید که ناگهان باتری شما ظرفیت بیشتری داشته باشد، اما این کار به سیستم‌عامل شما کمک خواهد کرد تا درک بهتری از میزان باقی‌مانده دستگاه داشته باشد و در استفاده‌های بعدی میزان دقیق‌تری از باقی‌مانده باتری را به شما اعلام کند.
می‌توانید میزان سلامت باتری خود را اساسا روی هر دستگاهی که هستید مشاهده کنید. اگر کاربر ویندوز هستید با راست کلیک کردن روی منو استارت گزینه‌ی Command Prompt را انتخاب کنید و یک صفحه سیاه جلوی شما ظاهر خواهد شد که این متن را داخل این صفحه تایپ کنید:


*محتوای این قسمت تنها برای اعضای انجمن قابل مشاهده می باشد. *

بعد دکمه اینتر را بزنید و صفحه یک فایل HTML در آدرسی مشخص ذخیره خواهد کرد که شما می‌توانید با باز کردن این فایل در مرورگر خود و مراجعه به قسمت Installed Batteries از سلامت باتری خود آگاه شوید. در این صفحه دو عدد به شما داده خواهد شد. عدد ابتدایی میزان حجم باتری برای زمانی که دستگاه را خریداری کرده‌اید و عدد دوم میزان حجم باتری که حال در دستگاه شما فعال است. همیشه میزان کارخانه با میزان مصرفی تفاوت خواهد داشت و طی مرور زمان میزان مصرفی شما کمتر و کمتر خواهد شد. به این دلیل است که بعد از چند سال مجبور به تعویض باتری خواهید شد.


[تصویر:  do.php?img=2466]


اگر کاربر مک هستید، دکمه آپشن را نگه دارید و روی آیکون باتری که داخل منو بار است کلیک کنید. گزینه‌ای به نام Condition را مشاهده خواهید کرد. چندین گزینه برای شما نمایش داده خواهد شد که از Normal گرفته تا گزینه‌های Replace Soon یا Replace Now وجود داد. در حالت نرمال که مشکلی نخواهید داشت اما در دو حالت بعدی باید به فکر خرید یک باتری تازه باشید.

[تصویر:  do.php?img=2467]

در آخر این را در نظر بگیرید که هیچ‌گاه میزان ساعت و دقیقه باقی‌مانده باتری شما دقیق نخواهد بود، اما درصد باقی‌مانده باتری دقیق‌تر است و اگر با درصد باقی‌مانده به مشکل برخورده‌اید، باید به فکر کالیبره کردن دستگاه خود باشید که اصولا امری ساده است و سخت نخواهد بود.




چاپ این مطلب

  چگونه تبلیغات، واقعیتها را از ما دور می کند
ارسال کننده: mesterweb - ۹۵/۸/۲۷، ۰۶:۵۱ عصر - انجمن: گفتگوی آزاد - پاسخ (1)

پولتان را به ما بدهید و با هم بجنگید - چگونه تبلیغات، واقعیات تکنولوژی را از ما دور می کند!

[تصویر:  do.php?img=2459]

تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا به یک برند تعصب خاصی دارید؟
شاید از آن دسته آدم‌ها نباشید که طرفدار برند خاصی باشد یا تعصب خاصی رو یک برند داشته باشد اما مطمئنا یک بار هم که شده به یک جدال برندی برخورده‌اید. هنگامی که دو نفر با انرژی و عصبانیت تمام از برند خود دفاع می‌کنند و برند دیگری را کامل تخریب می‌کنند.

این افراد یا به اصطلاح «فن‌بوی‌ها» همیشه در تمام تاریخ وجود داشته‌اند. در زمینه تکنولوژی از اولین نسخه‌های ویندوز و مک‌او‌اس گرفته تا سال‌های نوکیا و سونی‌اریکسون و بعد‌ها جدال اپل و سامسونگ، این افراد همیشه در صحنه حاضر بوده‌اند.
اما این همه جدال از کجا نشات گرفته است؟ از چه زمان ما شاهد ظهور چنین جدالی بودیم؟ در این مقاله قصد داریم تا ابتدا به ماهیت آغاز این جدال‌ها بپردازیم و در طول تاریخ بررسی کنیم که چه جدال‌هایی همیشه داغ‌تر از بقیه بوده است. پس با ما همراه باشید.

دهه 50 و 60 آمریکا، تب و تاب تبلیغات
سرآغاز تبلیغات نوین را می‌توان به این دو دهه تبلیغات آمریکا نسبت داد. قرن پیش پر بود از خلاقیت‌ها و اختراعات تازه و هر روز این محصولات وارد بازار‌ها و خانه‌های مردم می‌شدند. در ابتدا تبلیغ خود محصولات و معرفی قابلیت‌های کلیدی محصولات امری کافی بود و لازم به جذب مشتری از راه‌های مختلف نبود. به عنوان مثال ما یک جارو داریم که همه‌کاره است، خب مردم جاروی همه‌کاره نداشته‌اند پس سریع به فکر خرید خواهند افتاد. ما یک تلویزیون اختراع کرده‌ایم، خب چیز جذابی است همین فردا تلویزیون خواهم خرید. همه چیز ساده و ابتدایی بود، برند‌ها وجود نداشتند و فقط محصولات اهمیت داشتند، یک شرکت یک محصول خلق می‌کرد و خود محصول مهم‌تر از خود شرکت بود. حتی همچنان ردپای این اتفاق را در بعضی محصولات می‌توان مشاهده کرد، به عنوان مثال پودر لباسشویی به نام تاید مشهور شد در صورتی که نام یک برند بود، یا حتی بین پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان همچنان می‌توان شنید که به جای نوشابه از کانادا استفاده می‌کنند!

[تصویر:  do.php?img=2460]

ته کشیدن اختراعات، تکراری شدن محصولات
اما تا کی می‌توان هر روز شاهد یک محصول کارآمد تازه بود؟ بعد از مدتی تمامی لزومات زندگی فراهم می‌شود و دیگر نیازی به چیزی نیست. شما چند جارو خریداری می‌کنید یا چند گاز و یخچال خریداری می‌کنید؟ پس از این اتفاق شرکت‌ها چاره‌ای نداشتند جز این‌که محصولات یک‌دیگر را بسازند و با هم به رقابت بپردازند، اینجا سرآغاز برند است، جایی که خود محصول کنار گذاشته می‌شود و اهمیت شرکت سازنده بالاتر می‌رود.
دیوید اگیلوی در همان دوران به اسطوره تبلیغات تبدیل شد. اگر سریال Mad Men را تماشا کرده باشید نسبتا زندگی دیوید اگیلوی را نمایش می‌دهد و تاثیری که این فرد روی صنعت برندینگ داشت. اگیلوی شرکتی را خلق کرد که پروژه‌های این شرکت اولین جدال‌های تبلیغاتی را رقم زد. این‌که شرکت ما بهتر از شرکت فلانی است، این‌که ما محصولاتی بهتر از دیگر شرکت‌ها را در اختیار داریم. این دوران زمانی است که برند معنی پیدا می‌کند و تعریف تازه‌ای به خود می‌بیند، تا قبل از این برند مفهومی نداشت و هیچکس به دنبال خرید یک برند نبود.

شرکت‌ها پروژه و محصولات خود را به این شرکت می‌دادند و این شرکت برای معرفی این محصولات و دریافت سهم بیشتر بازار روی این نکته کلیدی تمرکز کرد. که محصول ما بهتر از فلانی است. یک شعار خاص برای محصول خود در نظر بگیریم و یک حس ارزشمندی خاصی را به آن تزریق کنیم. به مصرف‌کنندگان این را القا کنیم که محصولی که خریداری می‌کنید بهترین در بازار است و هنگامی که این را استفاده می‌کنید از اهمیت بالاتری برخوردار خواهید بود. ما نیازهای شما را درک می‌کنیم و به آن‌ها احترام می‌گذاریم. ما تیمی داریم که تماما خواسته‌های شما را برآورده خواهد کرد. به طور خلاصه از یک محصول عادی مثلا یک قوطی نوشابه، یک قوطی نوشابه همه کاره تحویل مردم داده شد، قوطی که نه تنها درونش نوشابه‌ای لذیذ دارد بلکه خرید این قوطی خود تجربه‌ای لذت‌بخش خواهد بود. این شرکت تلاش کرد تا یک برند را در مقابل یک برند دیگر قرار دهد. اگر کوکاکولا نوشابه تولید‌ می‌کند مطمئنا پنج یا ده شرکت دیگر نیز این کار را می‌کنند اما ما به جدال موفق‌ترین آن‌ها یعنی پپسی می‌رویم. ما پپسی را مقابل خود قرار می‌دهیم تا در گام اول دیگر شرکت‌ها حذف شوند و در گام دوم، شرکت ما پیروز میدان شود.

برند چیست؟
نمی‌خواهم سرتان را درد بیاورم اما درک برند از الزامات درک بهتر این مطلب است. برند یک مجموعه است، برند را می‌توان به یک کپسول یا یک جعبه تشبیه کرد که در آن مجموعه‌ای از کیفیت‌های قابل‌اعتماد وجود دارد.
یک برند در وهله اول برای شما اعتماد خلق می‌کند. کاری که اپل توانسته طی سال‌های فعالیتش انجام دهد. برندی مطمئن و باارزش تولید کرده است و اتفاقی که نوت 7 سامسونگ ضربه‌ای بزرگ به برند شرکت سامسونگ زد. امروزه محصولات نسبتا شبیه هم هستند اما در آخر شما به این دقت خواهید کرد که بعد از خرید تا چه مدت مورد پشتیبانی قرار خواهید گرفت، اگر نیاز به پشتیبانی داشته باشید شرکت تا چه حد به شما کمک خواهد کرد، چند درصد بعد از خرید نیاز به پشتیبانی خواهید داشت و آیا محصول مورد نظر توقع شما را برآورده خواهد کرد یا این اتفاق نخواهد افتاد؟

به خانواده ما بپیوندید
این نکته‌ای کلیدی است. امروزه همه چیز شبیه هم شده است. دیگر آن زمان نیست که شما تنها شخص بین فامیل بودید که گوشی تلفن‌همراه در اختیار داشت. حالا در همه دورهمی خانوادگی از پسر پنج‌ساله فامیل تا پیرمرد شصت و سه ساله فامیل همگی یک گوشی در اختیار دارند. پس چه چیزی شما را متمایز می‌کند؟ تنها یک جمله: «ما سامسونگی‌ها، ما اپلی‌ها، ما اندرویدی‌ها، ما ویندوزی‌ها» این تمام چیزی است که باعث می‌شود شما از بغل‌دستی خود متمایز شوید.
پس با این اوصاف شما می‌خواهید که عضو یک خانواده شوید، شما می‌خواهید که زیر سایه یک برند زندگی کنید و زیر سایه آن محصولاتی تازه را تجربه کنید. و هنگامی که شما یک خانواده دارید، سعی می‌کنید از خانواده خود محافظت کنید، اگر کسی خانواده شما را تهدید کند مطمئنا شما نیز او را تهدید خواهید کرد. اگر خانواده‌ای چیزی بهتر از خانواده‌ی شما داشته باشد، در کنار این‌که خانواده شما تلاش می‌کند تا آن چیز را در اختیار بگیرد، شما نیز تلاش می‌کنید تا خانواده دیگری را مسخره کنید، که چیز بی‌ارزشی خریداری کرده است، که آن‌ها نمی‌فهمند چه چیزی خریداری کرده‌اند، که ما نسخه‌ی بهتری از آن محصول را در اختیار داریم. برایتان یادآوری چیزی نیست؟ یادآور این نیست که از گوشی خود مقابل دیگر گوشی‌ها طرفداری کرده‌اید؟ که قابلیت‌های گوشی خود را بالاتر از گوشی دیگری برده‌اید؟ این همان جدال برندی و جدال «فن‌بویی» است.

من ایکس‌باکس دارم، من پلی‌استیشن دارم
ریشه‌ی این جدال‌ها پیش‌تر از این حرف‌هاست. مثلا بیل گیتس و استیو جابز در سال‌های ابتدایی ورود سیستم‌عامل‌های مک و ویندوز مدام با هم رقابت داشتند و گاهی همدیگر را مسخره می‌کردند و یا از محصولات یکدیگر ایراد می‌گرفتند. اما آن زمان بین مصرف‌کنندگان این درگیری وجود نداشت. شرکت‌ها آنقدر علنی محصولات همدیگر را نمی‌کوبیدند و مصرف‌کنندگان در صلح و آرامش بودند.

اما اگر بخواهیم به یکی از اصلی‌ترین جدال‌ها بپردازیم جدال بین دو کنسول بازی موجود بود. این جدال تا به حال نیز ادامه دارد و شرکت‌ها نیز هر روز به آتش این جدال می‌افزایند. هر شرکت وقتی یک کنسول تازه معرفی می‌کند می‌گوید که ما قوی‌ترین هستیم، هر شرکت عناوینی اختصاصی تولید می‌کند که فقط روی یک کنسول قابل دریافت هستند و می‌گوید عناوین ما بهتر هستند. شرکت‌ها می‌گویند مصرف‌کنندگان ما انسان‌هایی به‌روزتر و رده‌بالاتر هستند. ما نیز وارد این نبرد می‌شویم. اگر من یک ایکس‌باکس داشته باشم هر جا پلی‌استیشن ببینم به آن بد و بیراه خواهم گفت. طراحیش را دوست ندارم و به هیچکس توصیه نمی‌کنم. تلاش می‌کنم تا با معرفی محصولم به دیگر دوستان خانواده‌ام را گسترش دهم.

من مک هستم، من پی‌سی هستم!
حوالی سال 2006 بود که شرکت اپل اولین تبلیغ ضد پی‌سی خود را شلیک کرد. یک ویدئو که جاستین لانگ بازیگر آن بود و نقش مک را داشت. در این ویدئو جاستین لانگ و یک بازیگر دیگر که نقش پی‌سی را دارد کنار هم قرار می‌گیرند و به معرفی خود می‌پردازند. هر دو صمیمی و دوستانه با هم صحبت می‌کنند. اما جاستین لانگ می‌گوید من در برخی موارد مثل فیلم، موزیک، محاسبات و… بهتر عمل می‌کنم و ظاهری به روز‌تر و جوان‌تر و پرانرژی‌تر دارد. اما پی‌سی یک مرد چاق است که کمی آرام‌تر است و کمی هم انگار بهره هوشی پایینی دارد!

[تصویر:  do.php?img=2461]

بعد از این تبلیغ مایکروسافت نیز وارد جنگ شد. او کمپینی را به راه‌انداخت که در تمام دنیا سفر کرد و همه‌ی مردم دنیا این جمله را تکرار کردند: «من یک پی‌سی هستم» این کمپین اشاره به این داشت که پی‌سی در سرتاسر جهان موجود است و همه می‌توانند از آن استفاده کنند. بعد از آن مایکروسافت تبلیغی از یک دختر جوان را نشان داد که به دنبال خرید لپ‌تاپ با قیمت کمتر از هزار دلار است. طبیعتا نمی‌توانند محصولی از مک خریداری کند اما به جای آن محصولی قوی‌تر و ویندوزی را خریداری می‌کند. شعار تبلیغاتی مایکروسافت این بود: «زندگی بدون دیوار».

[تصویر:  do.php?img=2462]

این تبلیغات ادامه داشتند تا جایی که اپل در سال‌های اخیر اساسا تلاشی برای ساخت تبلیغات نکرده و مایکروسافت هر چند وقت یک بار شوخی‌ای با اپل می‌کند. از سرفیس و قابلیت کورتانا در مقابل سیری گرفته تا لمسی بودن و داشتن قلم و کیبورد مجزا که از مشخصات کلیدی سرفیس است.

اتفاق بزرگ بعدی اینجاست
این شعار برایتان آشنا است؟ اتفاق بزرگ بعدی یا همان «Next Big Thing» شعاری بود که سامسونگ برای تبلیغات ضداپلی خود برگزید. سامسونگ در تلاش بود تا با بی‌ارزش جلوه دادن آیفون مردم را ترغیب به خرید گلکسی اس کند. دو سری ویدئو متفاوت برای این کمپین ضبط شد. سری اول که صف خرید آیفون را نمایش می‌داد و مردم در ابتدا مشتاق خرید آیفون بودند اما در حین ایستادن در صف یک سری افراد با اس سامسونگ از کنار آن‌ها می‌گذشتند و قابلیت‌های کلیدی گلکسی اس را نشان می‌دادند. سری دوم نیز یک مهمانی فارغ‌التحصیلی بود که همه افراد پیر یک آیفون داشتند و همه جوانان و بچه‌های امروزی سری گلکسی اس سامسونگ را داشتند و قابلیت‌های بیشتری در اختیار داشتند.

[تصویر:  do.php?img=2465]

همچنین کمپین صف خرید سامسونگ نیز کمپینی بسیار جذاب بود. سامسونگ با تمسخر اپل که مردم را داخل صف‌های طولانی برای روزهایی طولانی قرار می‌دهد، صفی دیجیتالی ایجاد کرد که شما می‌توانید وارد این صف شوید و با به اشتراک گذاشتن نسخه جدید گلکسی و قابلیت‌های این گوشی می‌توانید مکان خود در صف را تغییر داده و جلوتر بیایید. از زمان اجرای کمپین تا زمان عرضه محصول گلکسی سامسونگ میلیون‌ها بار در شبکه‌های مختلف به اشتراک گذاشته شد و قابلیت‌های این محصول به شکل خارق‌العاده‌ای دیده شد.

ما هم بازی!
اپل و سامسونگی جدالی تاریخی با هم داشتند. اپل شرکت سامسونگ را متهم کرد که طراحی‌های این شرکت را دزدیده است که گرچه طراحی‌های خود شرکت اپل نیز الهام گرفته از آثار Dieter Rams طراح آلمانی هستند. اپل موفق شد غرامت بزرگی از سامسونگ دریافت کند. اما سامسونگ همچنان به تبلیغات ضد اپلی خود ادامه داد. این میان شرکت‌های مثل نوکیا نیز تلاش کردند تا از این جدال سودی ببرند. به عنوان مثال نوکیا تبلیغی را پخش کرد که در یک مراسم عروسی دو خانواده اپلی و سامسونگی به جان هم میفتند و چند نفر آن گوشه و کنار با گوشی‌های رنگی لومیا از همه چیز فیلم‌برداری می‌کنند. هوآوی اخیرا تبلیغاتی را در پی معرفی ایفون 7 پلاس با دو دوربین پخش کرد که ورود اپل به این صنعت را تبریک می‌گفت. آمازون بر علیه آی‌پد تبلیغی را منتشر کرد که عمر باطری و قیمت آی‌پد را مسخره می‌کرد! اما اپل در تمام این سال‌ها تلاش کرد تا ساکت بماند و جدال را به طرفدارانش سپرد.

[تصویر:  do.php?img=2463]

پولتان را به ما بدهید و با هم بجنگید!
اما در آخر دود تمام این جدال‌ها به چشم که می‌رود؟ از نظر پیشرفت تکنولوژی جدال بین دو شرکت چیزی اساسی است و دو شرکت باید با هم رقابت داشته باشند تا محصولات تازه‌ای را معرفی کنند. این میان هنگامی که اپل شرکتی را متهم به کپی‌کاری می‌کند کاملا این قضیه را نقض می‌کند. این شرکت تلاش می‌کند تا خود قطب تمامی صنعت موبایل‌ها و تبلت‌ها باشد و اگر روزی تلاش او موفقیت آمیز باشد و او تبدیل به یک قطب شود لحظه‌ای دردناک خواهد بود چون قدرت دست این شرکت است و این اپل است که مرزها و محدودیت‌ها را مشخص می‌کند.

هنگامی که جنگ میان دو فن‌بوی بیشتر شود، یک طرفدارای کورکورانه ایجاد می‌شود. یک طرفداری که به ضرر همه مصرف‌کنندگان است. چون فن‌بوی‌ها تلاش می‌کنند تا از برند خود دفاع کنند و بدون توجه به مزایا و معایب محصولاتی که در دست دارند، از شرکت حمایت می‌کنند. مثل طرفداران نوکیا که باعث شدند تا این شرکت کمی بیش از اندازه زنده بماند. یا طرفداران اپل که باعث می‌شوند اکوسیستم این شرکت همچنان بسته بماند. یا حتی اخیرا شنیدیم که برخی طرفداران سامسونگ نوت 7 خود را به شرکت بازنمی‌گردادند. این حرکت چیزی جز ضرر به ارمغان نخواهد آورد، شرکت‌ها موظف هستند که به شما محصولات و کالایی باارزش و کارآمد عرضه کنند و شما وظیفه‌ای مبنی بر حمایت آن شرکت ندارید. اگر ویندوز مناسب شما نیست و این محصول انتظارات را برآورده نمی‌کند از آن دوری کنید، مک خریداری کنید یا حتی لینوکس نصب کنید!

اگر نوت 7 منفجر می‌شود شما وظیفه‌ای مبنی بر حمایت از سامسونگ ندارید، بروید پیکسل بخرید! هنگامی که حجم عظیمی از کاربران کورکورانه به دنبال یک برند حرکت می‌کنند، برند آسایش و آرامش خواهد داشت و تلاشی برای شکستن مرزها نخواهد کرد و به همان چیز قدیمی بسنده خواهد کرد. پس طرفدارای کورکورانه خود را کنار بگذارید، تمام چیزی که باعث شده تکنولوژی تا به امروز این مقدار پیشرفت کند رقابت شرکت‌ها بوده است. شرکت‌های برای دستیابی به کاربران معمولی از هیچ چیز دریغ نمی‌کنند اما در آخر کاربران وفادار برای آن‌ها مفهومی ندارد.

اپل چگونه می‌فهمد که شما به این شرکت وفادار هستید؟ آیا امتیاز خاصی هنگام خرید آیفون خواهید داشت؟ آیا اپل تخفیفی بیست درصدی به شما می‌دهد؟ اگر در صف خرید آیفون باشید چون وفادارتر هستید جلوتر خواهید رفت؟ نه شما هم مانند میلیون‌ها خریدار دیگر هستید اما اپل خیالش از شما راحت است و اگر بخواهد به بازار وفادارانش قناعت کند طی چند سال کوتاه از بین خواهد رفت چون دست از عرضه خلاقیت و ایده‌های نوین خواهد برداشت.

با برندها جدال کنید
با یکدیگر جدال نکنید. شما، بغل دستی شما و هزاران و میلیون‌ها آدمی که گوشی هوشمند دارند هیچکدام در پروسه ساخت گوشی دخیل نیستند. پروسه ساخت گوشی وظیفه تیمی کوچک است که مطمئنا ما هیچ‌گاه آن‌ها را ملاقات نخواهیم کرد. پس به جای این‌که کورکورانه بگوییم برند تو مزخرف است، نگاهی به محصول خود بیاندازید و اگر مناسب نیست شکایت خود را به برند کنید نه به شخصی که از برند استفاده می‌کند. تلاش کنید تا بخشی از پیشرفت تکنولوژی باشید و هیچ‌گاه به کم قانع نشوید، چون قناعت آفت پیشرفت است.

چاپ این مطلب

  مایکروسافت به بنیاد لینوکس پیوست
ارسال کننده: mesterweb - ۹۵/۸/۲۷، ۰۴:۲۴ عصر - انجمن: اخبار فناوری جهان - بدون پاسخ

مایکروسافت سرانجام درحالی به بنیاد لینوکس می‌پیوندد که مدیرعامل سابق این شرکت استیو بالمر این سیستم‌عامل را 15 سال پیش سرطان نامیده بود!

مایکروسافت که امپراطوری خود را بر پایه نرم‌افزار بسته و closed-source بنا کرده بود حالا به بزرگترین بنیاد نرم‌افزار آزاد یعنی لینوکس می‌پیوندد. این اقدام مایکروسافت شاید ده سال پیش غیرقابل تصور بود اما این شرکت اخیراً مشارکت‌های زیادی در نرم‌افزار آزاد داشته و از بزرگ‌ترین شرکت کنندگان در Github محسوب می‌شود.

مایکروسافت چندسالی هست که در حوزه لینوکس هم وارد شده و «جیم زملین» مدیر اجرایی بنیاد لینوکس در مورد پیوستن این شرکت به بنیاد می‌گوید:

مایکروسافت از این پس می‌تواند بهتر با جامعه نرم‌افزار متن‌باز همکاری کرده و تجارب جدیدی را برای موبایل و کلاود برای کاربران بیشتری فراهم کند.

مدیریت ساتیا نادلا تغییرات زیادی را در مایکروسافت ایجاد کرده و این شرکت PowerShell، کد ویژوال استودیو و موتور جاوااسکریپت مرورگر اج خود را اخیرا متن باز کرده است. مایکروسافت همچنین اب شرکت کنونیکال برای آوردن اوبونتو به ویندوز 10 همکاری کرده و شرکت Xamarin را برای توسعه اپلیکیشن موبایلی خریداری کرده است. این شرکت حتی SDK و ابزارهای توسعه‌دهندگان Xamarin را متن باز کرده و SQL Server را به لینوکس آورده است.
در کنار این خبر گوگل هم به بنیاد NET. می‌پیوندد که وظیفه آن نظارت بر زبان‌های برنامه‌نویسی پلتفرم دات نت به عنوان رقیب اصلی برای جاوا و اندروید است. این شرکت با این‌که علاقه زیادی به پشتیبانی از NET. یا فراهم کردن اپ برای پلتفرم جدید UWP مایکروسافت ندارد اما قصد دارد پشتیبانی از NET. را به پلتفرم ابری خود بیاورد.

خبر پیوستن مایکروسافت به بنیاد لینوکس چند روز بعد از انتشار ویژوال استودیو برای مک منتشر شده و از این پس توسعه‌دهندگان ویندوز و مک می‌توانند در پروژه‌های یکسان با یکدیگر همکاری کنند.

چاپ این مطلب

  ۵ نشانه برای اینکه شیوه مدیریتی شما ضعیف است
ارسال کننده: afshin21 - ۹۵/۸/۲۶، ۰۹:۵۲ عصر - انجمن: مدیریت و کسب و کار - پاسخ (1)

رهبران برای آنکه کارمندان را علاقه‌مند و پرانگیزه نگه‌ دارند و محیط کاری لذت‌بخش و راضی‌کننده‌ای درست کنند تحت فشار زیادی هستند. اما گاهی در این اقدامات زیاده‌روی می‌شود و این مسئله به نتایج اصلی کسب‌وکار صدمه می‌زند. گاهی رهبران آنقدر نرم می‌شوند و آنقدر نگران خوشحال کردن دیگران هستند که فراموش می‌کنند باید به کارمندان‌شان کمک کنند تا کارآمد و مفید باشند. اگر می‌خواهید بدانید از آن دسته مدیرانی هستید که دچار این اشتباه می‌شوند و شیوه مدیریتی شما ضعیف است یا نه، در این مقاله با ما همراه باشید.

به طور کلی چهار سبک اصلی رهبری وجود دارد: دیپلمات،‌ عمل‌گرا، آرمانگرا و مباشر. در هر یک از این چهار سبک امکان کارآمدی یا ناکارایی وجود دارد، اما یکی از این سبک‌ها با بیشترین خطرِ آسان‌گیری همراه است: سبک دیپلمات.

دیپلمات‌ها به دنبال هماهنگی بین افراد هستند. اینگونه رهبران مهربان،‌ اجتماعی و بخشنده‌اند و معمولا پیوندهای فردی محکمی با کارکنان خود برقرار می‌کنند. آنها اغلب به توانایی حل معضلات به روشی مسالمت‌آمیز و اجتناب از اختلاف مشهورند. می‌گویند کار برای دیپلمات‌ها لذت‌بخش‌تر و اجتماعی‌تر از سایر سبک‌های رهبری است. دیپلمات‌ها تمرکز کمتری بر به چالش‌ کشیدن کارکنان خود دارند و در عوض سعی می‌کنند افرادشان را در موقعیت‌هایی قرار بدهند که از نقاط قوت خود استفاده کرده و حتما به موفقیت دست یابند. برای دیپلمات‌ها، اقدامات سنتی برای بالا بردن رضایت کارکنان معمولا بسیار اهمیت دارد.
کار کردن برای کسی که از سبک رهبری دیپلمات پیروی می‌کند می‌تواند تجربه‌ی بسیار لذت‌بخشی باشد، اما اگر خصوصیات سبک رهبری دیپلمات با سبک رهبری شما همخوانی دارد،‌ باید مراقب باشید که زیاده‌روی نکنید. این ۵ نشانه به شما می‌گویند که سبک رهبری‌تان زیادی آسان‌گیرانه است یا نه؟

۱. یک گفتگوی ۵ دقیقه‌ای ۵۰ دقیقه طول می‌کشد!

[تصویر:  do.php?img=2454]

تصور کنید که بازخوردی سازنده و بسیار دقیق به یکی از کارکنان‌تان می‌دهید. مثلا، «این گزارش خیلی طولانیه،‌ ۱۰۰۰ کلمه‌شو کم کن». این از آن نوع بازخوردهایی است که به جوابی به جز «باشه متوجه شدم، الان انجامش میدم.» نیاز ندارد. حالا تصور کنید که گفتگو درباره‌ی این بازخورد که باید در عرض ۵ دقیقه تمام شود به مکالمه‌ای طولانی با آن کارمند،‌ درباره‌ی اینکه چرا اشتباه کرده‌ است، این مسئله چه احساسی به او می‌دهد و اینکه چطور این مشکل به طریقی تقصیر شماست، تبدیل شود.
آیا تا به حال چنین اتفاقی برای‌تان افتاده است؟ اگر جواب‌تان مثبت است یعنی که دارید زیادی آسان‌گیر می‌شوید. تشویق کارکنان به گفتگو خوب است و اینکه در حرف زدن راحت باشید، عالی است. اما اگر کارکنان‌تان به این نتیجه برسند که می‌توانند با حرف زدن خود را از شر انتقاد و مسئولیت خلاص کنند مشکل‌آفرین است.
گاهی کارکنان لازم است فقط بگویند «متأسفم، خراب کردم. همین حالا درستش می‌کنم». این به معنای آن نیست که محیط کار شما دیکتاتوری شده است، اتفاقا اغلب اوقات این یعنی که شما عملیاتی اثربخش و پاسخگو دارید. بعضی گفتگوها نباید بیشتر از ۵ دقیقه طول بکشند. بنابراین،‌ اگر می‌بینید که دائما گفتگوهای ۵ ‌دقیقه‌ای‌تان به جلسات روان‌درمانی ۵۰ دقیقه‌ای تبدیل می‌شوند،‌ حواس‌تان باشد که دارید از یک مدیر قابل دسترسی به مدیری راضی‌شونده تبدیل می‌شوید.

۲. جلسات شما از موضوع بحث خارج می‌شود و زیادی طول می‌کشد!

[تصویر:  do.php?img=2455]

تا به حال در جلساتی بوده‌اید که یکی دو نفر کل گفتگو را به دست می‌گیرند؟ آنها با صدایی بلندتر از سایر حضار – از جمله شما- صحبت می‌کنند. تنها چیزی که می‌شنوید افکار، عقاید و موافقت و مخالفت آنهاست. در چنین جلساتی،‌ کارکنانِ ساکت‌تر کاملا از دور خارج می‌شوند. تازه اگر هم بخواهید سعی کنید سایرین را هم به گفتگو بکشید،‌ این افراد دوباره خودشان را وسط می‌اندازند و رشته‌ی کلام را به دست می‌گیرند.
جلسه،‌ در شکل ایده‌آلش، ابزاری برای ایجاد ارزش افزوده است تا همه‌ی کسانی که دعوت شده‌اند صحبت کنند. مگر به خاطر همین آنها را به جلسه دعوت نکرده‌اید؟ پس اگر دیدید که با کنترل پرحرف‌ها مشکل دارید و آنها به جایگاه و مقام شما (چه صریح و چه به صورت ضمنی) احترام نمی‌گذارند،‌ بدانید که در مدیریت خود به قدر کافی قدرتمند و قاطع نبوده‌اید.
البته افراد باید بتوانند صحبت کنند. گفتگوی داغ می‌تواند نشانه‌ای از سلامت تیم باشد، اما همیشه باید کسی در اتاق باشد که قدرت کنترل مسیر گفتگو،‌ حفظ زمان و حرفه‌ای بودن آن را داشته باشد.

۳. دائما در حالی میانجی‌گری میان کارکنان‌تان هستید!

[تصویر:  do.php?img=2456]

اینکه رهبری به طور مداوم به میان درگیری‌های کارکنان کشیده شود، آزاردهنده است. در حالت ایده‌آل، کارکنان مثل افراد بالغ مشکلات‌شان را خودشان حل می‌کنند و میانجی‌گری رئیس را فقط برای موقعیت‌های خیلی جدی کنار می‌گذارند. اما اگر مدیر یک تیم یا بخش از سازمان زیادی سازگار باشد،‌ کارکنان به سرعت به این نتیجه می‌رسند که بهتر است مشکلات‌شان را پیش رئیس ببرند تا به جای آنها مسئله را حل و فصل کند. درست مثل بازی‌هایی که بچه‌ّها می‌کنند: «مامان، این منو زد!»
وقتی رهبر به «بی‌شوخی» بودن معروف است، به ندرت کسی او را اینطور به بازی می‌گیرد. اما اگر مدیر به چشم کارکنان زیادی راضی‌شونده یا سازگار باشد، این بازی‌ها زیاد برایش اتفاق می‌افتند.

۴. بارها با یک مشکل واحد برخورد می‌کنید!

[تصویر:  do.php?img=2457]

روی کره زمین سازمانی وجود ندارد که کارکنانش اشتباه نکنند. هر که خربزه‌ی کسب‌وکار را می‌خورد باید پای لرز اشتباه هم بنشیند. اما اگر دیدید کارمندی یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می‌کند، یعنی پیام شما را برای لزوم بهبود خود دریافت نکرده است؛ این هم به نوبه‌ی خود یعنی کارمندان فکر می‌کنند مدیرشان آنقدر مهربان و آسان‌گیر است که آنها دچار عواقب تنبیهی نخواهند شد.
البته منظور این نیست که مدیر باید از آن طرف بام بیفتد و کاری کند که کارمندان مدام به ریسک کار‌های‌شان فکر کنند و ترس از اخراج آنها را فلج کند. این هم به همان اندازه بد است. یک رهبر کارآمد درک می‌کند که خطا غیرقابل اجتناب است، اما یک اشتباه واحد نباید بارها و بارها تکرار شود. کارمندی که خطاهایش را جدی نمی‌گیرد و با جدیت در پی بهبود نیست باید بداند که عواقب کارش چیزی بیشتر از یک نگاه چپ چپِ مدیر خواهد بود.

۵. کارکنان‌تان چیزهای جدید یاد نمی‌گیرند؟

[تصویر:  do.php?img=2458]

این یکی از بزرگترین آزمون‌های رهبری است: آیا افراد چیزهای جدید یاد می‌گیرند؟ چون اگر اینطور نیست،‌ یعنی که آنها در پی رشد و توسعه نیستند و این ممکن است به خاطر زیادی آسان‌گیرانه بودن سبک مدیریتی شما باشد.
حصول اطمینان از یادگیری افراد کار سختی نیست. ماهی یک بار از اعضاء تیم‌تان بپرسید: «این ماه چی یاد گرفتی که ماه پیش بلد نبودی؟» اگر جوابی نداشتند این بار بپرسید: «خب،‌ ماه دیگه دوست داری چی یاد بگیری؟» یا «سال آینده می‌خوای چه مهارتی رو در خودت پرورش بدی که بتونی به اهدافت برسی؟»

به افراد خود اهداف سختی بدهید که آنها را به چالش بکشد و از محدوده‌ی امن‌شان خارج کند. به آنها نشان بدهید که فکر می‌کنید از عهده‌ی آن چالش برخواهند آمد. جالب اینجا است که اگر از رهبران بپرسید: «شاخص‌ترین هدفی که در زندگی به آن رسیده‌اید چه بوده؟ سخت بوده یا آسان؟» همیشه پاسخ‌شان «سخت» است. با این حال،‌ همین مدیران اهداف زیادی آسانی برای کارمندان‌شان تعریف می‌کنند که دستیابی به آنها آسان و واقع‌گرایانه است و بعد می‌پرسند چرا آنها «بزرگ» نمی‌شوند.
بهترین هدف‌ها آنهایی نیستند که کاملا در محدوده‌ی آسایش شما قرار داشته باشند. بهترین اهداف، مغز شما را فعال کرده و اکثر فعالیت‌های ذهنی، شما را در جهت مثبت هدایت می‌کنند. این‌ها اهدافی هستند که ۲۰ تا ۳۰ درصد خارج از محدوده‌ی آسایش شما قرار دارند. باید بتوانید بعد از دسترسی به این اهداف به عقب نگاه کنید و بگویید: «راستش اصلا مطمئن نبودم بتونم همچین کاری انجام بدم. همینجوری رفتم جلو، ولی کلی چیز یاد گرفتم.»

نتیجه‌گیری
شما به عنوان یک رهبر هرگز نباید از تمرکز روی انگیزه‌بخشی و درگیر کردن کارکنان خود دست بکشید. در عین حال باید اطمینان حاصل کنید که تمام پیوندهای عاطفی عمیقی که با کارکنان خود ساخته‌اید و چالش‌هایی که به وجود آورده‌اید، به نتایجی استثنائی و به درد بخور تبدیل شوند. به علائم هشداردهنده توجه کنید. با کارکنان «قاطی» شوید، اما هیچ‌وقت زیادی آسان‌گیر نباشید تا به موفقیت‌های بزرگی برسید.

چاپ این مطلب

  آشنایی با مدل‌های تصمیم گیری
ارسال کننده: afshin21 - ۹۵/۸/۲۶، ۰۹:۰۶ عصر - انجمن: مدیریت و کسب و کار - بدون پاسخ

اینکه انواع مختلفی از تصمیم‌ گیری وجود دارد، موضوعی است که اغلب درک نمی‌کنیم و با اینکه ممکن است خیلی واضح به نظر برسد، همیشه متوجه آن نیستیم. حتی اگر متوجه باشیم، باز هم هنگامی که می‌خواهیم تصمیمی بگیریم، ممکن است مدل‌های تصمیم‌ گیری، به درستی در نظر گرفته نشوند. اما می‌توانیم با دانستن انواع مختلف تصمیم‌ گیری و شناخت هر روش، قدرت تصمیم‌گیری‌مان را ارتقا دهیم و تصمیمات بهینه‌تر و با سرعت و دقت بیشتری بگیریم.

انواع مدل‌های تصمیم‌ گیری
انواع مختلفی از تصمیم‌ گیری وجود دارد که در ۴ دسته‌ی زیر طبقه‌بندی می‌شوند:
  • منطقی
  • شهودی
  • ترکیبی
  • راضی کننده
  • آنی
درست متوجه شدید! من گفته بودم ۴ دسته، اما الان ۵ دسته شد. دلیل آن را در ادامه متوجه می‌شوید. حالا جزئیات هر کدام را بیان می‌کنیم.

تصمیم‌ گیری منطقی

[تصویر:  do.php?img=2450]

تصمیم‌ گیری منطقی رایج‌ترین نوع تصمیم‌ گیری است که وقتی افراد می‌خواهند تصمیم‌ گیری‌های‌شان را بهبود و ارتقا دهند، آموزش داده می‌شود. اینها مدل‌هایی منطقی و ترتیبی هستند که در آنها تاکید روی تهیه‌ی فهرستی از گزینه‌های بالقوه‌ی متعدد و سپس یافتن بهترین آنها است. اغلب، مزایا و معایب هر گزینه نیز به ترتیبِ اهمیت فهرست می‌شود.
جنبه‌ی منطقی این مدل‌ها نشان می‌دهد که تفکر و استدلال فراوانی در آنها انجام شده است تا بهینه‌ترین انتخاب انجام شود. از آنجا که ما در جامعه تاکید ویژه‌ای روی اندیشیدن و درست انجام دادن کارها داریم، مدل‌های منطقی متعددی وجود دارند و بسیار هم متداول هستند. افراد دوست دارند که گام‌های پیشِ روی‌شان را بدانند و بسیاری از این مدل‌ها، گام‌هایی دارند که به ترتیب انجام می‌شوند.
افراد می‌خواهند بدانند که در آینده چه پیش خواهد آمد و همین است که این مدل‌ها را محبوب و متداول می‌کند. زیرا استدلال و منطقِ پشت گام‌های مختلف، این است که اگر کار «الف» را انجام دهید، آنگاه اتفاق «ب» رخ خواهد داد. با این حال، بسیاری از مردم تجربیاتی شخصی دارند که نشان می‌دهد دنیا همیشه هم به این منوال نیست!

تصمیم‌ گیری شهودی
دومین نوع تصمیم‌ گیری، مدل‌های شهودی هستند. ایده‌ی این مدل تصمیم‌گیری این است که ممکن است مطلقا هیچ منطق یا استدلالی در تصمیم‌گیری وجود نداشته باشد. در عوض، یک درک درونی یا شهود یا نوعی حس در مورد اینکه کار درست چیست، وجود دارد.
احتمالا به تعداد افراد روی زمین، انواع مدل‌های شهودی برای تصمیم‌گیری وجود دارد. فرد ممکن است چیزی در قلب خود، یا در ضمیر خود یا در درون خود یا هر جای دیگری احساس کند و بداند که تصمیمش درست است. همچنین راه‌های متفاوتی برای دریافت اطلاعات از تصاویر، واژه‌ها یا صداهای مختلف برای افراد مختلف وجود دارد.
مردم همچنین در مورد «حس ششم» نیز چیزهایی می‌گویند. با این حال، همچنان اطلاعات را از طریق حواس پنج‌گانه‌شان دریافت می‌کنند. «فراآگاهی» همان چیزی است که بعضی افراد با آن مسائلی ماورایی را حس می‌کنند، «گوش شنوا» ابزاری است که بعضی از مردم با آن ناشنیدنی‌ها را می‌شنوند و «چشم بصیرت» ابزاری برای دیدن چیزهای نادیدنی است.
البته عبارت‌هایی مانند «بوی نیرنگ‌بازی میاد»، «این قضیه بوداره» و «از همین الان دارم مزه‌ی پیروزی رو حس می‌کنم» نیز وجود دارند.
انواع دیگر تصمیم‌ گیری در دسته‌ی شهودی می‌تواند شامل «شیروخط آوردن»، «تاس ریختن»، «فال گرفتن»، «طالع‌بینی» و غیره باشد. همچنین «گردونه‌های تصمیم‌ گیری» بیش از آنکه شهودی باشند، طنزآمیز هستند اما کاربردهای جدی‌تری هم دارند.

تصمیم‌ گیری ترکیبی

[تصویر:  do.php?img=2451]

بسیاری از تصمیمات ما، در واقع نتیجه‌ی ترکیب کردن روندهای منطقی و شهودی هستند. این موضوع هنگامی که فرد جنبه‌های مختلف هر دو روند را ترکیب می‌کند، شاید عمدی باشد، اما ممکن است ناخواسته هم رخ دهد.

تصمیم‌ گیری راضی‌کننده

[تصویر:  do.php?img=2452]

به جای ارزیابی همه‌ی گزینه‌های ممکن و انتخاب بهترین آنها، تصمیم‌ گیری راضی‌کننده زمانی رخ می‌دهد که اولین گزینه‌ای را که ما را به نتیجه می‌رساند، انتخاب می‌کنیم. ما گزینه‌ای را که «قابل قبول» باشد، انتخاب می‌کنیم. این گزینه نیازهای ما را برآورده می‌کند، اما در عین حال، سایر گزینه‌هایی را که ممکن است به طور بالقوه بهتر باشند، قربانی می‌کند. بنابراین چنین گزینه‌ای صرفا راضی‌کننده است، نه ایده‌آل.

تصمیم‌ گیری آنی
«گَری کلِین»، روان‌شناس و محقق در زمینه‌ی تصمیم‌ گیری، زمان زیادی را صرف مطالعه‌ی تصمیم‌ گیری‌های انسان کرده است و نتایجی که به دست آورده است، بسیار جالبند. او بر این باور است که ما ۹۰ تا ۹۵ درصد تصمیمات‌مان را به روش شناخت الگوها می‌گیریم. او می‌گوید آنچه ما واقعا انجام می‌دهیم جمع‌آوری اطلاعات مربوط به تصمیمی که می‌خواهیم بگیریم، از پیرامون‌مان است. سپس گزینه‌ای را که فکر می‌کنیم جواب می‌دهد، انتخاب می‌کنیم، آن را در ذهن‌مان تمرین می‌کنیم و اگر همچنان فکر کنیم که جواب می‌دهد، ادامه می‌دهیم.
اگر گزینه‌ی انتخاب شده به طور ذهنی جواب نداد، گزینه‌ی دیگری انتخاب و در ذهن‌مان آن را عملی می‌کنیم و اگر به نظر رسید که مناسب است، به آن عمل می‌کنیم. ما حالت‌های مختلف را یکی یکی انتخاب می‌کنیم، در ذهن‌مان چک می‌کنیم و به محض اینکه متوجه شویم کدام حالت مناسب است، آن را انتخاب می‌کنیم.
او همچنین اشاره می‌کند همچنان که تجربه‌ی بیشتری کسب می‌کنیم، الگوهای بیشتری را نیز شناسایی می‌کنیم و انتخاب‌های بهتری و با سرعت بیشتری انجام می‌دهیم.
جالب اینجا است که ارتش‌های اکثر کشورها‌ی دنیا این روش‌ها را مناسب‌سازی و منطبق کرده است، زیرا این روش‌ها به طور چشمگیری مؤثرتر از انواع دیگر تصمیم‌گیری هستند که تا اینجا بیان کردیم. در واقع، این مدل، ترکیبی از روش‌های منطقی و شهودی است. (به همین دلیل در بالا گفتم که ۴ گروه وجود دارد!) این روش، همچنین نمونه‌ای از تصمیم‌ گیری راضی‌کننده نیز هست.

سیستم‌های پشتیبانی از تصمیم
از آنجا که کامپیوترها می‌توانند حجم فراوانی از داده‌ها را به سرعت پردازش کنند، خیلی زود برای کمک به تصمیم‌گیری مورد استفاده قرار گرفتند. سیستم‌های پشتیبانی از تصمیم، از یک برنامه‌ی ساده‌ی صفحه گسترده مثل برنامه‌ی اکسل (Excel) برای سامان‌دهی گرافیکی اطلاعات تا برنامه‌های بسیار پیچیده برای سامان‌دهی اطلاعات در شرکت‌های بین‌المللی که شامل هوش مصنوعی است و می‌تواند گزینه‌ها و راه‌حل‌های جایگزین نیز پیشنهاد دهد، تغییر می‌کنند.
بسته به تعداد افراد درگیر در موضوع، شکل اطلاعات در حال پردازش، نوع نتیجه‌ای که مورد نیاز است و…، انواع مختلفی از سیستم‌های تصمیم‌ گیری وجود دارند. در مورد استفاده از کامپیوتر به این روش، مزایا و معایبی وجود دارد و البته کامپیوتر تنها به اندازه‌ی اطلاعاتی که پردازش می‌کند، مفید است. به این معنا که همچنان انسان بیشترین تاثیر را در تصمیم‌ گیری دارد!

چاپ این مطلب